منوي اصلي
موضوعات مطالب
آرشيو مطالب
نويسندگان وبلاگ
وب های مایکلی
آمار و امكانات
تعداد بازديدها :

Loading
لیست وبلاگ های به روز شده
طراح قالب

Template By: mj.com

:: هنوز هستی

همه گوش کنید!!

امشب درست هنگام نیمه شب، عقربه های تمامی ساعت ها از حرکت خواهند ایستاد، چراکه قلب زندگی دیگر نخواهد تپید...

برای او امروز با روزهای دیگر هیچ تفاوتی ندارد. شازده کوچولوی سیاه قصه ی ما از تمرین های دشوار کنسرت، به خانه بازمی گردد تا در خلوت خود به روزهای باشکوه پیش رو بیندیشد. دوباره پس از 12 سال دوری از صحنه می خواهد بهترینِ خود باشد، آن بالابالاها، در اوج... . اما دلشوره هایش این بار با تمامی زمان ها فرق می کند!

با خود می گوید: «دلشوره ی به صحنه بازگشتن چیزی عجیبی نیست. من 12 سال این هیجان را کنار گذاشته بودم، حال طبیعی ست که مضطرب باشم...!»

چه کسی می داند که در آن لحظه ها چه چیزهایی دیگری از ذهن او گذشته است؟

چه کسی می تواند از پسِ پشت آن چشمان عجیب، افکار او را بخواند؟

و چه کسی در تمامی این سال ها او را همانگونه که بود شناخت؟...

و چند ساعت بعد...

ناگاه دنیا با این خبر منفجر می شود:

«آی مردم بی خبر! انسانی که از نور آمده بود، به نور پیوست!...»

جهان ناگاه به بهت می رسد...

هیچکس چیزی نمی گوید

هیچکس حرکتی نمی کند

هیچکس نمی گرید...

این نمی تواند حقیقت داشته باشد!!

راستی چه شد؟ چه کسی رویاهایمان را آشفته کرد؟ چه کسی تیرماه هایمان را سیاه پوش کرد؟ چرا پس از گذشت 2 سال هنوز آدمک ها دارند دل هایمان را به بازی می گیرند؟ تقصیر که بود؟...

آه مایکل!

مایکل بیدار شو!

بیدار شو و خودت پاسخ نارفیقی ها را بده.

بیدار شو و خودت جواب هزاران پرسش که ذهنمان را چون موریانه می خورد، بده.

بیدار شو و بگو که عاشقانت را تنها نگذاشته ای.

بیدار شو و بگو که دیگر نمی خواهی چهره ی کودکانت را غمگین ببینی.

بیدار شو و نگذار دستاوردت را به تاراج ببرند.

مایکل بیدار شو و خواب بی دلان را آشفته کن.

بیدار شو و بگو: هی، چه می کنید؟ من هنوز اینجا هستم!

مایکل برای خوابیدن ابدی خیلی زود است.

چگونه می خواهی باور کنم که رفته ای وقتی که اینهمه نور به زندگیم می پاشی؟

مایکل بیدار شو!

بیدار شو و بگو اینهمه کابوسی ست که می شود از آن برخاست.

تو که خستگی ناپذیر بودی، پس چه شد که از ما خسته شدی؟ چه شد که از ما بریدی؟

مایکل تو از همان ابتدا می دانستی که با دیگران فرق داری. تو از همان نخست، از همان 5 سالگی می دانستی که نمی توانی چون دیگران زندگی کنی، تو اینهمه را می دانستی و باز هم تنهایمان گذاشتی!

مایکل بیدار شو!

اینجا، این پایین، هیچکس حالش خوب نیست...!

به یاد آن مراسم تلخ یادبود مایکل می افتم. دو سال گذشته است. یادم می آید استیوی واندر عزیز به کسانی که آنجا بودند گفت: «این درست لحظه ای ست که آرزو می کردم هرگز در زندگی ام رخ ندهد!...می دانم که خدا خوب است. هرچند که ما به مایکل در اینجا نیاز داریم، اما انگار خدا به او بیشتر نیاز داشته است!»

او پیش از اجرای ترانه ی «در رویا هم نمی دیدم که تو در تابستان ترکم می کنی» گفت: «هرگز تصور نمی کردم که بتوانم ترانه ای بنویسم و برای کوئنسی جونز بفرستم. او این کار را به طور شگفت انگیزی انجام داد.»

و سپس با صدای غمگینش برای مایکل خواند:

I Never Dreamed You'd Leave In Summer

I never dreamed you'd leave in summer
I thought you would go then come back home
I thought the cold would leave by summer
But my quiet nights will be spent alone

You said there would be warm love in springtime
That is when you started to be cold
I never dreamed you'd leave in summer
But now I find myself all alone

You said then you'd be the life in autumn
Said you'd be the one to see the way
No, I never dreamed you'd leave in summer
But now I find my love has gone away

Why didn't you stay?

 

در رویا هم نمی دیدم که در فصل تابستان ترکم کنی

در رویا هم نمی دیدم که تو در تابستان ترکم می کنی

گمان می کردم که می روی و دوباره به خانه بازخواهی گشت

گمان می کردم که با آمدن تابستان سرما به پایان خواهد رسید

اما شب های ساکت من در تنهایی سپری خواهند شد

 

تو گفتی هنگام بهار، عشقی گرم وجود خواهد داشت

زمانی که احساس سرما می کنی

در رویا هم نمی دیدم که تو در تابستان ترکم می کنی

اما حال تنهای تنهایم

 

تو گفتی که در پاییز زندگی را ادامه خواهی داد

گفتی که این را به چشم خواهی دید

نه، در رویا هم نمی دیدم که تو در تابستان ترکم می کنی

اما حالا عشقم را از دست داده ام

 

چرا نماندی؟...

 

اما در همان روزهای تلخ سال 2009، یک هنرمند بزرگ ایرانی بارها و بارها از مایکل گفت. نام او را در این وبلاگ بسیار آورده ام، هرچند نمی دانم دوستان تا چه حد با او آشنایی دارند، اما شهیار قنبری شاعری ست که جهان را به خوبی می شناسد. شاعری ست که بی وقفه از زیبایی آفرینان بزرگ دنیا سخن می گوید و برخلاف بسیاری از ایرانی ها، در کنج خانه اش، در بی خبری و بی عشقی به سر نمی برد. این تکه ی کوتاه یادگاری ست از برنامه های رادیویی آن روزهای تلخ و غمبار... از این یادگارها تا بخواهید وجود دارد و بعید می دانم که با شنیدن صدای شاعر، به بغض نرسید، او در میان این هنرمند ایرانی از جنس دیگری ست... من در طی سال های بسیار این را بارها آزموده م... پس حتما آن را دانلود کنید و بشنوید. شاید در روزهای دیگر باز هم قطعه های زیبای شهیار را درباب مایکل در این وبلاگ بگذارم.

سپاسگزارم شهیار جان، سپاسگزارم که برخلاف بسیاری از هنرمندان ایرانی، بی اعتنا از کنار این حادثه ی دردناک نگذشتی و سپاسگزارم که باور داری مایکل چقدر نازنین بود...

شهیار قنبری

و در پایان، کلیپی کوتاه از من برای دوستداران واقعی اش در سراسر جهان:

You’ve Never Gone

 

دلم برایت تنگِ تنگِ تنگ است...

مهرانا


نوع مطلب : دانلود آهنگ
نوشته شده در 90/04/03 توسط مهرانا | لينك ثابت |

:: بهارنوشت مایکلی

مایکل، اینجا در ایران دارد بهار می آید اما ما چه دیر فهمیدیم که بهار بهانه ای برای بهتر شدن است. ما حتی به اندازه ی درختان و گل ها و خورشید هم نفهمیدیم که باید بهتر از این باشیم.

در خلوتی که در این چند ماه داشتم و از فضای خانه ی اینترنتی ام دور بودم بارها آمدی و به من تلنگر زدی که نباید دست بردارم، «Don't Stop 'Til You Get Enough»... حتی گاهی صدایت را می شنیدم که با خشم می گفتی: «من این را نمی خواهم، راه و رسم من اینچنین نیست» و من که هنوز در غیبت ناگهانی تو، میان زمین و آسمان مانده بودم، خیره نگاهت می کردم و در دل می گفتم: «می دانم...!»

مایکل، هرچه بیشتر تو را می شناسم، بیشتر می فهمم که از تو هیچ نمی دانم و این تقلای مرا برای دوباره شناختنت، برای از نو شناختنت بیشتر می کند و این تقلا مرا عاشق تر از پیش می کند!

ترانه هایی که از کودکی من در گوشم طنین می انداختند و من بی آنکه معنای آنها را بدانم، شیفته ی ریتم دلربایشان می شدم و در پسشان مردی را می دیدم بی هیچ شباهتی به باقیِ مردان زندگی ام، با بدنی زیبا و ظریف و حرکت هایی فرز و بی نظیر. حال تمامی آن واژه ها و آن حرکت های زیبا برایم مفهوم پیدا کرده اند. حال درعین سادگی برایم پیچیده به نظر می آیند و واژه هایت در تمام روحم گره می خورند. تو از بزرگترین نشانه های یک انسان حقیقی می گویی و من تنها گوش می سپارم. هرچقدر هم تلاش کنم که خود را به آن درجه ی والا برسانم، باز هم در عمل شکست می خورم، چراکه آدمک های اطرافمان اجازه نمی دهند درون زیبایمان را نشان دهیم...

مایکل، دیگر از شعارها خسته شده ام... دلم می خواهد به کوچه بزنم و در تنهایی خود با صدای بلند بخوانم:


Another day is gone, I'm still all alone
روزی دیگر گذشت و من هنوز تنهایم
How could this be, when you're not here with me
چگونه باید باشم، زمانی که تو اینجا با من نیستی

You never said goodbye, someone tell me why
تو حتی خداحافظی هم نکردی، کسی به من بگوید چرا
Did you had to go, and leave my world so cold
آیا تو باید می رفتی و جهانم را اینچنین سرد می کردی؟

Everyday I sit and ask myself
هر روز می نشینم و از خود می پرسم
How did love slip away?
چگونه عشقمان از دست رفت؟
Something whispers in my ear and says
صدایی در گوشم نجواکنان می گوید

That you are not alone
که تو تنها نیستی
For I am here with you
چراکه من اینجا با تو هستم
Though you're far away
اگرچه از من دوری
I am here to stay
اما من همیشه اینجا می مانم

You are not alone
تو تنها نیستی
For I am here with you
چراکه من اینجا با تو هستم
Though we're far apart
اگر چه از هم دور هستیم
You're always in my heart
اما تو همیشه در قلبم هستی
For you are not alone
به همین خاطر تو تنها نیستی

'
Lone, 'lone
تنها، تنها
Why, 'lone
چرا تنهایم!

Just the other night, I thought I heard you cry
در شبی دیگر، گمان کردم که صدای گریه ات رو می شنوم
Asking me to come, and I hold you in my arms
که از من می خواستی بیایم و تو را در بازوانم بگیرم
I can hear your prayers, your burdens I will bear
صدای دعاهایت را می شنوم، بار دوریت را تحمل می کنم
But first I need your hand, then forever can begin
اما پیش از آن نیازمند دستانت هستم، پس از آن برای همیشه به این کار ادامه خواهم داد

Everyday I sit and ask myself
هر روز می نشینم و از خود می پرسم
How did love slip away?
چگونه عشقمان از دست رفت؟
Something whispers in my ear and says
صدایی در گوشم نجواکنان می گوید


Whisper three words and I'll come runnin'
آن سه واژه را نجوا کن و من خواهم آمد
And girl you know that I'll be there, I'll be there
و دختر تو می دانی که من آنجا خواهم بود، من آنجا خواهم بود

you are not alone
تو تنها نیستی
For I am here with you
چراکه من اینجا با تو هستم
Though you're far away
اگرچه از من دوری
I am here to stay
اما من همیشه اینجا می مانم

You are not alone
تو تنها نیستی
For I am here with you
چراکه من اینجا با تو هستم
Though we're far apart
اگر چه از هم دور هستیم
You're always in my heart
اما تو همیشه در قلبم هستی

you are not alone
تو تنها نیستی
For I am here with you
چراکه من اینجا با تو هستم
Though you're far away
اگرچه از من دوری
I am here to stay
اما من همیشه اینجا می مانم

You are not alone
تو تنها نیستی
For I am here with you
چراکه من اینجا با تو هستم
Though we're far apart
اگر چه از هم دوریم
You're always in my heart
اما تو همیشه در قلبم هستی


For you are not alone...(Not alone, oh(
تو تنها نیستی... (تنها نیستی)
You are not alone, you are not alone, say it again
تو تنها نیستی، تو تنها نیستی، این را بارها تکرار کن
You are not alone, you are not alone, not alone, not alone
تو تنها نیستی، تو تنها نیستی، تنها نیستی، تنها نیستی
You just reach out for me, girl . In the morning, in the evening
دختر به خاطر من بمان، چه صبح باشد، چه شب
Not alone, not alone, you and me, not alone
تنها نیستی، تنها نیستی، من و تو، تنها نیستیم
Together, together
با هم، با هم
Can’t stop being alone….
دیگر تنها نخواهیم بود...

 

 

 

دوستان خوب «مایکل شیدا»، امروز یاد یکی از خاطره های قدیمی ام افتادم، شاید در این لحظه های پایانی از سال کهنه و نه چندان خوشرنگ 1389 بد نباشد آن را با شما قسمت کنم.

دوستانی که در دهه ی 50 به دنیا آمده اند حتما می دانند که ما چه دوران باشکوهی با کاست های ویدئویی آن سال ها داشتیم. تنها دلخوشی مان این بود که دوستی یا آشنایی چند ویدئوی تازه از هنرمندان مورد علاقه مان را برایمان ضبط کند. یادم هست پیش از آنکه در خانه ویدئو داشته باشیم یکی از دوستانم هرچند وقت مرا به خانه شان دعوت می کرد تا با هم کنسرت های مایکل را ببینیم. اگر بپرسید نخستین کنسرتی که از او دیدم کدام بود حقیقتا به یاد نمی آورم، تنها می دانم که آن زمان 11 یا 12 ساله بودم یعنی بین سال های 1371 یا 1372 بود...

بعدها که سر و کله ویدئو در خانه مان پیدا شد، کم کم آرشیو نوارهای ویدئویی من هم حیاتش را آغاز کرد و در میانشان کلیپ های مایکل بود که همان دوست قدیمی که به تازگی صاحب ماهواره شده بود برایم ضبط می کرد. اما یکی از بانمک ترین خاطره هایم برمی گردد به کلیپ "remember the time". من عاشق کارتون هایی مانند «زیبای خفته»، «سیندرلا» و «رابین هود» بودم، به ویژه شخصیت رابین هود که قهرمان آن دوره از زندگی من بود (کسی که به مردم فقیر کمک می کرد، کسی شبیه به مایکل). در انتهای کارتون زیبای خفته کلیپی از مایکل بود که نامش در پایین صفحه نوشته نمی شد و من نام آن را «کلیپ ملکه» گذاشته بودم و روی نوار ویدئویی آن هم همین واژه را نوشته بودم!... چند سال بعد بود که با مرور آن نوارهای ویدئویی متوجه شدم این همان کلیپ "remember the time" است!!

خاطره ی بانمک دیگرم درباره ی ترانه ی "Billie Jean" بود. یک روز تصمیم گرفتم که از دیکشنری قدیمی پدر استفاده کنم و معنی این واژه را پیدا کنم. خوب گمان می کنید به چه نتیجه ای رسیدم؟ چنین واژه ای در آن دیکشنری وجود نداشت و نباید هم پیدایش می کردم، چراکه آن زمان هنوز نمی دانستم اسم های خاص یا اسم های آدم ها را در دیکشنری ها نمی نویسند! ببینید من با مایکل چه کودکی ای داشته ام... اکنون بسیاری از «آدم بزرگ ها» با خواندن این جمله ها به این دختر کوچولو خواهند خندید، اما شاید مایکل هیچگاه به هیچ یک از این خاطره ها نخندد، چون بچه ها را خوب درک می کرد، شاید هم به لبخندی که نشانه ی رضایتش است بسنده کند، نمی دانم!...

مایکل اگر که همین نزدیکی ها هستی و صدایم را می شنوی می خواهم بگویم تو را به تازگی نیافته ام که یکشبه از دست بدهم... برای داشتنت و لایق تو بودن نیشخند آدم بزرگ ها را به جان و دل خریده ام، با باورهای سست آدم های بی دل جنگیده ام و از بزرگی «کودک مردِ» عزیزی چون تو سخن گفته ام.. باورهای قلبی من از آنِ خودم است و طی سال های درازی به دست آمده است... باورهای قلبی ام چیزی نیست که بتوانم یکشبه به کوردلان اثباتشان کنم، اما تو که اینهمه بزرگی و باشکوهی، تو که هنوز آن بالا، روی صحنه ایستاده ای و تویی که لبخندت شبیه هیچ لبخندی نیست، خودت می توانی و باید که یاری ام کنی، پس در تنهایی رهایم نکن که رنگ تو خوشرنگ ترین رنگ بهار است که بودن تو تعریف آغاز سال تازه است...

روزی ما بچه های ایران هم ازادانه در خیابان ها و میدان ها، ترانه هایت را زمزمه که نه، فریاد خواهیم زد...

بهارت مبارک کودک گمشده ی من...

و این هم یک هدیه ی بی همتا از آلینای عزیزم

چه عیدی ای بهتر از این؟!

 

مهرانا

 

 


نوع مطلب : دستنوشته های مایکلی
نوشته شده در 89/12/29 توسط مهرانا | لينك ثابت |

:: دومین کریسمس دور از تو

 

کریسمس مبارک...

 

 

Michael’s Album

Hold My hand (Duet With Akon)

Hollywood Tonight

Keep Your Head Up

(I like) The way You Love Me

Mnster (Featuring 50 Cent)

Best Of Joy

Breaking News

(I Can’t Make It) Another Day (Featuring Lenny Kravitz)

Behind The Mask

Much Too Soon

زمانی که دفتر خاطراتم را ورق می زنم به دورانی هایی برمی گردم که آلبوم های تازه ای از مایکل منتشر می شد، همه شان زیبا و پرخاطره. انتظار به گل نشستن یک آلبوم تازه از او همیشه پر از استرس و تنش و هیجان بود. اما از زمانی که او رفته است این استرس شکل دیگری به خود گرفته است، دیگر تنها دلنگران اینکه این آلبوم چگونه خواهد بود نیستم، بلکه دلشوره ی آن را دارم که زشت کارانی از راه برسند و میراث هنری او را غارت کنند.

آلبوم Michael هم از راه رسید، هرچند که پیش از انتشارش، فکر می کنم تقریبا همه ی دوستدارانش ترانه ها را شنیده بودند. اما چه روزهای تلخی بودند این روزها! در این فرصت دیدم که هواداران چگونه به جان هم افتاده اند. این دو دستگی که ناشی از اختلاف بر سر اصیل بودن یا بدلی بودن ترانه های این آلبوم بود باعث شد که دریابم چه غول های وحشتناکی در ما پنهان هستند. تقریبا همه ی ما از یاد بردیم که مایکل چقدر هوادارانش را دوست داشت و باری اگر او امروز بود هیچیک از این اتفاق ها نمی افتاد!

نگرانی من از یک سو بابت خدشه دار شدن کارنامه ی هنری مایکل است و از سویی دیگر به خاطر این دو دستگی دشمن گونه میان هواداران است. برخی از ما در نقش «مایکل جکسون حقیقی» ظاهر شدیم تا به همه اثبات کنیم که هوادار حقیقی نیستند چراکه مثلا می خواهند انکار کنند که این چند ترانه با صدای مایکل خوانده نشده، در حالی که برای درک حقیقی بودن یا نبودن این ترانه ها کافی است به قلبتان گوش بسپارید و از خود بپرسید آیا این صدای مایکل است؟ آیا مایکل اینگونه ترانه می نوشت؟ آیا کسی چون او که «صاحب سبک» است، و امضای خود را در پای تمامی آثارش دارد، می تواند از چنین واژه هایی استفاده کند؟ اگر نمی توانید تشخیص دهید دوباره برگردید به گذشته و کارهای قدیمی تر. به متن ترانه برگردید، به ترجمه های فارسی آنها نگاهی بیندازید تا به یاد آورید مایکل در تمام این سال ها چه کرده، چه خط مشی فکری داشته و می خواسته به ما چه بگوید!

بدبختانه در روزهای سیاه پیش از انتشار این آلبوم، بیشتر ما به جای آنکه این نیروی بزرگ را صرف روشنگری انسان ها کنیم، صرف جنگیدن با خویش و مبارزه با دوستانمان کردیم. خوب، نتیجه چه شد؟ به سادگی می بینید که شرکت موسیقی «سونی» آلبوم را به همراه آن چند ترانه ی مشکوک!! منتشر کرد و آلبوم در همان هفته های اول انتشار در صدر پرفروش ها قرار گرفت! نمی شد انتظاری جز این داشت، آخر او، مایکل جکسون است. سال ها و سال ها همینگونه بوده، او تنها با خودش رقابت می کرد، چون کسی نمی توانست همتای او در موسیقی پاپ پیش برود! هرچقدر هم که دروغ گویانی بخواهند جایگاه او را با نیرنگ انکار کنند و او را پایین تر از آنچه که هست، نشان دهند، هرچقدر که بخواهند نام او را حذف کنند، باز هم بی فایده است.

بد نیست اشاره ای به چند برنامه تحت عنوان (شور آواز) که از کانال ایرانی manoto 1 پخش شده است داشته باشیم. برنامه هایی که کاریکاتورهای ناقصی از تاریخچه ی موسیقی را ارایه می دهند. برنامه هایی که از کنار بزرگانی چون جان لنون و باب دیلون در مدت پنج دقیقه عبور می کنند و البته از مایکل جکسون و فرید مرکوری هم هیچ نمی گویند. هدف این برنامه ها هرچه که هست، بیان تاریخچه ی موسیقی نیست، بلکه دقیقا حذف نام بزرگان است. این تاریخچه ها که تا کنون سه قسمت از آنها پخش شده، از موسیقی گاسپل (موسیقی مذهبی کلیساها) آغاز می شوند، به بلوز، جاز، سول و راک می رسند و ناگهان با رسیدن به موسیقی پاپ به پایان می رسند. حال بگذریم که در هنگام صحبت از موسیقی راک و پاپ دقیقا تمامی انسان های مهم و تاثیرگذار را از قلم می اندازند! خوب این هم دست گلِ دیگری است از برنامه سازان ایرانی...!!

دوستان این اشاره ی کوتاه به این خاطر بود که بگویم ما تنها با یک آلبوم که تعدادی از ترانه هایش Fake هستند، روبرو نیستیم، بلکه عده ای از سرمایه داران و دروغ زنان، به عمد در حال تخریب و پاک کردن حافظه ی تاریخی ما درباب موسیقی هستند و آنچه که امروز در رسانه های ایرانی و خارجی می بینیم دیگر موسیقی نیستند، بلکه مجموعه ای از خیمه شب بازی های ویدئویی و صداهایی نابهنجار با بکارگیری آخرین تکنولوژی های روز هستند!!...  ببینید بر سر موسیقی چه آمده است؟ بر سر متن ترانه ها و بر سر موزیک ها! صداها دیگر صدای حقیقی نیستند، بلکه آواهایی بی  معنا هستند که از حنجره ی عده ای بی هنر خارج می شوند و با کامپیوتر دستکاری می شوند تا نهایتا به چیزی به نام «اثر هنری» تبدیل شوند!!

حال به نظر شما چه باید کرد؟ به عنوان هواداران یک انسان بزرگ و ناب به نام «مایکل جکسون»، چه کاری از ما ساخته است؟ اگر به خاطر داشته باشید یک بار دیگر نیز درباره ی هواداران و نقش آنها، در این وبلاگ صحبت کرده بودم. همه می دانیم که مایکل و بزرگان دیگر جهان آرزویی جز یکی شدن آدم ها نداشتند. دیگرانی هم آمدند و به این آرزوها خندیدند چون از نظر آنها دست نیافتنی بودند. می دانم که کار سختی است و به این سادگی ها انجام نمی شود و باور دارم که مایکل چقدر تنها بود، اما آیا این دلیلی ست برای تلاش نکردن؟!...

 

Hold My hand (Duet With Akon)

(oh yeah)

Yeah

This life don't last forever

(Hold my hand)

So tell me what we're waiting for

(Hold my hand)

We're better off being together

(Hold my hand)

Being miserable alone

(Hold my hand)

Cause I been there before

and you've been there before

But together we can be alright (alright) (yeah)

Cause when it gets dark and when it gets cold

we hold Each other till we see the sunlight

 

So if you just hold my hand

Baby, I promise that I'll do all I can

Things will get better if you just hold my hand

Nothing can come between us if you just

hold, hold my, hold, hold my, hold my hand, hold my hand

 

The nights are gettin' darker (darker)

(Hold my hand)

And there's no peace inside (inside)

(Hold my hand)

So why make our lives harder

(Hold my hand)

By fighting love tonight

(So hold)

Cause I been there before

And you've been there before

But together we can be alright. (alright)

Cause when it gets dark and when it gets cold

we hold Each other till we see the sunlight. (ooh yeah)

 

So if you just hold my hand

Baby, I promise that I'll do all I can

Things will get better if you just hold my hand (yeah)

Nothing can come between us if you just

Hold, hold my, hold, hold my, hold my hand, hold my hand

 

I can tell that you're tired of being lonely (yeah)

Take my hand don't let go, baby, hold me (yeah)

Come to me and let me be your one and only (hold my hand)

Cause I can make it alright till the morning. (hold my hand)

 

I can tell that you're tired of being lonely (hold my hand)

Take my hand don't let go, baby, hold me (hold me)

Come to me and let me be your one and only (one and only)

Cause I can make it alright till the morning (hold my hand)

 

Hold my hand, (yeah)

Baby, I promise that I'll do all I can (hold my hand)

Things will get better if you just hold my hand

Nothing can come between us if you just

Hold, hold my, hold, hold my, hold my hand, hold my hand

 

Hold my hand

(yeah) baby, (yeah) I promise that I'll do all I can (hold my hand)

Things will get better if you just hold my hand

Nothing can come between us if you just

Hold, hold my, hold, hold my, hold my hand, hold my hand

 

دستم را بگیر

اُه آری

آری

این زندگی همیشگی نیست

(دستم را بگیر)

پس بگو منتظر چه هستیم؟

(دستم را بگیر)

زمانی که با هم هستیم بهتریم

(دستم را بگیر)

تنهایی یک بدبختی است

(دستم را بگیر)

چراکه من قبلا تجربه اش کرده ام

و تو هم تجربه اش کرده ای

اما با هم ما بهتر خواهیم بود (آری بهتر)

چراکه وقتی تاریک و سرد است

می توانیم هم را در آغوش بگیریم تا زمانی که خورشید طلوع کند

 

پس اگر دستم را بگیری

عزیزم، به تو قول می دهم که هرآنچه را می توانم انجام دهم

همه چیز بهتر خواهد شد اگر که دست مرا بگیری

هیچ چیز نمی تواند ما را از هم جدا کند

اگر که تو دست مرا بگیری ، دستم را بگیر

 

شب ها تاریک تر می شوند (تاریک تر)

(دستم را بگیر)

و هیچ آرامش درونی وجود نخواهد داشت

(دستم را بگیر)

پس چرا باید امشب زندگی مان را سخت تر کنیم؟

(دستم را بگیر)

با جنگیدن با عشق

(پس بگیر)

چراکه من قبلا تجربه اش کرده ام

و تو هم تجربه اش کرده ای

اما با هم ما بهتر خواهیم بود (آری بهتر)

چراکه وقتی تاریک و سرد است

می توانیم هم را در آغوش بگیریم تا زمانی که خورشید طلوع کند

 

می دانم که از تنهایی خسته شده ای (آری)

دستم را بگیر و نگذار دور شویم. عزیزم، مرا در آغوش بگیر (آری)

با من باش و بگذار که من مالِ تو باشم

(دستم را بگیر)

چراکه می توانم تا هنگام فرارسیدن صبح همه چیز را بهتر کنم (دستم را بگیر)

 

می دانم که از تنهایی خسته شده ای (آری)

دستم را بگیر و نگذار دور شویم. عزیزم، مرا در آغوش بگیر (آری)

با من باش و بگذار که من مالِ تو باشم

(دستم را بگیر)

چراکه می توانم تا هنگام فرارسیدن صبح همه چیز را بهتر کنم (دستم را بگیر)

 

دستم را بگیر، (آری)

عزیزم، به تو قول می دهم که هرآنچه را می توانم انجام دهم

همه چیز بهتر خواهد شد اگر که دست مرا بگیری

هیچ چیز نمی تواند ما را از هم جدا کند

اگر که تو دست مرا بگیری ، دستم را بگیر

 

دستم را بگیر

(آری) عزیزم، (آری) به تو قول می دهم که هرآنچه را می توانم انجام دهم

دستم را بگیر

همه چیز بهتر خواهد شد اگر که دست مرا بگیری

هیچ چیز نمی تواند ما را از هم جدا کند

اگر که تو دست مرا بگیری ، دستم را بگیر

 

دانلود ترانه

 

نگارش متن و برگردان فارسی: مهرانا


نوع مطلب : دانلود آهنگ
نوشته شده در 89/10/04 توسط مهرانا | لينك ثابت |

:: من و موسیقی

مجرم‌ گفت‌: من‌ فرشته‌ام‌!

قاضی‌ پرسید: بال‌ هایت‌ كو؟

مجرم گفت‌: بال هایم‌ را بریده‌اند!

قاضی‌ باور نكرد. نیشخند زد و او را به‌ جرم‌ نداشتن‌ كارت‌ شناسایی‌ به‌ حبس‌ محكوم‌ كرد. وقتی‌ می خواستند به‌ دستانش‌ ‌دستبند بزنند، ناگهان‌ چند فرشته‌ از پنجره‌ وارد شدند و او را با خود بردند. ساعتی‌ بعد قاضی‌ در كتاب‌های‌ قانون‌ دنبال‌ ماده‌ای‌ می‌گشت‌ كه‌ مربوط‌ به‌ تعقیب‌ مجرم‌ در آسمان‌ باشد...

 

تا چند هفته ی پیش همه ی دوستداران مایکل در سراسر جهان منتظر شنیدن کوچک ترین خبر درباب تازه ترین آلبوم او بودند، اما ناگهان با انتشار چند ترانه از آلبومی که هنوز منتشر نشده است، همگی در بهت و شوک عجیبی فرو رفتند!

 

"هفته ی آینده، در تکه ای شنیدنی، از مایکل جکسون خواهم گفت که به زودی آلبوم تازه ای از «شازده کوچولو»ی ترانه منتشر خواهد شد. خواستم زودتر از همه، خوشحالت کنم!!!"

این تکه ای از ایمیل شهیار قنبری، ترانه سرای خوب ایرانی ست که در این وبلاگ نیز بارها به او و اهمیتی که برای هنرمندان بزرگان جهان قایل است اشاره کرده ام. او شاید تنها هنرمند ایرانی باشد که بی وقفه به سراغ بزرگان جهان می رود و در برنامه هایش از آنها سخن می گوید و به این عقیده ی کهنه و رنگ پریده ی «هنر نزد ایرانیان است و بس!» اعتقادی ندارد. در تمام آن روزهایی که هنرمندان ایرانی از مایکل چیزی نمی گفتند، چراکه اصلا چیزی درباره اش نمی دانستند، شهیار تنها کسی بود و شاید هست که بی هیچ بهانه ای از مایکل سخن می گفت و همچنین نخستین ایرانی است که زیباترین عنوان ها را برای مایکل به کار برد: عالی جناب، شازده کوچولی ترانه و... .

باری،

پس از این ایمیل با غمی بسیار درباب قطعه های قلابی اجرا شده توسط جیسون مالاچی و انتشار احتمالی آن ها در آلبومی به نام مایکل، برایش نوشتم و او پاسخ داد:

"متاسفم

اما آنچه من گفتم، ترانه های تازه ای است که با همکاری دیگران مثل 50 cent آماده شده و این دیگر دروغ نیست.

شک نکن که از MJ تا بخواهی کار تازه برجای مانده است.

Don't GIVE UP !"

 

این را می دانم و شکی ندارم که مایکل حتی یک لحظه از زندگی اش را در استراحت سپری نمی کرد و برخلاف بسیارانی که گمان می کردند او 12 سال از صحنه دور بوده است، من معتقدم که او تنها به خلوت خود فرو رفته بود تا دوباره با بهترینش بازگردد که بازگشت و چشم بسیاری از نامردان روزگار را کور کرد!

اما...

دوستان،داستان سوء استفاده های همیشگی از او و آثارش، گویا تمام شدنی نیستند. درد بی صاحب شدن ترانه ها و کلیپ های منتشر نشده و بدتر از همه درد تنهایی. من نمی دانم باید از چه کسی گلایه کرد، اما زمانی که حتی اعضای خانواده هم اقدامی موثر در این باره انجام نمی دهند، فقط می توانم به یک نتیجه برسم و آن هم این است که باز برخلاف بسیاری از ساده اندیشی ها درباب مایکل، او انسانی صاحب نظر، مدیر و آگاه بود و اگر او نبود گروه Jackson5 و Jacksons در همان سال های نخست از هم پاشیده بودند. هرچه بیشتر در این باره می اندیشم، بیش از پیش به   تفاوت های میان او و برادران و خواهرانش پی می برم. شاید هریک از آنها می توانستند با حرفه ای به جز موسیقی زندگی را بگذرانند، اما مایکل هیچگاه، هیچگاه، هیچگاه نمی توانست حرفه ای جز این را برگزیند.

این حرف ها را زدم که درنهایت به نقش مهم خودمان به عنوان طرفدار او اشاره کنم و اینکه در چنین روزهایی که همچون زمان حضور او در این جهان، سرشار از سوء استفاده و سیاهکاری سودجویان است، چه باید بکنیم! داوری درباره ی اینکه آیا آن چند ترانه ی منتشر شده با صدای اوست یا کس دیگر را به خود شما واگذار می کنم. بی شک هر آدم معمولی (با داشتن کمترین آگاهی از علم موسیقی) که سال هاست صدای شازده کوچولوی ما را شنیده و با تحریرها، زیر و بم ها و حتی جیغ های خاص او (که بسیاری از آواشناسان آن را 100 نوع یا بیشتر تخمین زده اند)، آشناست، می تواند با رجوع به قلب خود و احساسی که در تمام این سال ها از آوای بی مانندش گرفته تصمیم بگیرد که کدام ترانه حقیقی و کدام بدلی است، اما این را نیز از خاطر نبرید که رسانه های آمریکایی از زمان به اوج رسیدن او تا به حال چه ترفندهایی برای فروش کالاهای خود به کار بسته اند و این را هم نباید از یاد برد که اگر کمپانی سونی دروغ بگوید و آلبومی قلابی را منتشر نماید، بی شک شاکیان بسیاری پیدا خواهد کرد و آنگاه باید منتظر دادگاه های قانونی همیشگی بود.

در پایان، دوست دارم یکی از ترانه های دوران کودکی مایکل را با شما قسمت کنم، به همراه برگردان فارسی آن.

 

MUSIC & ME

من و موسیقی

We've been together for such a long time now

از زمانی دور تا به اكنون با هم بوده ایم

Music, music and me

موسیقی، موسیقی و من

Don't care whether all our songs rhyme now

وزن ترانه هایمان اهمیتی ندارد

music, music and me

اكنون موسیقی، موسیقی و من

 

Only know wherever I go

تنها می دانم هرجا كه می روم

We're as close as two friends can be

ما همانند دو دوست نزدیك یكدیگریم

There have been others

دیگرانی هم وجود داشته اند

But never two lovers

اما هرگز اینچنین عاشق نبوده اند

Like music, music and me

مانند موسیقی، موسیقی و من

 

Grab a song and come along

بیا و ترانه را تصاحب کن

You can sing your melody

تو می توانی آهنگ خود را بخوانی

In your mind you will find

تا در ذهن خود

A world of sweet harmony

به جهانی هماهنگ و شیرین دست یابی

 

Birds of a feather will fly together now

پرندگان با هم پرواز خواهند كرد

music, music and me

حال موسیقی، موسیقی و من

Music and me

موسیقی و من

دانلود ترانه

 

و درپایان، باز هم فراموش نکنید... هر هفته... درخواست کلیپ های مایکلی...

به این نشانی ایمیل بفرستید:

request@e4me.tv

دوستان، در ایمیلی که می فرستید، نام خود، نام شهر و کشوری که در آن زندگی می کنید و سپس نام کلیپ درخواستی خود و نام خواننده ی آن را به انگلیسی تایپ کنید.

 

مهرانا

 


نوع مطلب : دانلود آهنگ
نوشته شده در 89/08/28 توسط مهرانا | لينك ثابت |

:: قصه ی ترانه ی Maria

دوستان عاقبت پس از یک یک غیبت چند هفته ای برگشتم و حرف های بسیاری برای گفتن دارم. نخست انکه من و میثم عزیز چند روز به دوبی رفته بودیم و روزها و شب های بی نهایت مایکی را در انجا سپری کردیم...! این هم یک هدیه ی کوچک برای همه ی شمایی که آنجا نبودید.

اما قصه ی امروز ما...

همیشه شنیدن صدای مایکل در کودکی و سال هایی که او با برادرانش برنامه اجرا می کرد، به من حس عجیبی می دهد، ترانه هایی که بیشترشان کار هنرمندان دیگر بودند و مایکل هم به زیبایی آنها را بازخوانی می کرد. یکی از این ترانه ها، Maria(you were the only one) است که اجرای اصلی آن را سال ها پیش، زمانی که کودک بودم از کاست های قدیمی پدرم شنیده بودم. آن زمان هنوز نام خواننده ی اصلی را نمی دانستم تا آنکه چندی بعد این ترانه را با صدای مایکل شنیدم، با اجرایی زیبا و کودکانه و لطیف و البته کمی متفاوت  از اجرای اصلی! اما امروز دلم می خواهد درباره ی خواننده ی اصلی ترانه برایتان بنویسم.

اجرای اصلی ترانه ی Maria از یک خواننده ی سیاهپوست آمریکایی به نام «جیمی رافین» است و این ترانه در سال 1970 اجرا شده است. جیمی در 7 می 1939، در ایالت می سی سی پی به دنیا آمد. در سال های نخست او به همراه برادرش دیوید، ترانه های گاسپل (مذهبی) اجرا می کردند. چند سال بعد جیمی به یکی از خوانندگان ثابت شرکت موتاون تبدیل شد و بین سال های 1960 تا 1980، چندین ترانه ی مشهور اجرا کرد که دارای رکوردهای بزرگ جهانی شدند. او در سال های کاری خود توانست به بازارهای غیر آمریکایی نیز دست پیدا کند که یکی از آنها کشور انگستان بود. در سال 1970، در یک نظرسنجی انگلیسی، او را به عنوان خواننده ی برتر جهان انتخاب کردند. جیمی در سال های 1980 به بریتانیا رفت و در سال 1986 با یک گروه پاپ انگلیسی به نام «Heaven 17» همکاری کرد. پس از آن، او به یک برنامه ساز رادیویی تبدیل شد و به عنوان یکی از حامیان مبارزه با مواد مخدر شناخته شد.

امروزه او 71 ساله است و هنوز در انگلستان زندگی می کند و همچنان می خواند.

منابع:

http://en.wikipedia.org

http://www.oldies.com

)Maria (you were the only one

Maria hey hey Maria
Maria don't you hear me calling Maria
Maria girl you know you were the only one
Hey hey Maria
Maria don't you miss me just a little
Maria after all you were the only one
Come on back to me Maria
Maria come on back to me girl
Hey hey Maria
Maria it's been long so long
Maria since you've been gone
Hey hey Maria
Maria don't you need me just a little
Maria 'cause honest girl you were the only one
Come on back to me Maria
Oh come on back to me girl

Maria I need you
Maria why d'you keep a-running away
Oh baby you keep a-running away
Oh baby yeah Maria
I need you honey
Oh Maria you sweet little sunflower
Oh hear my plea for sympathy
I just want you here with me Maria
If you're on that lonely night
What's my life without you girl
I'm so lonely I'm so blue
Without you darling my life is through
Come on back

 

ماریا (تو بی نظیری)

ماریا، هی هی، ماریا

ماریا تو نمی شنوی که دارم صدایت می زنم

دختر تو می دانی که بی نظیری

هی هی ماریا

ماریا حتی کمی هم دلت برایم تنگ نمی شود

ماریا تو بی نظیری

 برگرد ماریا

هی هی ماریا

ماریا زمانی طولانی گذشته

از زمانی که رفته ای

هی هی ماریا

تو حتی کمی هم به من نیاز نداری

ماریا به خاطر همین صداقت است که تو بی نظیری

برگرد ماریا

اُه برگرد دختر

 

ماریا به تو نیاز دارم

ماریا چرا از من دور می شوی؟

اُه عزیزم، ماریا

به تو نیاز دارم، شیرینم

اُه ماریا گل آفتاب گردان کوچک و شیرین من

اُه تقاضای مرا برای این همدردی بشنو

فقط می خواهم اینجا با من باشی، ماریا

اگر تو هنگام شب تنها باشی

دختر، زندگی من بی تو چه معنایی خواهد داشت؟

من خیلی تنها و غمگینم

عزیزم، زندگی من بی تو به پایان می رسد

برگرد

 

دانلود ترانه با صدای جیمی رافین

 

دانلود ترانه  با صدای مایکل جکسون


نوع مطلب : دانلود آهنگ
نوشته شده در 89/07/09 توسط مهرانا | لينك ثابت |

:: مایکل و خوزه فلیسیانو

زمانی که مایکل کوچک بود ترانه ای به نام ain't no sunshine را اجرا کرد، کاری که اجرای اصلی آن از خوزه فلیسیانو بود. در سال 1982، مایکل آلبوم Thriller را به بازار ارایه کرد و جالب تر آنکه خوزه در سال 1987 ترانه ای از همین آلبوم، به نام Billie Jean را اجرا نمود. تبادل هنری انسان های بزرگ تماشایی ست! خوزه خود صاحب ترانه ای زیبا به نام The rain  است.

ابتدا بد نیست کمی درباره ی فلسیانو بدانیم. در پایان مطلب می توانید تمام این اجراها را دانلود کنید.

خوزه مونسراته فلیسیانو (Jose Monserrate Feliciano) یکی از مشهورترین خوانندگان و گیتاریست های دنیای موسیقی پاپ است. او که اصلیت لاتین دارد در سال 1945 در پورتوریکو به دنیا آمد و از بدو تولد قربانی بیماری آب سیاه بود و خیلی زود در همان ایام نوزادی بینایی خود را از دست داد.

در 5 سالگی به همراه خانواده به محله اسپانیایی نشین هارلم در نیویورک مهاجرت کرد. ابتدا شروع به فراگیری نواختن آکاردئون نمود و بعد از مدتی گیتار را به عنوان ساز اصلی خود انتخاب کرد. اولین اجرای جدی موسیقی خود را در 9 سالگی انجام داد و در 17 سالگی برای کمک به مخارج زندگی شروع به کار کرد. پس از مدتی نوازندگی در کلوپ های مختلف، همکاری خود با کمپانی RCA را آغاز کرد و در سال 1964 به طور رسمی در فستیوال Newport Jazz شرکت کرد، چرا که سبک و طریقه نواختن گیتار او آمیزه ای بود از گیتار فلامنکو با بداهه نوازی های Jazz. یکی از زیباترین آثار او ترانه ی The Rain (باران) است که می توانید از این لینک دانلود کنید:

The rain

وی در مجموع توانسته است که تا کنون شش Grammy Award را نصیب خود کند، این جوایز را دو بار در سال 1968 و مابقی را در سالهای 1984، 1986، 1989 و 1990 به دست آورد. دو جایزه از این جوایز مربوط به کارهای انگلیسی و بقیه مربوط به کارهای اسپانیایی وی بودند. او همچنین در این سالها 16 بار دیگر کاندید دریافت Grammy Award در زمینه های مختلف مانند موسیقی پاپ، لاتین، بهترین خواننده ی مرد و ... شد. همچنین در سال 1996 از طرف Billboard Magazine توانست Lifetime Achievement Award را نصیب خود کند، افتخاری که تنها نصیب هنرمندانی می شود که تاثیر گذاریهای پرارزشی در موسیقی داشته باشند.

منبع: http://www.hamavaz.com

 

Ain't no sunshine

آفتابي دركار نيست

)Jackson5(اجرای

 

You ever want something

تو هميشه همه چيز را مي خواهي

that you know you shouldn't have

اما مي داني كه نبايد آن را داشته باشي

The more you know you shouldn't have it,

تو بيش از آنچه كه مي خواهي را نبايد داشته باشي

The more you want it

بيشتر از آنچه مي خواهي

And then one day you get it,

و سپس يك روز تو آن را به دست مي آوري

It's so good too

اين خيلي خوب است

But it's just like my girl

اما او تنها شبيه دختری است که من می خواهم

When she's around me

زماني كه کنار من است

I just feel so good, so good

احساس خيلي خوبي دارم، خيلي خوب

But right now I just feel cold, so cold

اما حقيقت آن است كه احساس سرما مي كنم، سرماي زياد

Right down to my bones

استخوان هايم يخ مي زنند

'Cause ooh…

چون، اُه...»

***

Ain't no sunshine when she's gone

از زماني كه او رفته آفتابي وجود ندارد

It's not warm when she's away

زماني كه او از من دور است، گرمايي وجود ندارد

Ain't no sunshine when she's gone

از زماني كه او رفته آفتابي وجود ندارد

And she's always gone too long

و او براي هميشه رفته است

Anytime she goes away

او براي هميشه از من دور شده است

 

Wonder this time where she's gone

نمی دانم اکنون كجاست

Wonder if she's gone to stay

نمی دانم آیا برای همیشه رفته است  

Ain't no sunshine when she's gone

از زماني كه او رفته آفتابي وجود ندارد

And this house just ain't no home

و اين خانه، ديگر خانه نيست

Anytime she goes away

زماني كه او از من دور است

 

I know, I know, I know, I know,

مي دانم، مي دانم، مي دانم، مي دانم

I know, know, know, know, know,

مي دانم، مي دانم، مي دانم، مي دانم

I know, I know,

مي دانم، مي دانم

Hey I ought to leave

هي، من بايد مي رفتم

I ought to leave her alone

من بايد او را تنها مي گذاشتم

Ain't no sunshine when she's gone

از زماني كه او رفته آفتابي وجود ندارد

 

Ain't no sunshine when she's gone

از زماني كه او رفته آفتابي وجود ندارد

Only darkness every day

همه ی روزها تاريكند

Ain't no sunshine when she's gone

از زماني كه او رفته آفتابي وجود ندارد

And this house just ain't no home

و اين خانه ديگر خانه نيست

Anytime she goes away

زماني كه او از من دور است

Anytime

Anytime…

Anytime she goes away

 

Ain't no sunshine - اجرای صوتی مایکل و گروه    JACKSON5

 

Ain't no sunshine -  اجرای تصویری جو فلیسیانو- سال 1972  

 

Ain't no sunshine -  اجرای صوتی جو فلیسیانو

 

و این هم ترانه ی بیلی جین - اجرای تصویری جو فلیسیانو - سال 1987

 

نگارش و ترجمه: مهرانا

 

********

 

تلاش برای بازگرداندن نام مایکل به مدرسه

به جمع حامیان بازگرداندن نام مایکل به سردر تالار مدرسه‌ی گاردنر بپیوندید.

- مایکل در سال 1970 دانش آموز سال ششم این مدرسه بود. او روزها در کلاس های این مدرسه درس می‌خواند و شب ها به عنوان خواننده و نفر اول گروه جکسون فایو بر روی صحنه فعالیت می کرد.

-  در 11 اکتبر 1989 این مدرسه تالار اجتماعاتش را به افتخار او و به عنوان یک هدیه "مایکل جکسون" نامید. مایکل برای مراسم پرده برداری حاضر شد. در مقام جبران، مایکل "حضانت" مدرسه را بر عهده گرفت، برای مثال حقوق مربی موسیقی مدرسه را پرداخت می کرد. او همچنین بوته‌های گل رز را در حیاط مدرسه که محل بازی دانش آموزان بود، کاشت و بر روی دیوار کلاس درس قدیمی خود یادگاری نوشت.

-  در سال 2003 پس از طرح اتهام جنسی علیه مایکل، بنا به درخواست والدین دانش آموزان و حمایت مدیر مدرسه و آموزش و پرورش ناحیه‌ی لس آنجلس، پوششی بر روی نام مایکل قرار داده شد. برای 6 سال "تالار مایکل جکسون" به سادگی "تالار" خوانده شده است. اما دیگر کافی است. گروهی از طرفداران مایکل با عنوان "تیم آزادی نام مایکل" چند ماه گذشته طرحی را شروع کردند تا با ارسال نامه و ایمیل، نام او را از زیر پوشش به در آورند.

اکنون که این متن را خواندید، تنها با فرستادن یک ایمیل سهم خود را ادا کنید. (دریافت توضیحات)

منبع: eMJey

 


نوع مطلب : دانلود آهنگ
نوشته شده در 89/06/13 توسط مهرانا | لينك ثابت |

:: مایکل پارتی

 

 

 

..::به «مایکل پارتی» ما خوش آمدید::..

 

 

زادروز عالیجناب ترانه، مایکل جکسون

 

پیش رویم مردی ست

دستانش همه سبز

و نگاهش پر نور

و لبانش پر شعر

و صدایش پُرِ «من» و «تو» یعنی «ما»

 

پیش رویم مردی ست

که حضور نامش

زایش موسیقی ست

و صدای قلبش

جای عاشق شدن است

 

پیش رویم مردی ست

روحش اندازه ی دریا، ابی

و هوایش آفتابی

و نمای خوشِ دیدارش

بهترین شعر من است

 

پیش رویم مردی ست

واژه هایش خوشبو

فصل هایش همه سبز

کاروان کلماتش پُرِ جشن آواز

و همه خلوتش از عاطفه ی انسانی سرشار

 

پیش رویم مردی ست

کودکی آرام پشت میهمانی سنجاقک ها

روی یک ساحل دور از دسترس

که دلش می خواهد موج بازی بکند

و در حوضچه ی نقاشی، رنگ بازی بکند

 

پیش رویم مردی ست

که شب را می برد از حافظه ی چشمانم

روز را پر می کند از نور و صدا

و قفسم را می برد کنار یک پنجره ی باز

و وجودم را پرواز می دهد آنجا

 

پیش رویم مردی ست

که تمام عاشقانه هایم رنگ چشمانش است

و تمام آه هایم از دوری دستانش است

پیش رویم مردی ست

پیش رویم مردی ست...

 

روز ۲۹ آگوست سال ۱۹۵۸ میلادی، در بهترین جایتابستان، پس از یک درد طولانی، سرانجام کودک به مادرش، کاترین لبخند می زند. مادر با امیدی عجیب به او نگاه می کند و خطابش می کند: مایکل! آری مایکل نام خوبی ست. در فرهنگ امریکایی هم معنای خوبی دارد: مایکل یعنی زیبا، یعنی قهرمان!... کاترین به طرز غریبی حس می کند که این پسر با فرزندان دیگرش فرق دارد، اما هنوز نمی داند چه فرقی. هنوز نمی داند آینده ی او چگونه خواهد بود، اما می داند که او را بیش از دیگران دوست می دارد! ندایی از بالا به او می گوید که در روزهای آینده مایکل سبزترین کودک او خواهد شد، اما او نگران کودکش است. با خود زمزمه می کند: «بزرگ بودن و به اوج رسیدن یعنی زندگی دور از آرامش! کاش هیچگاه بزرگ نشوی مایکل من...!» 

اما مایکل بزرگ می شود، باشکوه می شود، زا همه بالاتر می رود...! این اوج گرفتن دست او نیست... طبیعتش اینگونه است... طبیعتش به قله رسیدن را دوست دارد...! کاترین درست فهمیده بود. مایکل سبزترین کودک اوست...!

بسیارانی برای مایکل اسم های و لقب های بزرگ می گذارند، اما او هیچکدام آنها نیست، یعنی هست، اما همه ی این لقب ها هم نمی توانند او را به خوبی توصیف کنند، همین است که همیشه در پرده ای از ابهام می ماند. همین است که روحی دارد دسترسی ناپذیر و ناشناخته، همین است که... «مایکل جکسون» می شود!...

روی شن های داغ دراز کشیده ام و بی اختیار ساحل را خط خطی می کنم. نامت را روی داغی شن ها،حک می کنم  و خوشحالم که دست موج های دریا به این نقطه نمی رسد. حروف نامت زیر آفتاب داغ شهریورماه می درخشند. حساب روزها را از کف داده ام. نمی دانم چند سال و چند ماه و چند هفته و چند روز است که اینجا هستم. خاطره هایت لحظه ای رهایم نمی کنند. خاطره هایی که گاه در سایه روشن روزمرگی های زندگی تیره و روشن می شوند. خاطره هایی که شبیه تیله های رنگی دوران کودکیم هستند. همان دورانی که با دوست دوران بچگی نوارهای ویدئویی تو را تماشا می کردیم و بعد در خانه یواشکی رقص هایت را تمرین می کردم، پشت درهای بسته، دور از چشم پدر و مادر ! همیشه همین فاصله ها و درک نشدن ها آدم را آزار می دهد، اما دلم خوش بود که تو مرا می فهمی!

بزرگ تر که شدم، دلم می خواست بدانم چه می گویی. یک بار سعی کردم ترانه ی GIVE IN TO ME را ترجمه کنم،اما آنقدر ناتوان ماندم که این خیال باطل را به کناری گزاردم. ترجمه ام فاجعه بود، فاجعه ای که تنها می توانستم در پستوی اتاقم پنهانش کنم. این برایم یک شکست واقعی بود. پس از آن تصمیم گرفتم تنها و تنها به صدای تو و حسی که پشت آن واژه ها بود، گوش بسپارم...! اما سال ها بعد، جرات بیشتری یافتم برای آشنایی با تو و آنچه که می گفتی!

ما بزرگ شدیم و تلخ، اما تو همیشه کودک ماندی و شیرین...! دیگر از آن عشق های معصومانه خبری نبود، همه رفتند، اما ترانه های تو تنها جای وصل شدن من به عاشق شدن بود.

دست خودم نیست. من همیشه از تو چیزهای بزرگی می خواستم. حتی گاهی یادم می رفت که انسان های بزرگ هم می توانند غمگین باشند، شکست بخورند و یا حتی گریه کنند!!

کاترین خوب می دانست، زمانی که می گفت: «بزرگ بودن و به اوج رسیدن یعنی زندگی دور از آرامش!» آدم های بدجنس و بی معرفت تا می توانستند تو را زخمی کردند و تو هم هیچوقت حسابشان را کف دستشان نگذاشتی! همیشه مظلومانه ایستادی و تنها لبخند زدی! آخر مایکل، تو چطور می توانستی اینقدر خوب باشی؟! پس غصه هایت را کجا پنهان می کردی؟ از پشت آن چشم های شیشه ای که نمی شود چیزی را خواند و در پسِ آن لبخند هم...! انگار هرچه دردهایت بیشتر می شوند، لبخندهایت هم جانانه تر می شوند..! و این تضاد عجیب، همیشه تو را سحرآمیزتر می کند. تو هیچگاه به ۵۰ سالگی نمی رسی، هیچگاه ۵۱ ساله و ۵۲ ساله و... نمی شوی، انگار که طبیعت برای تو استثنا قایل شده است!!!  

نه، تو سلطان پاپ نیستی، تو سلطان سول و راک هم نیستی، تو حتی سلطان موسیقی هم نیستی، تو سلطان جهانی، تو سلطان قلب هایی، شاید...!

و ما چقدر از تو انتظار داشتیم. هرگاه در گوشه ای از جهان اتفاق ناگواری می افتد یا بدبختی و فقر گریبان انسان ها را می گرفت، فقط و فقط یک نام را به یاد می آوردیم: مایکل جکسون!... ما می خواستیم مایکل جکسون جهانمان را نجات دهد، یک تنه و یک نفره! می دانم انتظار بیجایی بود. زمانی که همه می توانستند کاری کنند و نمی کردند...! اما تو به سهم خودت حتی همین انتظار بیجا را هم برآورده می کردی! تو قهرمان ناممکن ها هستی!

در روز زیبایی از شهریور ماه که یادش تا همیشه در قلبم جاری ست، در هفتم شهریورماهی که می دانم تا همیشه باید برای میلادت جشن بگیرم... دوباره  رویای آغوشت را می بینم... دستم را بگیر مایکل که من خیلی تنهایم و از همیشه به تو نزدیکترم...

 

دوستان خوب من

امروز یک «مایکل پارتی» کوچک داریم. برای روز تولد مایکل عزیزمان چند هدیه ی کوچک دارم.

نخست یک دکلمه با صدای خودم. اگر روی تصویر زیر کلیک کنید می توانید آن را دانلود کنید.

 

دومین هدیه هم برگردان فارسی ترانه ی زیبای The Man با صدای مایکل و پل مک کارتنی، به همراه لینک دانلود آن.

«The Man»

انسانی وجود دارد

کسی که به خوبی زندگی را به بازی می گیرد

چنین انسانی وجود دارد

شما هرگز نمی توانید افکار او  را بخوانید

و این تنها راهی است که او به آن می اندیشد

چراکه روزی فرا رسیده که او می تواند آزاد باشد

سپس او می خندد، می جنگد و آستین هایش را بالا می زند

من زنده ام و برای همیشه اینجا هستم

انسان همین است

 

و این تنها راهی است که او به آن می اندیشد

چراکه روزی فرا رسیده که او می تواند آزاد باشد

سپس او می خندد، می جنگد و آستین هایش را بالا می زند

من زنده ام و برای همیشه اینجا هستم

انسان همین است

 

انسانی وجود دارد

که همه گمان می کنند او را می شناسند

چنین انسانی وجود دارد

او شبیه من و تو نیست

 

و این تنها راهی است که او به آن می اندیشد

چراکه روزی فرا رسیده که او می تواند آزاد باشد

سپس او می خندد، می جنگد و آستین هایش را بالا می زند

من زنده ام و برای همیشه اینجا هستم

انسان همین است

 

و این تنها راهی است که او به آن می اندیشد

چراکه روزی فرا رسیده که او می تواند آزاد باشد

سپس او می خندد، می جنگد و آستین هایش را بالا می زند

من زنده ام و برای همیشه اینجا هستم

انسان همین است

 

آیا می دانی این انسان چه کارهایی می تواند انجام دهد؟

چنین انسانی وجود دارد

ای کاش می توانستیم اینگونه باشیم

و این تنها راهی است که او به آن می اندیشد

چراکه روزی فرا رسیده که او می تواند آزاد باشد

سپس او می خندد، می جنگد و آستین هایش را بالا می زند

من زنده ام و برای همیشه اینجا هستم

انسان همین است

 

و این تنها راهی است که او به آن می اندیشد

چراکه روزی فرا رسیده که او می تواند آزاد باشد

سپس او می خندد، می جنگد و آستین هایش را بالا می زند

من زنده ام و برای همیشه اینجا هستم

انسان همین است

انسان همین است

انسان همین است

انسان همین است

دانلود ترانه ی The Man

 


نوع مطلب : دانلود آهنگ
نوشته شده در 89/06/07 توسط مهرانا | لينك ثابت |

:: Will You Be There

دوستان گلم

دوباره درودی ویژه برای شما دارم، پس از چند هفته غیبت که لابد در جریان مسایلی که پیش آمد هستید. من و شایان عزیز ناچار شدیم خانه ی پیشینمان را ترک کنیم و  به خانه ای جدید بیاییم. بی شک در این مدت کمی وقفه لازم داشتیم تا دوباره خانه را سرپا نگه داریم. از آنجایی که آرشیو وبلاگ قبل را در اختیار نداریم، نمی دانم آیا در لینک دوستان نام همه را قرار داده ایم یا کسی از قلم افتاده است! امیدوارم اگر دوستی را در لینک ها قرار نداده ایم، هرچه زودتر ما را آگاه کند تا کسی رنجیده خاطر نشود.

خوب،در این مدت علاوه بر بازسازی وبلاگ، بیکار هم نبوده ام. مایکل ما آنقدر بی انتهاست که هیچگاه درباره اش به پایان نمی رسیم.

باری، امروز می خواهم به سراغ یک از هنرمندان قدیمی ایتالیایی بروم. کسی که از کودکی با دیدن فیلم «جوانان زیر آفتاب» (Nel Sole)، که او و رومینا (که بعدها همسرش شد)، در آن ایفای نقش می کردند، عاشق شدن را تجربه کردم. داستان فیلم یک قصه ی کاملا عاشقانه است با ترانه هایی زیبا که توسط او اجرا می شود. می دانم شاید بیشتر شما نه نام فیلم را دیده باشید و نه حتی نامش را شنیده باشید، چراکه زمان آن برمی گردد به سال 1967 میلادی، دورانی که فیلم های ایتالیایی بسیاری در ایران دوبله می شد و در سینماها به نمایش درمی آمد. پدران و مادران ما اما حتما این فیلم و بازیگرانش را به خوبی به یاد دارند. آنچه که از آن فیلم به خاطر دارم یک نسخه ی بدکیفیت دوبله شده بود که صدای زیبای آلبانو، بر جذابیت آن می افزود.

آلبانو کاریزی و رومینا پاور

باری، دارم از آلبانو کاریزی و همسرش، رومینا پاور سخن می گویم. کسانی که برای جوانان دهه ی 60 میلادی و البته دهه ی 50 خورشیدی (در ایران) نامی آشنا هستند. اما چرا دارم از آلبانو برایتان می گویم؟! یادم هست یک سال پیش در مقاله ای با این موضوع شگفت انگیز روبرو شدم: آقای آلبانو از مایکل جکسون به سبب سرقت هنری شکایت کرده بود!... مایکل و سرقت هنری؟! البته مایکل شاید از معدود هنرمندانی است که همیشه صادقانه از تاثیرپذیری خود از هنرمندان بزرگ چه در زمینه ی ساخت موسیقی و چه در رقص، سخن می گوید و حتی نام آنها را بر زبان می آورد و این در حالی است که بسیاری از هنرمندان عینا کاری را می دزدند و به نام خود منتشر می کنند. (این کار در میان بیشتر هنرمندان ایرانی امری عادی است!) توجه داشته باشید که بین «تاثیر گرفتن» و «دزدیدن» تفاوت بسیاری هست!

باری،آن زمان که این مقاله را خواندم، آن را در گوشه ای نگه داشتم تا در فرصتی بهتر به سراغش بروم و بفهمم که داستان از چه قرار بوده است!

حالا پیش از هر داوری از شما می خواهم که قطعه ی کوتاهی که در زیر آمده را دانلود کنید و خوب گوش بدهید تا به صحبت هایم ادامه دهم.

دانلود میکس

خوب دوستان همانطور که شنیدید در این قطعه ی کوتاه به ترتیب سه اجرا از مایکل (ترانه ی Will you be there- سال1991)، آلبانو کاریزی و رومینا پاور (ترانه ی I cigni di balaka-  سال 1987) و گروه  The Ink Spots(ترانه ی Bless You For Being An Angel- سال 1939 ) وجود دارد، با ریتم و اجرایی شبیه به هم و در عین حال بسیار متفاوت از هم.

حالا برمی گردیم به ماجرای شکایت آقای آلبانو از مایکل! زمانی که ترانه ی  زیبا و بی مانند Will you be there منتشر شد، آلبانو مدعی شد که مایکل ریتم این آهنگ را از ترانه ی I cigni di balaka او گرفته است.خود او در گفت و گویی می گوید: «نخستین بار، پسرم متوجه این شباهت شد. زمانی که ترانه ی مایکل را شنید به من گفت پدر این ترانه از آهنگ I cigni di balaka تو گرفته شده است. چون او در آن زمان کودکی بیش نبود، حرفش را جدی نگرفتم، اما زمانی که خودم کار تازه ی مایکل را شنیدم دریافتم که حق با پسرم است، پس این مساله را از طریق قضایی دنبال کردم!»

 

 I Cigni Di Balaka دانلود

حال به ادامه ی ماجرا توجه کنید. مایکل تا 7 سال (اواخر سال 1997) درگیر این دادگاه و شکایت بود و مدام به شهرهای رم و میلان، سفر می کرد. در ابتدا قاضی برای او جریمه ای برابر با 4 میلیون دلار درنظر گرفت که باید به آلبانو می پرداخت، با اینکه او همواره در دادگاه از خود دفاع می کرد و اتهام سرقت هنری را رد می کرد، اما دادگاه قانع نشد! حال ببینید نتیجه چه شد! دادگاه پس از 7 سال بی گناهی مایکل را اعلام کرد  و او را از اتهام هرگونه سرقت هنری مبر1 کرد و آلبانو نیز مجبور به پرداخت جریمه به مایکل و شرکت سونی شد! حالا فکر می کنید چرا؟! چون مشخص شد که برخلاف ادعای آقای آلبانو، این ترانه نه تنها به ایشان تعلق ندارد، بلکه برگرفته از تم ترانه ای بسیار قدیمی تر به نام Bless You For Being An Angel است! این ترانه توسط گروهی از هنرمندان سیاه پوست به نام  The Ink Spots اجرا شده است که در سال های 1930 تا 1940 کار می کردند و سبک موسیقی شان نیز بلوز و راک ان رول بود. راستش گاهی که می بینم از برخی هنرمندان بزرگ جهان چنین خطاهایی سر می زند، درشگفت می مانم!! گمان می کنم خود آلبانو به خوبی می دانست که صاحب اصلی آن کار نیست، اما چرا؟!... نمی دانم...!

دانلود  Bless_You_For_Being_An_Angel

بخشی از مصاحبه ی آلبانو درباب مایکل را بخوانید:

آلبانو: او بزرگ بود... او همیشه یک خواننده ی بزرگ خواهد بود، چراکه چنین انسان هایی هرگز نمی میرند.

مصاحبه گر: بزرگترین نکته ای که در سراسر زندگی مایکل وجود داشت چه بود؟

آلبانو: در حقیقت، همه چیز از زمان تولد مایکل آغاز شد. او پدری داشت که او را در بسیاری جهات کمک می کرد، اما مایکل به طور طبیعی دارای استعداد بود. او در صنعت موسیقی یک انسان بزرگ بود، اما در زندگی واقعی بیشتر شبیه یک کودک بود!...

 

کودکی که لابد می شد به هر بهانه ای از او پول گرفت، به بهانه ی کودک آزاری، به بهانه ی کلاه برداری، یا به بهانه ی سرقت هنری، نه، آقای آلبانو ؟؟!!

درجایی از یک مقاله که مربوط به دادگاه های مایکل و آلبانو بود، خواندم که وکیل کپی رایت مایکل می گوید: «این دادگاه ها 7 سال طول کشیدند و ما خوشحالیم که مایکل جکسون بی گناه شناخته شد و عدالت دوباره اجرا شد. این چهارمین باری است که آقای جکسون از اتهام بی اساس سرقت هنری تبرئه می شود!»

نمی دانم در آن سال ها، در ذهن آقای آلبانو چه می گذشته و مایکل را چقدر می شناخته اند، اما از محبوبیت مایکل همین بس که بسیاری از هواداران قدیمی او ساکن همین ایتالیای آقای آلبانو هستند!

به پیام یکی از همین هواداران توجه کنید:

Did Italian singer Al Bano sue Michael Jackson for plagiarism?

Yes. Both of their songs don't even sound similar. Only like the first few lines. Al Bano needs to shut up because apparently, he doesn't know who he's suing. . . .THE KING OF POP

حال دوباره به ترانه ی جاودانه ی Will you be there و اشک می ریزیم. من همیشه فکر می کنم مایکل در همین ترانه است که خدای خودش را توصیف می کند!

دانلود ترانه ی مایکل جکسون

Will you Be There

Hold me

از من مراقبت كن

Like the River Jordan

مثل رودخانه جوردن

And Iwill then say to thee

و من می خواهم به تو بگویم

You are my friend

تو دوست من هستی

Carry me

مرا ببر

Like you are my brother

تو مثل برادر من هستی

Love me like a mother

مرا چون یك مادر دوست بدار

Will you be there?

آیا تو آنجا خواهی بود؟

Ooooooooooooooo

Weary

خسته ام

Tell me, will you hold me?

به من بگو، ایا از من مراقبت خواهی كرد؟

When wrong, will you scold me?

زمانی كه اشتباه كنم مرا سرزنش خواهی كرد؟

When lost, will you find me?

زمانی كه گم شوم مرا پیدا خواهی كرد؟

But they told me

اما آنها به من گفته اند

A man should be faithful

یك مرد باید با ایمان باشد

And walk when not able

و زمانی كه نمی تواند راه برود

And fight till the end, but I'm only human

و تا پایان بجنگد، اما من تنها یك انسان هستم

Ooooooooooooooo

Everyone's takin' control of me

كه هركسی می تواند كنترل مرا بدست گیرد

Seems  that the world's got arole for me

به نظر می آید كه دنیا تنها نقشی را برایم درنظر گرفته

I'm so confused, will you show to me

من خیلی سرگردانم، آیا به من نشان خواهی داد؟

You'll be there for me and care enough to bear me?

تو آنجا خواهی بود و به قدر كافی به من گوش خواهی داد؟

Hold me

از من مراقبت كن

Show me

به من نشان بده

Lay your head lowly

سرت را به آرامی نشان بده

They told me

آنها به من گفته اند

Softly then boldly

به آرامی و سپس جسورانه

Carry me there

مرا آنجا خواهی برد

I'm only human

من تنها یك انسان هستم

Lead me

مرا هدایت كن

Hold me

از من مراقبت كن

Love me and feed me

مرا دوست بدار و سیرم كن

Kiss me and free me

مرا ببوس و آزادم كن

I will feel blessed

من احساس خوشبختی خواهم كرد

Carry

مراقبت كن

Carry

مراقبت كن

Carry me boldly

جسورانه از من مراقبت كن

Carry

مراقبت كن

Gently and slowly

به آهستگی و آرامی

Carry me there

مرا در آنجا مراقبت كن

I'm only human

من تنها یك انسان هستم

Save me

نجاتم بده

Lead me

هدایتم كن

Heal me and bathe me

مرا شفا بده و پاكم كن

Fill me up, fill me up

مرا كامل كن، مرا كامل كن

Softly you say to me

به آرامی به من بگو

I will be there

من آنجا خواهم بود

I will be there

من آنجا خواهم بود

Lift me

مرا بلند كن

Lift me up slowly

مرا به آرامی بلند كن

Carry me boldly

جسورانه از من مراقبت كن

 

Show me you care

به من نشان بده كه مراقب من هستی

I will be there

من آنجا خواهم بود

Hold me

از من مراقبت كن

Lay your head lowly

سرت را به آرامی نشان بده

Get lonely sometimes

گاهی اوقات تنهاییم را بگیر

Softly then boldly

به ارامی و سپس جسورانه

Carry me there

مرا در آنجا مراقبت كن

Carry me

از من مراقبت كن

Need me

به من نیازمند باش

Love me and feed me

مرا دوست بدار و سیرم كن

Lift me up, hold me up

مرا بالا ببر، مرا حفظ كن

Kiss me and free me

مرا ببوس و آزادم كن

I will feel blessed

من احساس خوشبختی خواهم كرد

*******

In our darkest hour…

در تاریك ترین ساعات ما

In my deepest despair…

در عمیق ترین جای ناامیدی من

Will you still care?

آیا تو هنوز مراقب هستی؟

Will you be there?

آیا تو آنجا خواهی بود؟

In my trials…

در امتحانات من

And my tribulations…

و در رنج های من

Through our doubts…

در زمان شك های ما

And frustrations…

و در هنگام ناتوانی ها

In my violence…

در سختی های من

In my turbulence…

در هنگام نافرمانی من

Through my fear…

در هنگام ترس من

In my confessions…

در هنگام اعترافات من

 

In my anguish and my pain…

در هنگام غصه و درد من

Through my joy…

در هنگام لذت من

And my sorrow…

و در هنگام غم هایم

In the promise…

قول می دهم

 

Of another tomorrow…

برای فردایی دیگر

I'll never let you part…

هرگز نمی گذارم از من جدا شوی

For you're always in my heart.

چراكه تو همیشه در قلب منی

 

نگارش متن و برگردان فارسی ترانه: مهرانا


نوع مطلب : دانلود آهنگ
نوشته شده در 89/05/20 توسط مهرانا | لينك ثابت |

:: .:: ترانه ای که هیچگاه به دست مایکل نرسید ::.
 

دوستان خوبم

امروز با خاطره ای شگفت انگیز از یک شاعر و ترانه سرای بزرگ ایرانی به دیدارتان آمده ام... خاطره ای که دل آدم را به درد می آورد و شاید تنها فرصت از دست رفته ای است که می شد یک هنرمند ایرانی به مایکل نازنین ما پیوند بخورد و ترانه ای زیبا به دنیا بیاید. ترانه ای که شاید بعدها ما ایرانیان می توانستیم به آن افتخار کنیم و بگوییم این حاصل همکاری یک ترانه سرا و آهنگساز ایرانی خوب با یک بزرگ جهانی به نام مایکل جکسون است، اما افسوس...

پیش از پرداختن به این خاطره از زبان خود شاعر باید برای دوستانی که با «شهیار قنبری» آشنایی زیادی ندارند بگویم که او براستی با بسیاری از هنرمندان ایرانی متفاوت است و او بود که مرا با بسیاری از زیبایی آفرینان بزرگ جهان آشنا کرد و برخلاف این شعار پوسیده ی قدیمی که می گوید «هنر نزد ایرانیان است و بس!»، او معتقد و وفادار به هنرمندان بزرگ جهان است. به عبارتی دیگر هنرمندی است که به جهان وصل است و در چهار دیواری تنگ خانه اش نمی نشیند تا ترانه ای بنویسد، بی آنکه به آثار بزرگان جهان گوش بدهد! این ترانه سرای خوب ایرانی، در برنامه ی رادیویی خود به نام «قدغن ها»، هر هفته به سراغ بزرگان هنر جهان می رود و این مساله شاید در بین برنامه سازان ایرانی بسیار کمتر به چشم می آید چون نه بزرگان جهان را به درستی می شناسند و نه دوست می دارند که از آنها سخنی بگویند، حکایت قدیمی بخل و حسادت ایرانی!... باری، شهیار در برنامه های خود، بارها و بارها از مایکل و بزرگی اش گفته است و شاید نخستین کسی بود که او را «عالیجناب مایکل جکسون» نامید: Sir Michael Jackson. حال حکایت ترانه ای از شهیار را که هیچگاه به دست مایکل نرسید، از زبان خود او بخوانید:    

در این فرصت آخر، بگذارید از پروژه ای که هرگز به نتیجه نرسید برایتان بگویم. وقتی در دهه ی 90 به آمریکا آمدم، دستم، هیلدا را دیدم که او را از ایران می شناختم. هیلدا به من گفت که این روزها با زن برادر مایکل جکسون، دوستی عجیب و غریبی دارد و هفته ای یکی دو بار دست کم، آنها را می بیند و مایکل را بارها دیده است و به زودی او را خواهد دید. از من خواست که: فکر نمی کنی اگر بشود تو را به او وصل کرد، کار خوبی باشد؟ گفتم: حتما کار خوبی ست. گفت: ترانه ای نداری؟ گفتم: چرا دارم و از میان ترانه هایی که در پاریس نوشته بودم، یکی را برگزیدم و به او دادم. هیلدا رفت و روزی دیگر برگشت و گفت که مایکل را دیدم، در یک شب عجیب و غریب، شبی که از Jackson5 یاد می کردند، شبی که مایکل بر روی صحنه رفت و به هرحال یک شب استثنایی بود و آخر شب ترانه ی تو را به او دادم و قرار شد که مرا خبر کند! نمی دانم چه بر سر خبر آمد، یا چه بر سر هیلدا آمد، چراکه هیلدا، شعر و این قصه که بیشتر به دروغ می ماند تا به واقعیت، همه در هوا دود شدند و از برابر دیدگان من گریختند! تا امروز هم او را ندیده ام که بپرسم چه شد؟!...

ترانه ی I’m not What I am ، ترانه ای که می توانست با صدای مایکل جکسون به گوش شما برسد!

برگردان فارسی ترانه به قلم شهیار قنبری:

I’m not What I am!

من نیستم، آنچه که هستم!

 

دوباره بنواز بانوی من، که من نه منم

و نیستم آنجا که مرا می بینند

بگو ما کجا هستیم؟

بگو به من، بگو به من، بگو به من، بگو به من، به من بگو، شعر کجاست؟

زمین گرسنه است

خود بودن، قدغن است

من آنچه که هستم، نیستم

من آنچه که دیگران می گویند، نیستم

بگو به من، به من بگو، شعر کجاست؟

از «کلیسای نتردام» بالا می روند

با چشم بندی بر چشمهاشان

می گویند دریا مرده است

و دیگر آفتاب سر نمی زند

من آنجا که می پندارند نیستم

من آنجا که می گویند نیستم

بگو به من، شعر کجاست؟

برای رقص تانگو

به من نیاز است و به تو

  «زندگی حقیقی غایب است!»

این را «آرتور رامبو» گفته است

کلمه ها پاسداشت منند

با آبیِ دریا

چشمان تو

و گیتار

در یک هماهنگی کامل

بگو به من، به من بگو، شعر کجاست؟

این ترانه در آلبومی انگلیسی - فرانسوی به نام Rewind me in Paris  آمده است. از اینجا اجرای این ترانه را با شعر، صدا و آهنگ شهیار قنبری و تنظیم استیو مک کروم بشنوید:

 

Im_Not_What_I_Am

در پایان اشاره ای هم داشته باشم به کار زیبا و باارزشی که سایت emjey انجام داده است. مجله ای زیبا و پرمحتوا با عکس ها و نوشته هایی درباب مایکل و دستنوشته های دوستداران ایرانی او. این اثر زیبا را نیز از اینجا دانلود کنید:

مجله‌ی یادبود مایکل





نوشته شده توسط مهرانا


نوع مطلب : دانلود آهنگ
نوشته شده در 89/04/12 توسط شایان | لينك ثابت |

:: جان لنون و مایكل

دوستان خوب من

همانطور كه همه می دانید مایكل نازنین ما به گروهی از هنرمندان و آدم های سیاسی-اجتماعی جهان علاقه ی خاصی داشت. یكی از این بزرگان، «جان لنون» انگلیسی بود. كسی گروه جاودانه ای چون «بیتلز» را در دهه ی 60 میلادی در كنار «پل مك كارتنی»، «جورج هریسون» و «رینگو استار»، ایجاد كرد و از معدود هنرمندانی بود كه از ملكه ی انگلستان لقب «Sir» گرفت، اما آن را نپذیرفت! بعدها مایكل به احترام جان لنون، از پسر كوچك لنون یعنی «شان لنون» خواست تا در فیلم زیبای «moonwalk» او را همراهی كند و در ترانه ی «Smooth Criminal» در كنار او باشد.

باری، اما حكایت زندگی «جان لنون» از دیگر افراد گروه بیتلز، عجیب تر است. «جان» بی شك یكی از بهترین ترانه نویسان جهان است و با اثر بی همتایش «Imagine» (تصور كن) تا ابد در قلب ها زنده است. زمانی كه به قصه ی زندگی بزرگانی از این دست نگاه می كنیم در شگفت می مانیم از اینكه بیشتر آنها از مرز 50 سالگی عبور نكرده اند!! یك روز كه پس از ضبط آخرین ترانه هایش، همراه همسرش، «یوكو اونو» از ساختمان داكوتا در نیویورك خارج می شود، توسط یكی از هوادارانش، «مارك دیوید چپمن»ِ دیوانه، با شلیك 4 گلوله كشته می شود، به همین سادگی!!... بگذریم كه راز مرگ او هنوز در هاله ای از ابهام است، اما دادگاه تشخیص داد كه چپمن یك بیمار روانی است و از سال 1980 تاكنون، تنها به زندانی كردن او اكتفا كرده اند و شكایت همسر «جان» نیز به جایی نرسیده است! برخی معتقدند كه خبرهای پشت پرده، حكایت از یك ترور سیاسی دارد!!

همانطور كه می دانید مایكل عزیز ما در آلبوم «Bad»، ترانه ای به نام «Man in the Mirror» دارد، نوشته ی «سید گارت» و «جورج بالارد». می شود گفت كه این ترانه در حقیقت پیشكشی است به جان لنون و همه ی بزرگانی كه در راه آزادی قدم برداشته اند.

«Man in the Mirror»

«كسی در آینه»

من تغییر كرده ام
برای نخستین بار در زندگیم
احساس خوبی دارم
می خواهم تغییری ایجاد كنم
می خواهم این كار را به درستی انجام دهم...

بنابراین یقه ی كت زمستانی محبوبم را برمی گردانم

وزش باد ذهنم را نوازش می دهد

كودكانی را در خیابان می بینم
كه به قدر كافی غذا نخورده اند
من كیستم، یك نابینا؟

وانمود می كنم كه نمی بینم
نیازهای آنها را
یك تابستان بی توجه
یك بطری سر شكسته
و روح یك انسان
آنها پشت سر هم
در مسیر باد حركت می كنند، خودت می دانی
زیرا جایی برای رفتن ندارند
این چیزی ست كه می خواهم بدانی

حالا در برابر انسانی كه در آینه است، می ایستم
از او می خواهم كه خودش را تغییر دهد
و هیچ پیامی به این روشنی نیست
اگر می خواهی جهان را به جای بهتری تبدیل كنی
 (اگر می خواهی جهان را به جای بهتری تبدیل كنی)
به خودت نگاهی بینداز و
و سپس تغییرش بده
(به خودت نگاهی بینداز و
و سپس تغییرش بده)
من قربانی  یك عشق خودخواهانه ام
زمان آن است كه بدانم
كسانی هستند كه خانه ای ندارند

و حتی یك پنی هم پس انداز ندارند
ممكن بود من جای آنها باشم
آیا می توانم وانمود كنم كه آنها تنها نیستند؟


یك درخت بید شدیدا ترسیده
انسان هایی با قلب های شكسته

و یك رویای رنگ باخته
(رویای رنگ باخته)
آنها پیرو والدین خود هستند
این باد، آری می بیند
زیرا جایی برای ماندن ندارند
برای همین از خودم آغاز می كنم
با خودم آغاز كن
از انسانی كه در آینه است شروع می كنم
(اُه!)
از او می خواهم كه خودش را تغییر دهد
(اُه!)
و هیچ پیامی به این روشنی نیست
اگر می خواهی جهان را جای بهتری كنی
(اگر می خواهی جهان را جای بهتری كنی)
در خودت بنگر و
سپس تغییرش بده
(در خودت بنگر و سپس تغییرش بده)
من با كسی كه در آینه است آغاز می كنم
(اُه!)
از او می خواهم كه خودش را تغییر دهد
(خودش را تغییر دهد- اُه!(
اما پاسخی نمی گیرم
همه چیز روشن است
اگر می خواهی جهان را جای بهتری كنی
(اگر می خواهی جهان را جای بهتری كنی)
به خودت بنگر
سپس آن را بساز
(به خودت بنگر، سپس آن را بساز)
تغییرش بده!

من از كسی كه در آینه است آغاز می كنم
(كسی كه در آینه است- اُه آری!)
از او می خواهم كه خودش را تغییر دهد
(برای بهتر شدن)
هیچ پیامی به این روشنی نیست
(اگر می خواهی جهان را جایی بهتر كنی)
(در خودت بنگر و سپس تغییرش بده)
(حقیقت در نزد توست، اما زمان را از دست می دهی)
(چراكه وقتی قلبت را می بندی)
(نمی توانی ذهنت را هم ببندی)
(پس نمی توانی ذهنت را هم ببندی)
این انسان، این انسان، این انسان، این انسان
و آن كسی كه در آینه است
(آن كسی كه در آینه است، اُه آری!)
این انسان، این انسان، این انسان
از او می خواهم كه خودش را تغییر دهد
(بهتر شود)
تو این انسان را می شناسی
هیچ پیامی به این روشنی نیست
اگر می خواهی جهان را جایی بهتر كنی
(اگر می خواهی جهان را جایی بهتر كنی)
در خودت بنگر
و سپس تغییرش بده
(در خودت بنگر و سپس تغییرش بده)
(اُه بله!)
این همان احساس خوب و حقیقی ست!
(اُه(…
من می خواهم تغییرش دهم
این واقعا احساس خوبی است!
بیا!
(تغییرش بده...)
از خودت فراتر برو
تو می دانی
كه می توانی مقابلش بایستی
خودت!
(آری! تغییرش بده!)
من می خواهم همین امروز تغییرش دهم!
(انسانی كه درآینه است)
بگیرش
به خودت اجازه نده...
برادر...
(آری!- تغییرش بده!)
تو می دانی- من می گیرمش
آن انسان را، آن انسان را...
(انسانی كه درآینه است)
بگیرش
حركتش بده! بیا! بیا!
بگیرش...
بلند شو! بلند شو!
بلند شو!
(آری، تغییرش بده)
بلند شو و دور شو
از خودت، همین حالا!
(انسانی كه درآینه است)
(آری، تغییرش بده)
تغییرش بده...
بیا!
(انسانی كه درآینه است)
تو او را می شناسی!
تو او را می شناسی!
تو او را می شناسی!
تو او را می شناسی
(تغییرش بده...(
تغییرش بده

مایكل در كتاب مون واك می گوید:

Man In the Mirror» یك پیام بزرگ است. من عاشق آن ترانه ام. اگر جان لنون زنده بود، واقع همین ترانه را می گفت زیرا این ترانه می گوید اگر می خواهید جهان را جای بهتری كنید، ابتدا باید خودتان را تغییر دهید. این شبیه چیزی است كه كِنِدی می گوید. او می گفت: «نپرسید كشورتان برای شما چه كرده؛ بپرسید شما برای كشورتان چه كرده اید.» اگر می خواهید جهان را جای بهتری كنید، به خودتان نگاهی بیندازید و تغییرش دهید. از كسی كه در آینه است آغاز كنید. از خودتان آغاز كنید. به چیزهای دیگر نگاه نكنید. با خودتان آغاز كنید.

این حقیقت دارد. این همان چیزی ست كه مارتین لوتر كینگ و گاندی هم می گفتند. من به آن ایمان دارم."

در نسخه ی ویدیویی ترانه ی «Man In the Mirror»، با صحنه های تاریخی بسیاری روبرو می شویم. از صحنه ی انفجار هسته ای گرفته تا صحنه هایی امیدواركننده و آرامش بخش.

برخی از صحنه هایی كه در ویدئوی این ترانه دیده می شوند عبارتند از:

- صحنه ی نجات Jessica McClure .

- دكتر مارتین لوتر كینگ (روحانی سیاه آمریکایی و رهبر حقوق اجتماعی، برنده ی جایزه ی صلح نوبل در سال  1964 كه توسط «جیمز ارل رای» به قتل رسید.)

- تشییع جنازه ی جان اف كِنِدی (سی و پنجمین رئیس جمهور آمریکا که در دالاس تگزاس در 22 نوامبر 1963 ترور شد.)

- روبرت كِنِدی (سیاستمدار آمریکایی که در 4 ژوئن 1968 هدف گلوله قرار گرفت و در 6 ژوئن 1968 وفات یافت.)
- خشکسالی سال 1984  میلادی در اتیوپی.

- راهپیمایی مردم آفریقای جنوبی برای آزاد كردن نلسون ماندلا (رهبر سیاسی سیاه پوست آفریقای جنوبی كه بعدها اولین رئیس جمهور سیاه آفریقای جنوبی طی سالهای 1994 – 1999 شد). او مخالف نژادپرستی و جدایی بین سیاه پوستان و سفید پوستان آفریقای جنوبی بود و در سال 1964 به خاطر شرکت و دخالت در طرح اقدام مسلحانه به حبس ابد محکوم شد. وی تا سال 1990 در زندان بود. او برنده ی جایزه ی صلح نوبل در سال 1993 است.)

- مهاتما گاندی (1869-1948 ، رهبر مذهبی هند).

- مادر ترزا (راهبه ی کاتولیک متولد آلبانی، موسس سازمان های خیریه برای بیماران و تنگ دستان و برنده ی جایزه ی صلح نوبل 1979).

- Lech Walesa (متولد 1943، رئیس جمهور لهستان پس از فروپاشی کمونیست، برنده جایزه صلح نوبل 1983).
- آدولف هیتلر (دیکتاتور آلمانی، رهبر نازی ها که معتقد به برتری نژادی خودشان بود و به خاطر آرزوی فتح اروپا، باعث بروز جنگ جهانی دوم طی سال های 1939 تا 1945 شد.)

- میخائیل گورباچف

- رونالد ریگان(چهلمین رئیس جمهور امریکا طی سال های 1981 تا 1989، وی قبل از ورود به سیاست ، کارگردان بود و در سال 2004 فوت کرد.)

- ویلی نلسون

- باب گیلدوف (بازیگر و مبتكر طرح Live Aid)

- اسقف Desmond Tutu

- Jackie Kennedy

- Coretta Scott King

- جان لنون (متولد 1940، موسیقی دان و خواننده ی بریتانیایی از گروه مشهور بیتلز که توسط مارك دیوید چپمن دربرابر آپارتمانش در نیویورک به تاریخ 8 دسامبر 1980 کشته شد) و یوكو اونو، همسر جان.

- جیمی كارتر(سی و نهمین رئیس جهمور آمریکا، طی سال های 1977 تا 1981).

- صحنه هایی از  KKK(Ku Klux Klan) (سازمانی افراطی در آمریکا با اعتقادات برتری سفیدپوستان بر سیاهپوستان). (1)

اگر به متن این ترانه دقت كرده باشید، از نظر معنایی، شباهت بسیاری به ترانه ی «Imagine» جان لنون دارد.

«Imagine»

Imagine there's no heaven
It's easy if you try
No hell below us
Above us only sky
Imagine all the people
Living for today...

Imagine there's no countries
It isn't hard to do
Nothing to kill or die for
And no religion too
Imagine all the people
Living life in peace...

You may say I'm a dreamer
But I'm not the only one
I hope someday you'll join us
And the world will be as one

Imagine no possessions
I wonder if you can
No need for greed or hunger
A brotherhood of man
Imagine all the people
Sharing all the world...

You may say I'm a dreamer
But I'm not the only one
I hope someday you'll join us
And the world will live as one

***

تصور كن

تصور كن بهشتی در كار نباشد

آسان است اگر كه تلاش كنی

تا دوزخی هم زیر پایمان نباشد

و بالای سرمان تنها آسمان باشد

تصور كن همه ی مردم

در حال، زندگی كنند...

 

تصور كن مرزها وجود نداشته باشند

كار دشواری نیست

این كه دليلي برای كشتن یا مردن وجود نداشته باشد

و هیچ مذهبی هم نباشد

تصور كن همه ی مردم

در صلح زندگی كنند...

 

شاید مرا یك خیال باف بخوانی

اما تنها من نیستم

امیدوارم روزی تو هم به ما بپیوندی

و دنیا یكپارچه شود

 

تصور كن هيچ مالكيتي در كار نباشد

اگر بتوانی چنین كنی، شگفت زده خواهم شد 

بی نیاز از آز و طمع

برادری میان انسان ها

 

تصور كن همه ی مردم

دنیا را با هم قسمت كنند...

 

شاید مرا یك خیال باف بخوانی

اما تنها من نیستم

امیدوارم روزی تو هم به ما بپیوندی

و دنیا در یگانگی زندگی كند

برای دانلود این ترانه ی زیبا و جاودان كلیك كنید.

امروز كه به این دو بزرگ از دور نگاه می كنم، ناخودآگاه یك آرزو در دلم بیدار می شود. اینكه اكنون امكانش هست تا مایكل و جان با هم نسخه ی تازه ای از «Imagine» را اجرا كنند...

دوستان عزیز، از خاطر نبرید كه در روز 25 ژوئن، برابر با 4 تیرماه، روز سیاهی كه هرگز از یادمان نخواهد رفت، در گردهم آیی دوستداران ایرانی مایكل در تهران شركت كنید. اگر هم در تهران نیستید ارزشش را دارد كه بار سفر ببندید و راهی شوید. از همین حالا آمادگی خود را برای شركت در این مراسم اعلام نمایید. پس از هماهنگی های لازم، زمان و مكان دقیق این گردهم آیی به آگاهی دوستان خواهد رسید.

 

نگارش متن و برگردان های فارسی ترانه ها: مهرانا

(1)  http://muzictime.wordpress.com 


نوع مطلب : دانلود آهنگ
نوشته شده در 89/03/15 توسط مهرانا | لينك ثابت |

:: مايكل و فل كالينز

دوستان عزیز

حتما تصویرهای آشنای جایزه های ریز و درشتی كه هر سال به سوی مایكل سرازیر می شدند را به خاطر دارید. در هر مراسم و در هر جشنواره ای مایكل همیشه و همواره یك عضو ثابت است، مایكل كسی است كه نمی شود به او جایزه نداد!

باری،

اگر مراسم Billboard Awards 1992 را دیده باشید، انسان نازنینی را خواهید دید كه پس از یك سخنرانی كوتاه، از مایكل می خواهد تا روی صحنه بیاید و جایزه ی خود را به خاطر اجرای ترانه ی Black Or White دریافت كند. این هنرمند بزرگ كسی نیست جز فل كالینز انگلیسی، ترانه سرا، آهنگساز، نوازنده ی چیره دست درام، پركاشن، پیانو، كیبورد و ترامپت كه متاسفانه چند سال پیش شنوایی یكی از گوش هایش را از دست داد!

 

 

او نخست درامر گروه Genesis بود و پس از آنكه خواننده ی اصلی گروه، پیتر گابریل، گروه را ترك كرد، خواننده ی اصلی گروه نیز شد، تا آنكه در سال 1981  نخستین آلبوم سولوی خود را منتشر ساخت. او به شدت علاقه مند به كارهای گروهی است و با كسانی چون پل مك كارتنی، اریك كلاپتون، باب دیلن، استینگ و كوئنسی جونز همكاری داشته است. او جزء آن دسته از هنرمندانی بود كه در سال 1984 برای كمك به مردم آفریقا در كنسرت باشكوه Live Aid شركت داشت و به همراه هنرمندان انگلیسی ترانه ی زیباي Merry Christmas-Feed The World  را اجرا كرد.

فل ترانه ای دارد به نام Can't Stop Loving You (2002) كه اجرای اصلی آن از لئوشایر است، درست همانند مایكل كه ترانه ای مشابه دارد به نام I Just Can't Stop Loving You (آلبوم Bad- 1987). نام دو ترانه تقریبا یكی ست، با پس زمینه ای عاشقانه، اما محتوای این دو تاحدی با هم تفاوت دارد.

 

Can't Stop Loving You

 

So you're leaving
In the morning
On the early train
Well I could say everything's alright
And I could pretend and say good bye

Got your ticket
Got your suitcase
Got your leaving smile
I could say that's the way it goes
And I could pretend and you won't know
That I was lying


Chorus:
Cause I can't stop loving you
No I can't stop loving you
No I won't stop loving you
Why should I

We took a taxi to the station
Not a word was said
I saw you walk across the road
For maybe the last time, I don't know

Feeling humble
Heard the rumble
On the railway track
And when I hear the whistle blow
I walk away and you won't know
That I'll be crying


Chorus:
Cause I can't stop loving you
No, I can't stop loving you
No I won't stop loving you
Why should I


Chorus:
Even try
I'll always be here by your side (why why why)
I never wanted to say goodbye (why even try)
I'm always here if YOU change, change your mind

So you're leaving
In the morning
On the early train
Well I could say everything's alright
And I could pretend and say goodbye
The guy would be lying


Chorus2X:
Because I can't stop loving you
No I can't stop loving you
No I won't stop loving you
Why should I
Even try

Because I can't stop loving you
No I can't stop loving you
No I won't stop loving you
Why should I
Why should I
Why should I
Tell me why
Why should I
Even try

***

نمی توانم از عشقت دست بردارم

تو داری می روی

همین امروز

با اولین قطار

می توانستم چیزی را بگویم كه درست است

می توانستم نقش بازی كنم و بگویم خدانگهدار

 

بلیتت را بردار

چمدانت را بردار

لبخند كمرنگی بزن

می توانستم بگویم اینگونه باید بروی

می توانستم وانمود كنم و تو هم نخواهی فهمید

كه دروغ گفته ام

 

چراكه نمی توانم از عشقت دست بردارم

نه، نمی توانم دوستت نداشته باشم

نه، نمی توانم دوستت نداشته باشم

چرا باید چنین كنم؟

 

ما برای ایستگاه قطار یك تاكسی گرفتیم

بدون گفتن هیچ كلمه ای

دیدم كه در طول جاده راه می روی

شاید برای آخرین بار، نمی دانم

 

احساس ناتوانی می كنم

صدای لرزشی را می شنوم

در امتداد راه آهن

و هنگامی كه صدای سوت را می شنوم

دور می شوم و تو نخواهی دانست

كه من گریه خواهم كرد

 

چراكه نمی توانم از عشقت دست بردارم

نه، نمی توانم دوستت نداشته باشم

نه، نمی توانم دوستت نداشته باشم

چرا باید چنین كنم؟

 

(یا حتی تلاش كنم كه اینگونه شود؟)

من همیشه اینجا، كنار تو خواهم بود (چرا چرا چرا؟)

هرگز نخواستم كه خداحافظی كنم (چرا باید این كار را انجام دهم؟)

همیشه اینجا هستم اگر كه تو نظرت را تغییر دهی

 

تو داری می روی

همین امروز

با اولین قطار

می توانستم چیزی را بگویم كه درست است

می توانستم نقش بازی كنم و بگویم خدانگهدار

این مرد می توانست دروغگو باشد؟ نه

 

چراكه نمی توانم از عشقت دست بردارم

نه، نمی توانم دوستت نداشته باشم

نه، نمی توانم دوستت نداشته باشم

چرا باید چنین كنم؟

یا حتی تلاش كنم كه اینگونه شود؟

 

چراكه نمی توانم از عشقت دست بردارم

نه، نمی توانم دوستت نداشته باشم

نه، نمی توانم دوستت نداشته باشم

چرا باید چنین كنم؟

چرا باید چنین كنم؟

چرا باید چنین كنم؟

به من بگو چرا؟

چرا باید چنین كنم؟

یا حتی تلاش كنم كه اینگونه شود؟

 

لينك دانلود ترانه

 

وقتی دقت می كنیم می بینیم شباهت های بسیاری میان آثار مایكل و فل دیده می شود، نه به لحاظ تقلید از یكدیگر كه از نظر نزدیك بودن فضای حسی و هنری این دو به هم.

ترانه های فل یكی از یكی زیباترند. ترانه هایی همچون In The Air Tonight و Against All Odds. اما شاید جهان بیشتر او را با ترانه ی Another day in paradise می شناسد. ترانه ای كه فضایش ما را به شدت به یاد یكی از كارهای زیبای مایكل می اندازد. اگر حدس زدید كدام ترانه؟! ...  كمی فكر كنید و نظرتان را بگویید.

 


Another day in paradise

 

She calls out to the man on the street

دختر، مرد رهگذر را صدا می كند
"Sir, can you help me?

«آقا، می توانید به من كمك كنید؟
It's cold and I've nowhere to sleep,

هوا سرد است و جایی برای خوابیدن ندارم
Is there somewhere you can tell me?"
آیا جایی را می شناسید كه به من نشان دهید؟»
He walks on, doesn't look back

مرد به راهش ادامه می دهد و به پشت سرش نگاه نمی كند
He pretends he can't hear her

وانمود می كند كه صدای دختر را نمی شنود
Starts to whistle as he crosses the street

سوت زنان از خیابان می گذرد
Seems embarrassed to be there

گویی از كار خود خجالت زده است

Oh think twice, it's another day for

اُه، دوباره فكر كن، روز دیگری ست
You and me in paradise

 برای من و تو در بهشت
Oh think twice, it's just another day for you,

اُه، دوباره فكر كن، این تنها روز دیگری ست برای تو
You and me in paradise
برای من و تو در بهشت

She calls out to the man on the street

دختر، مرد رهگذر را صدا می كند
He can see she's been crying

آن مرد گریه ی  دختر را می بیند
She's got blisters on the soles of her feet

كف پاهای دختر تاول زده است
Can't walk but she's trying

نمی تواند راه برود اما دارد سعی می كند


Oh think twice, it's another day for

اُه، دوباره فكر كن، روز دیگری ست
You and me in paradise

 برای من و تو در بهشت
Oh think twice, it's just another day for you,

اُه، دوباره فكر كن، این تنها روز دیگری ست برای تو
You and me in paradise
برای من و تو در بهشت

Oh lord, is there nothing more anybody can do

اُه خدایا، آیا كسی نمی تواند كاری كند؟
Oh lord, there must be something you can say

اُه خدایا، تو باید چیزی برای گفتن داشته باشی

You can tell from the lines on her face

می توانی از خط های چهره ی او حدس بزنی
You can see that she's been there

كه او آنجا بوده ست
Probably been moved on from every place

شاید از همه جا رانده شده است
'Cos she didn't fit in there

چون جای او آنجا نبوده است

Oh think twice, it's another day for

اُه، دوباره فكر كن، روز دیگری ست
You and me in paradise

 برای من و تو در بهشت
Oh think twice, it's just another day for you,

اُه، دوباره فكر كن، این تنها روز دیگری ست برای تو
You and me in paradise
برای من و تو در بهشت

 

لينك دانلود ترانه

 

 

نگارش متن و برگردان فارسي ترانه ها: مهرانا


نوع مطلب : دانلود آهنگ
نوشته شده در 89/03/01 توسط مهرانا | لينك ثابت |

:: مایكل و فردی مركوری

حكایت Michael-King و Freddie-Queen

تنها و تنها خدا می داند كه ما چقدر كوچكیم و چقدر سال باید بگذرد تا كسی مانند مایكل را بشناسیم، كسی مانند فردی مركوری را و یا كسی مانند جان لنون و یا باب دیلن را...! سال های بسیاری باید عمرمان را صرف كنیم تا یك نُت از كارهای این بزرگان را دریابیم، آن هم نه به اندازه ی دردی كه بر آنها گذشته و نه به اندازه ی شادی و شعفی كه پس از ساختن هر ترانه به آن ها دست می داده. دنیای هركس به قدر خودش است، به قدر خودِ خودش و برای درك انسان هایی از این دست باید نخست از دنیای خودمان درك درستی داشته باشیم. بیشتر ما، همین مایی كه اینجا هستیم و عاشق مایكل هستیم، هنوز حتی خودمان را به درستی نمی شناسیم و گاه با سخنان درشت و خودشیفتگی ای باور نكردنی، چنان زخمی به دوستان حقیقی مان وارد می كنیم كه دیگر برایش مرهمی نیست...!

باری،

امروز از مردی برایتان می گویم كه كمتر از او گفته شده است، شاید به این خاطر كه او را هم از دنیای زیبایش بیرون كشیدند و به بت تبدیلش كردند و سرانجام بت او را شكستند. «فردی مركوری» را می گویم. نازنینی همجنس مایكل،حقیقتا همجنس مایكل، با همان احساسات، با همان هنر ناب و با همان سرگذشت، شاید...!

خوشبختانه یا بدبختانه، فردی مركوری (فرخ بولسارا) در حقیقت یك ایرانی-آفریقایی است، زاده ی زنگبار (در تانزانیا). بوی شرقی دارد و بوی تازگی و نه كهنه گی! كسی كه تابو شكن است، عرف ناپذیر است و تا بخواهید در هنر بلند قامت تر از بسیارانی دیگر! همچون مایكل با وجود درون گرایی اش و با وجود تمام زخم های پنهانش، اما فریاد می زند، فریادش ترانه هایش است، صدایش و موسیقی اش!

گروه جاودانه ی «Queen» كه نامی بلندبالا در موسیقی راك اند رول جهان است، بدون او به یك گروه موسیقی معمولی شباهت دارد، با آنكه برایان می، گیتاریست گروه، پس از پر كشیدن مركوری سعی می كند نقش رهبر گروه را بر عهده بگیرد، اما هیچگاه نمی تواند گروه را به شكوه گذشته اش بازگرداند.

فردی در تاریخ  5 سپتامبر 1946 به دنیا می آید، از پدر و مادری كه مهاجر هستند و در هند زندگی می كنند و اجدادشان سال ها پیش از آن، به سبب زرتشتی بودن از ایران كوج كرده اند. او در یكی از كالج های هنری انگلستان، رشته ی گرافیك را به پایان می رساند، اما موسیقی چیز دیگری ست و ساز پیانو یگانه چیزی است كه فردی را به سوی خود می كشد. پس از آشنای با برایان می، گروهی به نام «Queen» شكل می گیرد و فردی كه طراح خوبی است خودش آرم گروه را می سازد. آرم گروه «Queen» در حقیقت تركیبی از نشانه های ماه های تولد هریك از افراد گروه است. دو شیر برای راجر تایلر (درامر) و جان دیكن (گیتاریست باس)، یك خرچنگ در كنار تاج برای برایان می (گیتاریست) و دو پری به نشانه ی زادروز خودش كه همگی در سایه ی یك سیمرغ قرار گرفته اند. كنسرت از پس كنسرت و آلبوم از پس آلبوم از «Queen» چهره ای جهانی می سازد. فردی از جمله هنرمندانی است كه در كنسرت بزرگ Live Aid (13 جولای 1985) كه برای كمك به مردم آفریقا برگزار شد شركت داشت و به همراه گروهش، به مدت 20 دقیقه برنامه اجرا كرد.

مهم ترین آلبوم های او و گروه «Queen» از این قرارند:

 

Queen (1973)

Queen II (1974)

Sheer Heart Attack (1974)

A Night at the Opera (1975)

A Day at the Races (1976)

News of the World (1977)

Jazz (1978)

Live Killers (1979)

The Game (1980)

Flash Gordon (1980)

Hot Space (1982)

The Works (1984)

A Kind of Magic (1986)

Live Magic (1986)

The Miracle (1989)

Innuendo (1991)

 

آلبوم های سولوی فردی عبارتند از:

Mr.bad guy (1985)

Barcelona (1988)

The Great Pretender  (1992)

 

و آلبوم هایی كه پس از رفتن فردی منتشر شدند نیز از این قرارند:

Live at Wembley '86 (1992)

Made In Heaven (1995)

Queen On Fire - Live at the Bowl (2004)

نخستین برخورد و آشنایی مایكل با فردی در زمانی بود كه گروه «Queen» در آمریكا كنسرت دارد. پس از آن، آن دو به دوستانی نزدیك تبدیل شدند تا جایی كه این دوستی منجر به ساخت چند ترانه ی مشترك در منزل مایكل می شود.

فردی و مایكل در سال 1983 دو كار مشترك می سازند كه شوربختانه هیچیك در زمان خود، منتشر نمی شوند! این ترانه ها عبارتند از: State of The Shock و There Must Be More To Life Than This ، كه ترانه ی نخست ناتمام می ماند و مایكل آن را همراه  Mick Jagger (رهبر گروه راك قدیمی Roling Stones) اجرا كرده و منتشر می سازد، اما هر دو اجرا امروز موجود هستند.

مركوری نیز همچون مایكل در زمان خود با شایعه های بسیاری روبرو می شود، شایعاتی كه اگر حقیقت هم دارند، اما همیشه با بزرگنمایی بی رحمانه ای سعی در تخریب چهره ی هنرمندانه اش دارند! آری، باز هم مطبوعات (اما نه به گستردگی زمان مایكل)، شایعه ی هم ج.ن.س گرایی او را مطرح می كنند، تنها جایی كه می شود ماهیت هنری او را به سبب نوع لباس پوشیدن یا آرایش چهره اش، زیر سوال برد! اما در چنین شرایطی بزرگان جهان چه می كنند؟ مایكل نازنین ما چه كرد؟

The Show Must Go On ::.. ::..

فردی هم همان كار را می كند، می ایستد و با گستاخی تمام به كارهای هنری اش ادامه می دهد و ترانه ی «Scandal» (رسوایی) را می سازد، همانطور كه مایكل نیز با ترانه هایی چون «Leave Me Alone» و «Tabloid Junkie» به میدان می آید! یگانه هدف هنرمند راستین، جنگیدن با تاریكی ست...   

There must be more to life than this

Scandal - now you've left me all the world's gonna know
Scandal - they're gonna turn our lives into a freak show
They'll see the heart ache ,they'll see the love break
They'll hear me pleading ,We'll say for God's sake
Over and over and over again

Scandal - now you've left me there's no healing the wounds
Hey scandal - and all the world can make us out to be fools
Here come the bad news ,open the flood gates
They'll leave us bleeding ,we'll say you cheapskates
Over and over and over again

So let them know when they stare, it's just a private affair
They'll have us hung in the air, and tell me what do they care
It's only a life to be twisted and broken
They'll see the heart ache ,they'll see our love break - yeah
They'll hear me pleading ,I'll say for God's sake
Over and over and over and over again

Scandal Scandal Scandal


Scandal yes you're breaking my heart again
Scandal yes you're loving on out again

Today the headlines, tomorrow hard times
And no-one ever really knows, the truth from the lies
And in the end the story deeper must hide
Deeper and deeper and deeper inside

Scandal Scandal
Scandal Scandal

**********

رسوایی

رسوایی، اكنون مرا با همه ی جهانی كه می شناسم، تنها گذاشته اید

رسوایی، آنها سعی دارند از زندگی ما تصویری عجیب بسازند

آنها درد دل ها را می بینند، آنها قلب های شكسته را می بینند

آنها التماس مرا می شنوند، به خاطر خدا اینها را می گوییم

بارها و بارها و بارها

 

رسوایی، اكنون شما مرا رها كرده اید و هیچ درمانی برای این زخم نیست

هی! رسوایی و جهان ما دور از جهان احمق هاست

خبرهای بد از راه می رسند، دروازه های سیل را باز می شوند

آنها ما را در حال خونریزی رها می كنند، ما به شما می گوییم آدم های بی سخاوت

بارها و بارها و بارها

 

پس بگذار در تعجب باقی بمانند، این تنها یك مساله ی خصوصی است

آنها ما را در هوا معلق نگه می دارند تا به من بگویند كه مراقب همه چیز هستند

این تنها یك زندگی در هم پیچیده و شكست خورده است

آنها درد دل ها را می بینند، آنها قلب های شكسته ی ما را می بینند

آنها التماس مرا می شنوند، می گویم به خاطر خدا

بارها و بارها و بارها و بارها

 

رسوایی، رسوایی، رسوایی

 

رسوایی، آری، شما دوباره قلب مرا می شكنید

رسوایی، آری، شما دوباره عاشق می شوید

 

امروز با عنوان های خبری، فردا با موقعیتی سخت و دشوار

و هیچكس براستی درنمی یابد كه حقیقت كدام است و دروغ كدام

و در پایان این ماجرا باید عمیق تر پنهان شوید

عمیق تر و عمیق تر و عمیق تر

 

دانلود ترانه از اینجا

باری،

حكایت پرواز آخر فردی از این جهان نیز حكایت عجیبی است، تا یك روز پیش از مرگش كسی نمی داند كه او مبتلا به ایدز است. شاید به این سبب كه می خواهد در میان مردمی كه او را می شناسند، همان آدم جنگنده و پر جنب و جوش صحنه باقی بماند! سرانجام فردی در 23 نوامبر 1991 با این جهان آزارنده خداحافظی می كند. با وجود مخالفت های رهبر مسلمانان تانزانیا مراسم باشكوهی برای او برپا می شود و حتی رستورانی به نام «مركوری» در آنجا ایجاد می گردد. كسی نمی داند بر سر جسد او چه آمد، تنها این را می دانیم كه جسدش را می سوزانند و به رودخانه جنوا می ریزند. بنابراین از او همان ترانه ها و تصویرها باقی می ماند و مجسمه ای زیبا در كشور سوییس كه از روی یكی از ژست های مشهور او ساخته شده است.

فردی از آن دسته هنرمندانی است كه به معنای حقیقی صحنه گردان است. روی صحنه نمی رود كه صرفا چند ترانه بخواند و برنامه اش را به پایان برساند. از این جهت نیز شبیه مایكل است. این دو هنرمندانی هستند كه با تمام وجودشان روی صحنه می روند. همه شان، هنرشان می شود و هنرشان، همه شان!

دوستان خوبم، در پایان، پیشنهاد می كنم كه این ترانه های فردی را هم حتما بشنوید، چراكه در اینجا فرصت پرداختن به همه ی آنها نیست:

Bohemian Rhapsody

Hammer To Fall

FRIENDS WILL BE FRIENDS

Living on my own

Killer Queen

We Will Rock You

Innuendo

The Show Must Go On

We Are The Champions

Radio Gaga

**********

****كاری زیبا با صدای جاودانه ی مایكل و فردی****

There must be more to life than this

 

There must be more to life than this

There must be more to life than this

How do we cope in a world without love

Mending all those broken hearts

And tending to those crying faces

There must be more to life than living

A better way for us to survive

Why should it be just a case of black or white

There must be more to life than this

Why is this world so full of hate

People dying everywhere

And we destroy what we create

People fighting for their human rights

But we just go on saying c'est la vie

So this is life

There must be more to life than killing

There must be more than meets the eye

What good is life, if in the end we all must die

There must be more to life than this

 

There must be more to life than killing

There must be more to life than this

I live in hope for a world filled with love

Then we can all just live in peace

There must be more to life, much more to life

There must be more to life, more to life than this

**********

زندگی باید چیزی بیش از این باشد

 

زندگی چیزی بیش از زنده بودن است

زندگی چیزی بیش از زنده بودن است

چگونه می توانیم بدون عشق از پس جهان برآییم؟

مرهم گذاشتن بر قلب های شكسته

و مهرورزی به چهره های گریان

زندگی چیزی بیش از زنده بودن است

راه بهتری برای بقای ما وجود دارد

چرا باید سیاه یا سپید بودن را مطرح كنیم؟

زندگی چیزی بیش از زنده بودن است

چرا جهان پر از نفرت شده؟

در همه جا مردم در حال مرگ هستند

و ما آنچه را می سازیم، نابود می كنیم

مردم برای حقوق انسانی خود می جنگند

اما ما همچنان می گوییم زندگی همین است

زندگی همین است

زندگی باید چیزی بیش از كشتن باشد

باید بیش از اینی باشد كه به چشم می آید

زندگی چه خوب است، حتی اگر در پایان آن همگی بمیریم

 

زندگی باید چیزی بیش از كشتن باشد

زندگی باید چیزی بیش از این باشد

من به این امید زندگی می كنم كه جهان از عشق سرشار شود

تا همه ی ما بتوانیم در صلح زندگی كنیم

زندگی باید چیزی بیش از این باشد، باید چیزی بیش از این باشد

زندگی باید چیزی بیش از این باشد، باید چیزی بیش از این باشد

 

دانلود ترانه از اینجا

 

نگارش متن و برگردان فارسی ترانه ها: مهرانا


نوع مطلب : دانلود آهنگ
نوشته شده در 89/02/31 توسط شایان | لينك ثابت |

:: خاطرات كوئنسی جونز از مایكل

كوئنسی جونز، یكی از بزرگان موسیقی جهان است، یك جازمن استثنایی و تهیه كننده ی زیباترین آلبوم های مایكل جكسون. كوئنسی به یاد مایكل دلنوشته ای دارد كه آن را با شما قسمت می كنم:

«نمی دانم چرا زندگیم پر از دیدار با آوازخوانانی تازه سال است كه 12 بهار را پشت سر گذاشته اند و به من رسیده اند؟ به آریتا فرانكلین فكر می كنم، استیوی واندر و صد البته به مایكل جكسون. سال 1978، سیدنی لومت (فیلمساز) از من خواست تا موسیقی فیلمش را بسازم. فسلمی كه دایانا راس را داشت در نقش "دوروتی" و مایكل جكسون نوجوان را به جهان سینما معرفی می كرد تا نقش مترسك را زندگی كند. مایكل جوان در دو صحنه می جنگید: صحنه ی فیلمبرداری و صحنه ی آموزش. صحنه ی از بر كردن دیالوگ های خود و همه ی شخصیت های فیلم، یك كار شگفت انگیز، دشوار، ایثار در اوج. در این میان فقط یك اشكال به چشم می آمد و آن هم وقتی بود كه مترسك به ضرب المثل ها اشاره كرد و شنیدم كه مایكل كلمه ای را به اشتباه تلفظ كرد. تماشایی بود، چراكه به سبب شهرت و نوجوانیش، هیچكس دل نداشت به او تذكر بدهد، هیچكس نمی خواست او را اصلاح كند. پس از 3 برداشت، مایكل را كنار كشیدم و گفتم تلفظ درست این نام از این قرار است. او با چشمانی بازِ باز نگاهم كرد، درست مثل كودكی كه دارد هدیه ی كریسمسش را پای درخت باز می كند، شگفت زده پرسید: "جدا!؟" و درست در همان لحظه بود كه به او گفتم: مایكل می خواهم تهیه كننده ی آلبوم مستقل باشم. این را گفتم چراكه آنچه را كه در نگاهش یافتم به من از مسافری عجیب می گفت، به من از سفری تا ناشناخته ها خبر می داد. می گفت منِ جازمن با او به منظره هایی خواهم رسید كه رویای همه ی عاشقان موسیقی جاز است. مایكل و مدیران برنامه هایش، فردی و واینزنر، به كمپانی اُپیك رفتند تا این خبر را به گوششان برسانند، اما برخلاف انتظارشان كمپانی اُپیك مخالف كرد و می گوید كه كوئنسی جونز بیش از اندازه جازی ست و به درد این كار نمی خورد! مایكل دل آزرده شد، اما از این فكر دست برنداشت. آنچه كه مردم و حتی حرفه ای ها نمی دانند یا كم می دانند این است كه مایكل در زمینه ی كار و حرفه تا بخواهید دانا بود و چون از كودكی در زمانی كه عضو گروه Jackson5  بود، با دنیای صفحه و ماجراهای غم انگیزش آشنایی داشت، می دانست كه چگونه و از چه راهی باید وارد شود تا به خواسته ی خود برسد. پس یك روز بی مقدمه به كمپانی تلفن كرد كه بگوید كوئنسی جونز تهیه كننده ی آلبوم تازه ی من است، همین، به همین سادگی! در آغاز كمپانی دوباره مقاومت كرد، اما سرانجام رضایت داد و به این ترتیب آلبوم Off The Wall (جدا از دیگران) به دنیا آمد. مایكل آدمی خجالتی بود، پشت به من می نشست و می خواند. من هم با دست چشمانم را می پوشاندم و به این ترتیب سفر مشتركمان آغاز شد. همه ی شگردهای جهان موسیقی را مرور كردیم،  تابه ویژگی های تمبر صدایش برسیم، تا بالا و پایین صدایش را به درستی بشناسیم، چراكه می خواستیم در مقام یك هنرمند، همه ی توانایی هایش را بشناسد. مهم تر از همه كوشیدیم كه به ترانه های جدی تر و بهتر برسیم، ترانه هایی كه بلوغ هنری اش را نشان بدهد، ترانه ای درباب انسان و رابطه هایش، درباب رابطه های عاطفی. ترانه هایی كه با عاشقانه های سبك وزن مورد پسند بازار فاصله داشتند. ست رگز، مربی صدایش بود، مربی آواز كه با تمرین های دشوار، از پایین ترین تا بالاترین جای صدایش، او را در فورم نگه می داشت و باری ساختن Off The Wall ، درست مثل رفتن به میدان جنگ بود كه ما فاتحانش بودیم. خبر خوش اینكه مردم 10 میلیون نسخه اش را خریدند، اما اگر می شد پیش بینی كرد یا می دانستیم كه به فروشی از این دست می رسیم، دروغ گفته ایم. هیچكس نمی دانست و سرانجام وقتی به لحظه ی پیروزی رسیدیم دیگر سر از پا نمی شناختیم. مایكل جكسون ناگهان از ستاره ی ترانه های بازاری یا آدامس بادكنكی به یك ابرستاره ی استثنایی مبدل شد و پرچمش را بر قله ی قلب پرتپش موسیقی دهه ی 80 نشاند. از آن به بعد من همیشه مایكل را برادر كوچكم صدا می كردم و مثل همه ی مردم جهان از شنیدن خبر رفتنش در هم شكسته ام و ویران شده ام. چگونه چنین حادثه ی وحشتناكی را می توان باور كرد و چرا؟ مایكل كه جانور زیبای صحنه بود و ركورد شكن جهان موسیقی و كسی كه مرزهای فرهنگی را درهم شكسته است و با اینهمه هرگز سادگی و دل مهربانش را از دست نداده بود، می تواند دیگر نباشد؟! صحنه دیگر بی مایكل است و این وحشتناك است. او مثل هیچكس نبود. ساعت ها كار می كرد تا هر حركت دست و پایش به همراه چرخش هر حرف و رقص نت ها در گلوگاهش تعریف تكامل هنر باشد. كسی كه می خواست همیشه بی غلط باشد. ما در دهه ی 80 به بلندای ترانه رسیدیم، متواضعانه می گویم كه شاید دیگر هرگز به آن نقطه نرسیم، چراكه موسیقی و همه ی ابعاد این حرفه، برای همیشه تغییر شكل داد و زیر و زبر شد. به همین خاطر، چگونه مایكل می تواند رفته باشد؟ او كه بخشی از روح من است، او كه تكه ای از من است. نه، مایكل نمی تواند رفته باشد، مایكل نرفته است، مایكل اینجاست، با ما !» (1)

و اینك متن انگلیسی و برگردان فارسی ترانه ی زیبای  Off The Wall:

Off the wall

1st Verse
When The World Is On Your Shoulder


Gotta Straighten Up Your Act And Boogie Down


If You Can't Hang With The Feeling


Then There Ain't No Room For You This Part Of Town


'Cause We're The Party People Night And Day

Livin' Crazy That's The Only Way



Chorus
So Tonight Gotta Leave That Nine To Five Upon The Shelf


And Just Enjoy Yourself


Groove, Let The Madness In The Music Get To You


Life Ain't So Bad At All


If You Live It Off The Wall


Life Ain't So Bad At All (Live Life Off The Wall)


Live Your Life Off The Wall (Live It Off The Wall)



2nd Verse
You Can Shout Out All You Want To


'Cause There Ain't No Sin In Folks All Getting Loud


If You Take The Chance And Do It


Then There Ain't No One Who's Gonna Put You Down

'Cause We're The Party People Night And Day


Livin' Crazy That's The Only Way




Chorus
So Tonight Gotta Leave That Nine To Five Upon The Shelf


And Just Enjoy Yourself


C'mon And Groove, And Let The Madness In The Music Get To You


Life Ain't So Bad At All


If You Live It Off The Wall

Life Ain't So Bad At All (Live Life Off The Wall)


Live Your Life Off The Wall (Live It Off The Wall)



Bridge
Do What You Want To Do


There Ain't No Rules It's Up To You (Ain't No Rules It's All Up To You)


It's Time To Come Alive


And Party On Right Through The Night (All Right)

 


3rd Verse
Gotta Hide Your Inhibitions


Gotta Let That Fool Loose Deep Inside Your Soul


Want To See An Exhibition


Better Do It Now Before You Get To Old


'Cause We're The Party People Night And Day


Livin' Crazy That's The Only Way



Chorus
So Tonight Gotta Leave That Nine To Five Upon The Shelf

And Just EnjoyYourself


C'mon And Groove (Yeah) Let The Madness In The Music Get To You


Life Ain't So Bad At All If You Live It Off The Wall


Life Ain't So Bad At All (Live Life Off The Wall)


Live Your Life Off The Wall (Live It Off The Wall)

 

(جدا از دیگران)

هنگامی كه بار دنیا روی شانه هایت سنگینی می كند

حقیقت خود را آشكار كن و با ریتم بوگی(2) برقص

اگر نتوانی چنین احساسی داشته باشی

پس در هیچ كجای این شهر جایی برای تو وجود ندارد

چراكه ما شب و روز بخشی از این مردم هستیم

دیوانه وار زندگی كن گویی كه این تنها راه است

پس امشب این قفس را از ساعت 9 تا 5 ترك كن

و تنها از خودت لذت ببر

خالی شو، بگذار جنون موسیقی تو را در بر بگیرد

زندگی آنقدرها هم بد نیست

اگر كه جدا از دیگران زندگی كنی

زندگی آنقدرها هم بد نیست(اگر كه جدا از دیگران زندگی كنی)

زندگی آنقدرها هم بد نیست(اگر كه جدا از دیگران زندگی كنی)

تو می توانی همه ی خواسته هایت را فریاد بكشی

این چیزی ست كه دیگران انكارش می كنند، پس گناهی در آن نیست

اگر كه تو شانس بیاوری و آن را انجام دهی

دیگر كسی وجود ندارد كه بتواند تو را پایین بكشد

چراكه ما شب و روز بخشی از این مردم هستیم

دیوانه وار زندگی كن گویی كه این تنها راه است

پس امشب این قفس را از ساعت 9 تا 5 ترك كن

و تنها از خودت لذت ببر
بیا و خالی شو  و بگذار جنون موسیقی تو را در بر بگیرد

زندگی آنقدرها هم بد نیست
اگر كه جدا از دیگران زندگی كنی
زندگی آنقدرها هم بد نیست (اگر كه جدا از دیگران زندگی كنی)
زندگی آنقدرها هم بد نیست (اگر كه جدا از دیگران زندگی كنی)


آیا می خواهی چنین كنی؟

دلیلی وجود ندارد كه آن بر تو حكومت كند (دلیلی وجود ندارد كه آن بر تو حكومت كند )

اكنون زمان بازگشت به زندگی ست

و بخشی از حقیقت در شب است (بسیار خوب)

 

قدغن هایت را كنار بزن

بگذار لودگی ژرفای روحت را آزاد كند

بگذار یك نمایش ببینی

هم اكنون آن را بهتر انجام بده، پیش از آنكه پیر شوی

چراكه ما شب و روز بخشی از این مردم هستیم
دیوانه وار زندگی كن گویی كه این تنها راه است

 

پس امشب این قفس را از ساعت 9 تا 5 ترك كن

و تنها از خودت لذت ببر
بیا و خالی شو، بگذار جنون موسیقی تو را در بر بگیرد
زندگی آنقدرها هم بد نیست، اگر كه جدا از دیگران زندگی كنی
زندگی آنقدرها هم بد نیست (جدا از دیگران زندگی كن)
زندگیت را از دیگران جدا كن (جدا از دیگران زندگی كن)

دانلود ترانه از اینجا

 

(1) برنامه ی رادیویی قدغن ها: شهیار قنبری

(2) بوگی، نوعی موسیقی بلوز است با ریتمی تند كه با پیانو نواخته می شود.

مهرانا


نوع مطلب : دانلود آهنگ
نوشته شده در 89/02/15 توسط مهرانا | لينك ثابت |

:: مایكل و شایعه ها (بخش اول)

هنرمند، تو گروگان حقیقتی و زندانی زمان! (1)

وقتی می خواهی پرواز كنی و به بهترین جای خود برسی، همیشه چشمان حسادت باری هستند كه گام هایت را می شمارند و برایت نقشه های شوم می كشند. حال اگر از اقلیت های یك جامعه باشی، اگر یك سیاه پوست باشی و فراتر از تمام سپیدپوستان جامعه بپری، این درد حسادت بیشتر آزارشان می دهد و بیشتر تو را می شكنند!

شایعه ی تغییر رنگ پوست، عمل های جراحی عجیب و غریب، تغییر جنسیت، خوابیدن زیر چادر اكسیژن، بچه باز بودن و... . آنقدر می گویند، آنقدر كه تو را خانه نشین كنند، كه تو را به انزوا ببرند، كه تو را از دوستدارانت جدا كنند! چرا؟! «مایكل» تو كه همیشه تنها بوده ای، از ابتدا تا به كنون...! كودكی را كه می تواند زیباترین جای زندگی هركسی باشد از كف دادی و صحنه را برگزیدی، روش های بی رحمانه ی پدر را تاب آوردی، از هرآنچه سهم كودكی تو بود دست كشیدی و موسیقی را انتخاب كردی و چه انتخابی، انتخابی كه دیگر خلوتش از آنِ تو نیست، تو دیگر از آنِ خودت، همسرت و فرزندانت نیستی. انتخابی كه تو را از تو می گیرد، چراكه تو از آنِ همه ی جهان شده ای، تو دیگر «عالی جناب مایكل جكسون» هستی و زمانی كه آرزوی دست نیافتنی بسیاری از انسان ها شوی، آنجاست كه شایعه ها آغاز می شوند.

دوستان گل من

همه ی ما به خوبی از شایعه های ریز و درشت زندگی مایكل آگاهیم. در این دلنوشته سعی دارم به برخی از آنها اشاره ای گذرا داشته باشم. به اینكه چرا این شایعه ها ایجاد شدند، برای آنان كه هنوز هم این هرزه بافی های رسانه ای را باور دارند و از مایكل تصویری مخدوش در ذهن دارند! پس اگر كسی با این مشخصات را می شناسید حتما از او بخواهید كه این مطلب را بخواند، شاید كه كمی روشن بینانه تر با مایكل روبرو شود.

چه دردی می كشد پیله، پروانه شدن را!

در آغاز دهه ی 90 میلادی، شایعه ها به اوج می رسند. نخست تغییر رنگ پوست. چرا مایكل كه سیاه پوست بود، ناگهان سفیدپوست شده؟ این تیتر درشت بسیاری از مطبوعات زرد می شود و بسیاری از آنها سعی می كنند با كنار هم قرار دادن عكس های قدیمی و تصویرهای تازه ی مایكل و مقایسه ی آنها تا می توانند بر روح لطیفش چنگ بیندازند! شایعه سازان با عقل كوچك و ناقصشان به این نتیجه می رسند كه یك عمل جراحی عجیب و غریب چنین تاثیری را به بار آورده است، اما مایكل در گفت و گویش با اپرا وینفری به سال 1993 به سادگی می گوید كه مبتلا به بیماری پوستی ویتیلایگو (Vitiligo) است. بیماری كمیابی كه از هر 100 نفر، یك یا دو نفر به آن مبتلا می شوند. یادم می آید كه چندی پیش خود من در ایستگاه اتوبوس با مردی كه دچار همین بیماری بود روبرو شدم. وحشتناك بود، چراكه تمام دست ها و صورتش با لكه های سپید كوچك و بزرگ پوشیده شده بود. درد مایكل نیز همین بود، همین كه باید به بیماری ناگواری از این دست مبتلا شود و درد بزرگتر هم این بود كه او «مایكل جكسون» بود و نمی توانست چون هر انسان معمولی كه ممكن است این بیماری را داشته باشد، به زندگی خود ادامه دهد! با آنكه بارها و بارها می گوید «من یك سیاه پوست آمریكایی آفریقایی تبارهستم و به این مساله افتخار می كنم و از هیچ ماده ی رنگی برای تغییر رنگ پوستم استفاده نكرده ام» ، اما شایعه ها همچنان ادامه می یابند. كسی همانند مایكل با آنكه خلوتش را بسیار دوست دارد، اما مجبور است مدام در جمع دوستدارانش حاضر شود، كنسرت بدهد و برنامه اجرا كند. مایكل در این باره به اپرا می گوید: «من دچار یك اختلال پوستی هستم كه باعث تغییر رنگ پوست می شود و نمی توانم برایش كاری انجام دهم. هنگامی كه مردم درباره ام داستان می سازند، این مرا به شدت ناراحت می كند.»

نخستین بار در 25 سالگی است كه مایكل متوجه لكه های سفید روی پوست سر خود می شود. بیماری تا جایی پیش می رود كه 35 تا 40 درصد از چهره ی او سفید می شود تا جایی كه بدون استفاده از گریم سنگین نمی تواند در برابر دوربین ها ظاهر شود.(2)

شكی نیست كه هر انسان عاقلی كه با اینگونه شایعه ها روبرو می شود باید از خود بپرسد آیا چنین چیزی ممكن است؟ آیا می شود با عمل جراحی یا دارو رنگ پوست كسی را تغییر داد؟!... اگر كمی فكر كنیم درمی یابیم كه این سخنان چقدر بی پایه و بی اساس است.        

اما مایكل، تو كه همه ی دلخوشی ات موسیقی ست و تا دیروز نگران جوش های دوران بلوغت بودی، حال باید نگران درمان چنین بیماری باشی و چون راه گریزی نداری، همچنان به پروازت ادامه می دهی و در هرگز آبادت (Neverland) همراه بچه ها، كودكی خودت و آنها را جشن می گیری! مایكل، تو به پسركی می مانی كه پارك سرگرمی می سازد تا در فضای كودكی كش آمده اش نفس بكشد و مرهم زخم كودكان دیگر باشد، حتی به اندازه ی یك چرخ و فلك سواری، به اندازه ی تاب بازی، به اندازه ی ماشین برقی سواری و به اندازه ی شاد بودن در كنار عالی جناب مایكل جكسون!  پسركی كه در 40 سالگی از درخت بالا می رود تا دست بزرگترهای بدجنس به او نرسد!

این بار شایعه سازان كه در پروژه ی پیشین خود شكست سختی خورده اند، به سراغ سوژه ی تازه ای می روند: آزار جنسی كودكان!!!

آیا چنین پسرك ترد و نازكی می تواند بچه های دیگر را بشكند؟ پسركی كه برای خود پارك بازی می سازد تا برای همیشه در پاركش كودك بماند؟ اما جهان بیرون می خواهد او بزرگ شود تا بیشتر شیر بدهد و اینگونه است جنگ میان قد كشیدن و قد نكشیدن به سبك جهان!

در سال 1993، باج گیران به سراغ «جوردی چندلر» می روند، پسر 13 ساله ی یك دندان پزشك (ایوان چندلر) و  از او می خواهند كه شهادت بدهد، شهادت به دروغ كه مایكل از او سوء استفاده ی جنسی كرده است، آن هم كسی چون مایكل كه در سخنانش می گوید: «هیچ چیز مهم تر از بچه های ما نیستند. آنها آینده ی ما هستند. آنها می توانند دنیا را احیاءكنند. وظیفه ی ماست كه در كنارشان باشیم و راهنمایی شان كنیم و به آنها عشق بورزیم. بیایید تشویقشان كنیم كه به سوی آرزوهایشان حركت كنند و به عنوان والدینشان، دوستانشان و اقوامشان به آنها كمك كنیم تا آرزوهای خوبی داشته باشند.»

در آن زمان، پس از اعلام این خبر، عده بسیاری از هنرمندان از مایكل حمایت می كنند:

اعضای خانواده (والدین، جانت، جكی، مارلون، ربی، تیتو)، الیزابت تیلور، التون جان، جین فوندا، لاری فلدمن، ماریا كری، بروس ویلز، بروكی شیلدز، شارون استون، هاوارد كارپدا، كی.دی لنگ، ماكسیمیلیان اسكل، كویینسی جونز، استیوی واندر، جی.رندی تارابورلی، فلو آنتونی، گرت بروكس، پل مك كارتنی، تونی تونیتن، لیزا مری پریسلی، مكالی كالكین و مادرش، مادر رایان وایت، یوكو دینو، توین كمپل، كویین لاتیفا، كیمفیلد، سندباد، برایان گامبل، فرانك دیلو، تدی رایلی، دانی والبرگ، ان.ای.ای.سی.پی، جو مكینتایر، اسموكی رابینسون، لین گلدبیكین، بروس سوئدن، لارن شلر، فیل كولینز، ماریا فیشر، بیل بلامی، باربارا ادن، مایكل پیتر، شانیز، كارل بارنت، گروه T3 و آلفونسو ریبیرو.

دادگاه های بی رحمانه، تفتیش ها و بازپرسی ها و معاینه های بی رحمانه تر، پسرك را از پای درمی آورند و این درست همان چیزی است كه رسانه ها به آن نیاز دارند. آمریكا كشوری نیست كه میان هنرمند و غیرهنرمند تفاوتی قایل شود، به روح پاك و بی گناه مایكل هم كاری ندارد. با همه به یك شكل برخورد می كند و تا به نتیجه ای نرسد، دست برنمی دارد.

بد نیست به ماجرای «رومن پولانسكی»، كارگردان و فیلمساز بزرگ لهستانی اشاره ی كوتاهی داشته باشیم، كارگردانی كه همین هفته ی گذشته برنده ی جایزه در جشنواره ی سینمایی برلین شد و حتی نتوانست برای گرفتن جایزه ی خود به آلمان برود! جریان تقریبا به 30 سال پیش برمی گردد، زمانی كه رومن متهم شد كه به یك زن تجاوز كرده است. او اتهام ار پذیرفت اما پس از محكوم شدن از چنگ قانون گریخت (كاری كه مایكل هیچگاه نكرد) و حال پس از اینهمه سال او را در سوییس در منزل شخصی اش بازداشت كرده اند و همه ی اینها در زمانی اتفاق افتاده كه حتی آن زن هم رضایت به آزادی او داده است! همین ماجرا و ماجراهایی مشابه آن یك چیز را دست كم به جهانیان ثابت می كند و آن این است كه در آمریكا كسی نمی تواند با قانون شوخی كند. حال این درباره ی یك فرد گناهكار است، اما درمورد مایكل چطور؟ اگر مایكل حقیقتا گناهكار بود، قانون آمریكا هیچگاه از كنار او عبور نمی كرد، شك نكنید!

هنوز آن روزهای تلخ را به خاطر دارم، اخبار بد و دردناك آن دادگاه های كذایی و صف های طولانی هواداران مایكل دربرابر دادگاه!!! سرانجام مایكل با شاكی به توافق می رسد و با پرداختن هزینه ای، از همه ی اتهامات تبرئه می شود و هیچ یك از مدارك جعلی موثر واقع نمی شوند. بسیاری عقیده دارند كه مایكل برای منصرف كردن شاكی از شهادت دادن در دادگاه با او سازش كرده بود. در حالی كه هیچ چیز نمی توانست مانع شهادت دادن شاكی در دادگاه شود و چندلر می توانست حتی پس از گرفتن پول نیز، باز هم طبق قانون آمریكا، مایكل را به دادگاه بكشاند. اما چندلر به دنبال پول بود. پس برای رسیدن به هدفش، دست به هر كاری می زد. اگر مایكل پیشنهاد او را قبول نمی كرد، به طور قطع برای حفظ آبرو نیز كه شده، او را به دادگاه می كشاند. درست است كه در نهایت، دادگاه مایكل را بی گناه تشخیص می داد، اما به چه قیمتی؟

این دادگاه می توانست تا چند سال به طول بیانجامد. در این سال ها، اتهامات مایكل تیتر همیشگی روزنامه ها می شد. دادگاه می توانست بدترین و بیمارگونه ترین نوع توجه را برای مایكل به همراه داشته باشد. كوچكترین جزئیات زندگی خصوصی مایكل، شرح عكس های گرفته شده از بدن برهنه اش توسط پلیس، بیماری پوستی او، روابطش و خدا می داند چه مسائل جزئی دیگری هر شب در اطاق های نشیمن خانه ها، ممكن بود اسباب سرگرمی مردم را فراهم آورد.

جدای از این مسئله، 95% شكایات خصوصی در خارج از دادگاه، فیصله می یابند. در حقیقت خود قانون، طرفین درگیر در چنین پرونده های حقوقی را به سازش فرا می خواند. بنابراین سازش بر سر این پرونده نیز امر غیر معمولی نبوده است. (3)

رسانه ها پایان دادگاه و بی گناهی مایكل را اعلام می كنند و هواداران برایش هورا می كشند، اما در این میان كسی صدای ترك برداشتن مایكل كوچك را نمی شنود. او كه از همه خسته و دلزده شده، زخمی به خلوت خود باز می گردد.

چند سالی می گذرد، اما زردنویسان رسانه ای دست بردار نیستند! این بار یك خبرنگار انگلیسی بد دل به نام «مارتین بشیر» را اجیر می كنند. مارتین بشیر خوشبخت این شانس را پیدا می كند كه به مدت 8 ماه با مایكل و فرزندانش زندگی كند و در هوای  Neverland  را نفس بكشد. مایكل بی وقفه اصرار دارد كه چهره ی فرزندانش نشان داده نشود، چراكه می خواهد دست كم آنها در آرامش زندگی كنند، با این حال، جابه جا در بخش هایی از فیلم "زیستن با مایكل جكسون" (Living With Michael jackson) می بینیم كه دوربین مارتین بشیر به عمد چهره ی فرزندان مایكل را نشانه می رود! مارتین بشیر خیانتكار هنگام edit كردن فیلم، صحنه ها را به گونه ای در كنار یكدیگر می چیند كه تصویری وارونه از چهره ی پدرانه ی مایكل ارایه دهند! این بار نیز مایكل خوش قلب، بیگانه ای سنگدل را به خلوتش راه می دهد تا از او سوء استفاده كند!

اما مایكل باهوش است كه از همه چیز فیلم می گیرد و بعدها نشان می دهد كه مارتین بشیر چگونه همه ی حقایق را وارونه جلوه داده است! درجایی از فیلم بشیر از مایكل می پرسد: «آیا همجنس گرا هستی؟» و مایكل می گوید: «نمی خواهم به این پرسش پاسخ دهم...!» و مارتین بشیر در متن فیلم اینگونه سخن می گوید: «او حتما بنابر دلایل مشهودی حاضر به جواب دادن نشد!» اما بعدها زمانی كه مایكل ویدئوهای پخش نشده ی این بخش را روی آنتن می برد می بینیم كه در ادامه ی حرف هایش می گوید: «... اما اگر دوربینتان را خاموش كنید، جواب سوالتان را می دهم.» در اینجا دوربین بشیر خاموش می شود و مایكل می گوید: «نه، البته كه نه! من همجنس گرا نیستم، اما در میان طرفدارانم، میلیون ها نفر همجنس گرا هست و اگر آنها اعتقاد دارند كه من همجنس گرا هستم، خوب می توانند باور داشته باشند كه چنین است. من اهمیتی نمی دهم. من نمی خواهم به كسی توهین كنم

مایكل در این باره می گوید: «من به مارتین بشیر اعتماد كردم تا به زندگی من و خانواده ام وارد شود، زیرا می خواستم حقیقت گفته شود. مارتین بشیر مرا متقاعد كرد كه به او اعتماد كنم و اینكه برنامه ی او تصویری صادقانه و عادلانه از زندگی من خواهد بود و به من گفت او كسی است كه زندگی پرنسس دایانا را از این رو به آن رو كرده. از اینكه كسی كه با او مانند یك دوست رفتار كردم، توانسته چنین كار پستی را انجام دهد دلشكسته ام. امروز شاید بیش از هر زمان دیگری احساس می كنم كه به من خیانت شده است. كسی كه امكان این را یافت تا با كودكانم، خودم و روحیاتم آشنا شود، كسی كه او را در قلبم جای دادم و حقیقت را به او گفتم، از اعتمادی كه به او كردم سوء استفاده كرد و چنین برنامه ی بی ارزش و ناعادلانه ای را تهیه كرد! اگر كسی واقعا باور كند كه من به كودكانم آسیب می رسانم یا آنها را در معرض خطر قرار می دهم، قلبم می شكند. آنها باارزش ترین چیز زندگی من هستند. هركسی كه مرا بشناسد، حقیقت را خواهد دانست كه در زندگی من، كودكانم در الویت قرار دارند و من هیچگاه هیچ كودكی را نمی آزارم(5)

مایكل در آلبوم History - Past, Present And Future ، ترانه ای بس زیبا دارد به نام «Tabloid Junkie» كه در آن به بهترین شكل ممكن و بی هیچ پرده پوشی از این رسانه ها سخن گفته است:

Tabloid Junkie

كاغذپاره های آشغال

به شكست دادن كسی كه از او متنفری، بیندیش

همه جا شایعه كن كه او را توقیف كرده اند

به جرم ترور و تجاوز

همانند همان رسانه های تحریك كننده و بی محتوا

هدف بعدی تو چه كسی خواهد بود؟

جی . اف . كی سازمان سیا را افشا كرد

حقیقت باید به تپه ی سبز گفته شود

وگرنه این مساله در تمام مدت زندگی، نقطه ی ضعف تو خواهد شد

***

این اتهام است

تو می گویی كه این شمشیر نیست

اما تو با قلم خودت مردم را شكنجه می كنی

تو خدا را به صلیب می كشی

و تو این را نخوانده ای، بخوانش

و تو این را نخورده ای، بخورش

این بهترین كار برای فروش بیشتر است، این بهترین راه است

پس چرا خودمان را به نادانی بزنیم؟

***

فقط به این خاطر كه تو آن را در یك مجله می خوانی

یا آن را روی صفحه ی تلویزیون می بینی

نمی تواند واقعی باشد

اگرچه هركسی می خواهد همه چیز را دراین باره بخواند

اما تنها به این خاطر كه تو آن را در یك مجله می خوانی

یا روی صفحه ی تلویزیون می بینی

نمی تواند واقعی و حقیقی باشد

آنها می گویند او همجنس گرا است

***

در زیر پوشش هم

اگر بتوانی برای او پرونده سازی می كنی

به قصد كشتنش شلیك می كنی

تا از او انتقاد كرده باشی

زمانی كه می میرد همدردی می كنی

مثل شهادت دادن دروغ

نفرین بر این درستكاری تو

 

در تاریكی

از پشت به من خنجر بزن

در مقابلم

دروغ بگو و اصل را جعل كن

هروئین و «مرلین»

تیتر داستان ها می شود

این همه ی افتخارتوست

***

این تهمت است

با این واژه هایی كه تو به كار می بری

مانند انگلی هستی در بین سیاه پوست و سپید پوست

برای گرفتن خبر هركاری می خواهی بكن

تو نمی روی و آن را نمی خری، بخرش

و آنها هم بابتِ آن تشكر نخواهند كرد، ردش خواهند كرد

با خواندن آن تقدیس می شوی، نفرین می شوی

پس چرا خودمان را به نادانی بزنیم؟

***

فقط به این خاطر كه تو آن را در یك مجله می خوانی

یا آن را روی صفحه ی تلویزیون می بینی

نمی تواند واقعی باشد

هركسی می خواهد همه چیز را دراین باره بخواند

اما تنها به این خاطر كه تو آن را در یك مجله می خوانی

یا روی صفحه ی تلویزیون می بینی

نمی تواند واقعی باشد

اما تنها به این خاطر كه تو آن را در یك مجله می خوانی

یا روی صفحه ی تلویزیون می بینی

نمی تواند واقعی باشد

 

ببین، هركسی دراین باره اعتقادی دارد

تنها به این خاطر كه تو آن را در یك مجله می خوانی

یا روی صفحه ی تلویزیون می بینی

نمی تواند واقعی و حقیقی باشد

او بور است و او دوجنسیتی است

***

رسوایی

با این واژه هایی كه تو به كار می بری

مانند انگلی هستی در بین سیاه پوست و سپید پوست

برای گرفتن خبر هركاری می خواهی بكن

 

تو نمی روی و آن را نمی خری، بخرش

و آنها هم از آن تشكر نخواهند كرد، ردش خواهند كرد

با خواندن آن تقدیس می شوی، نفرین می شوی

پس چرا خودمان را به نادانی بزنیم؟


***

تهمت

تو معتقدی كه این كار گناه نیست

اما با قلم خود انسان ها را شكنجه می كنی

پس چرا خودمان را به نادانی بزنیم؟

تنها به این خاطر كه تو آن را در یك مجله می خوانی

یا روی صفحه ی تلویزیون می بینی

نمی تواند واقعی باشد

همه می خواهند در این باره بخوانند

تنها به این خاطر كه تو آن را در یك مجله می خوانی

یا روی صفحه ی تلویزیون می بینی

نمی تواند واقعی باشد

ببین، همه می خواهند در این باره بخوانند

***

تنها به این خاطر كه تو آن را در یك مجله می خوانی

یا روی صفحه ی تلویزیون می بینی

نمی تواند واقعی باشد

 

تنها به این خاطر كه تو آن را در یك مجله می خوانی

یا روی صفحه ی تلویزیون می بینی

نمی تواند واقعی باشد

تنها به این خاطر كه تو آن را در یك مجله می خوانی

یا روی صفحه ی تلویزیون می بینی

نمی تواند واقعی و حقیقی باشد

تو یك آدم بی ارزش هستی

 

ادامه دارد...

منابع:

(1) سخنی از بوریس پاسترناك، نویسنده ی روسی

(2) www.CNN.com

(3) و (5) سایت www.eMJey.com

(4) www.thriller.blogfa.com


نوع مطلب : دستنوشته های مایکلی
نوشته شده در 89/02/01 توسط مهرانا | لينك ثابت |

:: زادروز وبلاگ ما

امروز وبلاگ ما یك ساله می شود. سال گذشته در چنین روزی، زمانی كه من هنوز شایان عزیز را پیدا نكرده بودم، او به عشق مایكل جكسون این خانه را بنا كرد و شاید هیچگاه فكر نمی كرد كه مایكل چند ماه بعد ما را تنها بگذارد! پس از آن حادثه ی تلخ كه هنوز نتوانسته ام باورش كنم، این خانه، تنها جای شكستن بغض ها و فرو ریختن اشك هایم شد تا به امروز كه دوستان همبغض بسیاری را یافته ایم، دوستانی كه می شود تمامی این دلتنگی ها را با آنها قسمت كرد.

امروز به مناسبت تولد وبلاگمان می خواهم از ترانه ای بگویم كه بسیار دوستش دارم. ترانه ای به نام  «Leave Me Alone» كه در كودكی عاشق ریتم خوش رنگش شدم و كمی بعد زمانی كه توانستم ترجمه اش كنم، عاشق متنش و سپس عاشق آن كلیپ جادویی و استثنایی اش...! ترانه ای كه نه تنها در خود آمریكا، بلكه در كانادا، انگلستان، اسپانیا، نیوزلند،‌ ایتالیا، سوییس، نروژ، سوئد، فرانسه و اتریش جزء ترانه های برگزیده ی آن سال ها بود. حتی در سال 2009 نیز مجله ی معتبر «رولینگ استون» ایم ترانه را به عنوان یكی از تاثیرگذارترین آثار مایكل اعلام كرد و از آهنگسازی آن دوباره تقدیر كرد!

ترانه ی «Leave Me Alone» از آلبوم «Bad» در سال 1987 و در زمانی نوشته شده كه هنوز تهمت های كودك آزاری به مایكل وارد نیامده بود و شایعه ها در حد تغییر رنگ پوست و تغییر جنسیت بود و هنوز «چندلر» او را به دادگاه نكشانیده بود تا برایش پرونده سازی كند. اگر تنها ترانه را گوش داده باشید و كلیپ آن را ندیده باشید، در نظر اول گمان می كنید كه ترانه ای عاشقانه است، اما زمانی كه كلیپ آن، كار «جيم بلش فيلد» را می بینید نظرتان كاملا تغییر می كند! البته خود من این ترانه و ترانه ی «Tabloid Junkie» را ترانه هایی شخصی تر می بینم. ترانه هایی كه از درگیری ها و دغدغه های خاص خود مایكل سخن می گویند و شاید به این خاطر است كه هیچگاه مجال اجرا در كنسرت ها را پیدا نمی كنند، دو ترانه ای كه به عقیده ی من دو كار مهم مایكل هستند!!

باری، درباره ی ترانه ی «Leave Me Alone»، شاید این یك نقطه ی ضعف باشد كه هنرمندی بخواهد تنها به واسطه ی كلیپی كه می سازد، معنای مخفی آن را به نمایش درآورد، اما من گمان می كنم مایكل می خواسته برخلاف ترانه ی «Tabloid Junkie»، بی آنكه اشاره ی مستقیمی به زخم هایش داشته باشد، گلایه هایش از رسانه های زرد و تصوير نادرستي كه آنها از زندگي شخصي و اجتماعي او ساخته اند، را با این ترانه نشان دهد. جای جای كلیپ «Leave Me Alone» پر است از بریده های جراید خبرهایی كه درباب مایكل نوشته شده است و سرشار از نشانه و سمبول. از نمايش چاقوي جراحي كه اشاره به جراحي پلاستيك او دارد تا رسيدن به لقب «Wacko Jacko» كه رسانه ها به او داده بودند و اين درحالی است كه می بینیم مایكل همچنان سعی دارد در Neverland زیبایش از تمام آنها فاصله بگیرد، اما در نهایت مجبور است كه بزرگ شود و چون گالیور سرزمین كوچك و بی آزار لی لی پوت را ترك كند و وارد دنیای آدم بزرگ های خطرناك شود. در سرزمین كوچك او هرآنچه كه می خواهد وجود دارد و مایكل سوار بر سفینه ی شگفت انگیزش، همراه با حیواناتی كه دوستشان دارد و در كنار الیزابت تایلر محبوبش، بهترین زمان ها را می گذراند، اما برای هنرمند بودن و برای نشان دادن نبوغ خودت ناچاری كه با مردم روبرو شوی و دچار دردسرهای مطبوعاتی شوی.

« از دنبال كردن من دست بردار!»

مایكل درباره ی این ترانه در كتاب زيباي «Moonwalk» می گوید:

«من در این كار یك پیام ساده داشتم: "تنهایم بگذارید". این ترانه درباب رابطه ی میان یك دختر و پسر است، اما آنچه واقعا می گویم خطاب به كسانی است كه مزاحم من هستند: "تنهایم بگذارید".

فشار ناشی از موفقیت در نظر مردم چیز جالب است. بسیاری از افراد خیلی سریع به موفقیت می رسند و این یك حادثه ی لحظه ای در زندگی آنهاست. موفقیت برخی از این افراد ممكن است آنقدر آنی باشد كه ندانند چگونه باید آنچه را كه برایشان رخ داده، كنترل كنند.

سخت ترین چیز نداشتن حریم خصوصی است...

من متهم به این هستم كه روی حریم خصوصیم وسواس دارم و این حقیقت دارد. زمانی كه مشهور هستید، مردم شما را زیر نظر دارند. آنها دارند شما را نگاه می كنند و این قابل درك است، اما همیشه به این سادگی نیست. اگر شما از من می پرسید چرا در جمع عینك آفتابی می زنم، به شما می گویم چون دوست ندارم كه مدام به چشم هركس نگاه كنم. این راهی برای مخفی كردن خودم است. پس از اینكه دندانم را كشیدم، دندان پزشك به من یك ماسك جراحی داد كه برای دور ماندن از میكروب ها در خانه استفاده كنم. من عاشق آن ماسك بودم. عالی بود-بهتر از عینك بود- و برای مدتی هرجا كه می رفتم، از آن استفاده می كردم. در زندگی من حریم خصوصی كوچكی هست كه بخشی از مرا حفاظت می كند و راهی ست برای رهایی از همه ی این مسایل. می دانم كه ممكن است به نظر عجیب بیاید، اما من حریم شخصیم را دوست دارم.»

 

Leave Me Alone

تنهایم بگذار

من اهمیتی نمی دهم كه تو چه می گویی، عزیزم

اهمیتی به آنچه كه تو می گویی نمی دهم

دنبالم التماس کنان راه نیفت خانم

به هرحال من اهمیتی نمی دهم

مدتها پیش، تمام پول هایم را به تو می دادم

از من عذرخواهی نكن

عزیزم، كوهی نیست كه من نتوانم از آن بالا روم

فقط دارم به راهم ادامه می دهم

زیرا زمانی كه حق با توست

می دانی كه باید بجنگی

چه كسی دارد می خندد، عزیزم؟ نمی دانی؟

و این تنها راهی ست كه ما داریم

و تو این راه را انتخاب خواهی كرد

چه كسی دارد می خندد، عزیزم؟

فقط مرا تنها بگذار دختر، مرا تنها بگذار

مرا تنها بگذار

مرا تنها بگذار

مرا تنها بگذار

مرا تنها بگذار

مرا تنها بگذار

مرا تنها بگذار

مرا تنها بگذار، بس كن!

از دنبال كردن من دست بردار

از دنبال كردن من دست بردار

زمانی بود كه می گفتم دختر به تو نیاز دارم

اما اكنون چه كسی پشیمان است؟

این تویی كه ضربه زدی و مرا فریب دادی

اكنون چه كسی پشیمان است؟

تو می خواهی كه من احساس پشیمانی كنم

اما من راه درست را یافته ام

دنبال من راه نیفت التماس کنان، دوستت ندارم

تو راه مرا انتخاب نكن

زیرا زمانی كه حق با توست

می دانی كه باید بجنگی

چه كسی دارد می خندد، عزیزم؟ نمی دانی؟

و این تنها راهی ست كه ما داریم

و تو این راه را انتخاب خواهی كرد

چه كسی دارد می خندد، عزیزم؟

فقط مرا تنها بگذار، مرا تنها بگذار

مرا تنها بگذار

مرا تنها بگذار

مرا تنها بگذار دختر، مرا تنها بگذار

مرا تنها بگذار

مرا تنها بگذار

مرا تنها بگذار

بس كن!

از دنبال كردن من دست بردار

از دنبال كردن من دست بردار

زیرا زمانی كه حق با توست

می دانی كه باید بجنگی

چه كسی دارد می خندد، عزیزم؟ نمی دانی؟

و این تنها راهی ست كه ما داریم

و تو این راه را انتخاب خواهی كرد

چه كسی دارد می خندد، عزیزم؟

فقط مرا تنها بگذار، مرا تنها بگذار

مرا تنها بگذار

مرا تنها بگذار

فقط مرا تنها بگذار، مرا تنها بگذار

مرا تنها بگذار

مرا تنها بگذار

مرا تنها بگذار

بس كن!

از دنبال كردن من دست بردار

مرا تنها بگذار، مرا تنها بگذار

مرا تنها بگذار

مرا تنها بگذار

مرا تنها بگذار

مرا تنها بگذار

بس كن! مرا تنها بگذار

از دنبال كردن من دست بردار

از دنبال كردن من دست بردار

دوباره شروع نكن

دوباره شروع نكن

دوستم نداشته باش

دوباره نگو كه

دوستت دارم

من این را نمی خواهم

نمی خواهم...

نمی خواهم...

از دنبال كردن من دست بردار

دوباره شروع نكن

دوستم نداشته باش

دوباره نگو كه

دوستت دارم

من این را نمی خواهم

من این را نمی خواهم

دانلود ترانه از اینجا

**مهرانا**


نوع مطلب : دستنوشته های مایکلی
نوشته شده در 89/01/10 توسط مهرانا | لينك ثابت |

:: یك بهارنوشت برای مایكل و مایكل شیدایان

رهای من سازت كجاست؟

صدای آوازت كجاست؟

خنده ی پر نازت كجاست؟

پسرك خوشرنگ ترانه، شاهزاده ی ترانه های ناب و جانانه سلام. بهارت مبارك، بهار دوستدارانت هم مبارك.

می دانم كه خسته ای، می دانم كه می خواهی دمی بیاسایی، اما دلم برایت تنگ شده است. حتی برای نوشتن همین چند خط هم به دستان نامریی تو نیاز دارم...

امروز و در آستانه ی آمدن بهار، بغضم گرفته است، اما بارانم نمی بارد، نه آنكه بارانم بند آمده باشد، اما تو كه هستی، انگار باران هم هست، پس نیازی به باریدن من نیست...!

این بار، بهار شرمگنانه تر از همیشه از راه خواهد رسید. نمی دانم این بهار بی دل چگونه می تواند تو را پشت اقاقی ها و مریم ها و شقایق ها جا بگذارد، چگونه می تواند خاطره هایمان را مدفون كند و به ما نوید سالی تازه را بدهد؟!

هزاران هزار بار تو را در خواب دیده ام، پر از مهر، پر از عشق! مرا در آغوش می گیری اما حرفی از رفتن نمی زنی، تنها لبخند می زنی!

بهار بی تو دیگر بهار نیست. رنگش از جای خالی تو پریده است و صحنه، بی تو و بی حضور تو، به مكانی بی نور و بی صدا می ماند كه دیگر تو صاحب آواز و رقصش نیستی، تو دیگر نیستی كه مدام بگویی: I Love You…

امسال میان سفره ی هفت سین من، تو از همیشه حاضرتری، غایب همیشه حاضر من!

You're not alone

I'm not alone

امسال به احترام تو، ماهی قرمز را آزاد می كنم، چراكه می دانم دوست نداری هیچ جانداری در بند باشد. آرام در گوش ماهی كوچك می گویم: «برو، هرجا كه می خواهی برو، آزاد باش و رها و به مایكل بگو كه دیگر در سفره ی هفت سینم ماهی قرمز نخواهم گذاشت!»

مایكل، امسال درست یك ماه پس از تو، دوستم امیر، امیر دلریخته را هم از دست دادم، در 25 سالگی خاموشش كردند. او هم متولد ماه تو بود، اما شاید خوشبخت تر از من بود، چراكه اكنون به تو نزدیك تر است. اگر او را دیدی دستش را بگیر و بگو مهرانا تمام آن روزهایی كه بودی را قدر می داند و هنوز به یادت هست و هرگاه كه برادرت بابك، تصویری تازه از تو برایش می فرستد، بی اختیار می گوید: «امیر جان، دلم برایت تنگ شده، كاش بودی و باز هم بر سر ساختن فیلم و نوشتن ترانه بحث می كردیم، درست مثل آن روزها! یادش بخیر!...»

مایكل،

دوست دارم همانند رویاهای این چند ماه، دست در دست هم بگذاریم و به همه بگوییم كه یكی شدن یك حقیقت بزرگ است. من به اندازه ی تمام ناامیدی های تو از این دنیای بدِ بد، امیدوارم، امیدوار به چنین رستاخیزی.

دوستان خوب من، مایكل شیدایان عزیز،

كاش بتوانیم در این بهار تازه، چشم ها و قلب هایمان را شستشو دهیم و با هم مهربان تر باشیم. من یكی، به سهم خودم، از هر دوستی كه در این سال گاه غمگینش كردم پوزش می خواهم و بداند كه هرآنچه بین ما گذشته، در نتیجه ی دوری مسافت است و فضای این مجازی آباد كه گاه مجال شناخت بهتر و درك زیبایی های هم را از ما می گیرد. خود من در تلاشم كه كدورت های باقی مانده در قلبم را پاك كنم، اما این نیز جز به یاری متقابل شما انجام پذیر نیست. اما مایكل حرف زیبایی دارد كه می گوید: «تو تاریخت را روز به روز می سازی»، پس بیایید تا دیر نشده كاری كنیم برای این با هم بودن ها!

دوستان عزیز من،

بهاری كه در پیش است، زمان درخواست اجرای عدالت در حق مایكل عزیز ماست، پس خواهش می كنم در تمامی این حركت ها با دیگر دوستداران او در سراسر جهان همراه شوید، به هرجا كه می توانید ایمیل بفرستید و در هر جمعی كه لازم هست حضور یابید و یكصدا فریاد بكشید: Justice For Michael Jackson  

بهارتان سبز و آفتابی باد

 

History

 

He got kicked in the back

He say that he needed that

He hot willed in the face

Keep daring to motivate

He say one day you will see

His place in world history

He dares to be recognized

The fires deep in his eyes

 

How many victims must there be

Slaughtered in vain across the land

And how many struggles must there be

Before we choose to live the prophet's plan

Everybody sing ...

 

Every day create your history

Every path you take you're leaving your legacy

Every soldier dies in his glory

Every legend tells of conquest and liberty

 

Don't let no one get you down

Keep movin' on higher ground

Keep flying until

You are the king of the hill

No force of nature can break

Your will to self motivate

She say this face that you see

Is destined for history

 

How many people have to cry

The song of pain and grief across the land

And how many children have to die

Before we stand to lend a healing hand

Everybody sing ...

 

Every day create your history

Every path you take you're leaving your legacy

Every soldier dies in his glory

Every legend tells of conquest and liberty

Every day create your history

Every page you turn you're writing your legacy

Every hero dreams of chivalry

Every child should sing together in harmony

 

All nations sing

Let's harmonize all around the world

 

How many victims must there be

Slaughtered in vain across the land

And how many children must we see

Before we learn to live as brothers

And leave one family oh ...

 

Every day create your history

Every path you take you're leaving your legacy

Every soldier dies in his glory

Every legend tells of conquest and liberty

Every day create your history

Every page you turn you're writing your legacy

Every hero dreams of chivalry

Every child should sing together in harmony

 

A soldier dies

A mother cries

The promised child shines in a baby's eyes

All nations sing

Let's harmonize all around the world

***

تاریخ

او از پشت ضربه خورد

می گوید كه باید چنین می شد

صورتش داغ شده

جسورانه برای ایجاد انگیزه ایستادگی می كند

می گوید روزی خواهی دید

جایگاه او را در تاریخ جهان

با شجاعت ظاهر شد

آتش عمیقی در چشمانش بود


چند نفر باید قربانی شوند؟

و در سراسر دنیا بیهوده كشته شوند؟

و چقدر جنگ باید رخ بدهد

پیش از اینكه زیستن همچون پیامبران را انتخاب كنیم؟

همگی بخوانید...


تو تاریخت را روز به روز می سازی

هر مسیری را كه می روی، ماترك و میراث توست

هر سربازی با افتخار می میرد

هر افسانه ای از پیروزی و آزادی می گوید


نگذار هیچكس تو را خوار كند

به بالا حركت كن

هنوز می توانی پرواز كنی

تو پادشاه زمین هستی

از هیچ نیرویی در طبیعت نباید شكست بخوری

تو اراده ی آن را داری كه محرك خودت باشی

او می گوید چهره ای كه می بینی

 

در تاریخ ثبت می شود



چند نفر باید گریه كنند؟

این آواز درد و اندوه همه ی زمین است

چند كودك دیگر باید بمیرند

پیش از اینكه از دستی شفابخش كمك بگیریم؟

همگی بخوانید...


تو تاریخت را روز به روز می سازی

هر مسیری را كه می روی، ماترك و میراث توست

هر سربازی با افتخار می میرد

هر افسانه ای از پیروزی و آزادی می گوید

تو تاریخت را روز به روز می سازی

هر صفحه ای را كه می نویسی میراث توست

هر قهرمانی رویای شجاعت را در سر دارد

همه ی كودكان باید با هم بخوانند


همه ی ملت ها بخوانید

بگذارید همه ی دنیا با هم همراه شوند


چند نفر باید قربانی شوند؟

و در سراسر دنیا بیهوده كشته شوند؟

و ما باید چند كودك را ببینیم

پیش از آنكه همچون برادر با هم زیستن را یاد بگیریم؟

و خانواده را ترك كنیم اُه...


تو تاریخت را روز به روز می سازی

هر مسیری را كه می روی، ماترك و میراث توست

هر سربازی با افتخار می میرد

هر افسانه ای از پیروزی و آزادی می گوید

تو تاریخت را روز به روز می سازی

هر صفحه ای را كه می نویسی میراث توست

هر قهرمانی رویای شجاعت را در سر دارد

همه ی كودكان باید با هم بخوانند


سربازی می میرد

مادری می گرید

در چشمان بچه ها، كودك امیدبخشی می درخشد

همه ی ملت ها بخوانید

بگذارید همه ی دنیا با هم همراه شوند

 

مهرانا

 


نوع مطلب : دستنوشته های مایکلی
نوشته شده در 88/12/29 توسط مهرانا | لينك ثابت |

:: رایان وایت و مایكل

Michael

You Are The World

You are The Children…

 

برگردان فارسی گفت و گو با رایان وایت كه در ابتدای ویدئوی ترانه ی «Gone Too Soon» آمده است:

مصاحبه گر: تو قبلا خیلی روی این مساله حساسیت داشتی، درسته؟

رایان وایت: خیلی زیاد!

مصاحبه گر: همه چیزو درباره اش برام بگو.

رایان وایت: درباره ی خود من، به خاطر ترس بود و فقط به خاطر اینكه ظاهرا در بدن من چیزی هست كه یا كسی نداره یا افراد كمی دارن و فكر می كنی به این دلیل با دیگران فرق داری. منظورم اینه كه در حال حاضر، از اینكه سگ ها را نگه می داریم تعجب می كنم چون اونا هم متفاوتن! این خیلی عجیبه، چطوره كه شما می تونین وجود یه سگ رو توی خونه تون قبول كنین، اما نمی تونین آدما رو به خاطر نژادشون یا به خاطر رنگ یا مذهبشون یا اون چیزی كه در وجودشون دارن بپذیرین؟!

سرگذشت رایان وایت، یک هموفیلی مبتلا به ایدز:

سه روز پس از به دنیا آمدن رایان وایت معلوم شد که او به هموفیلی شدید مبتلا است. از آنجایی که او در سال 1971 میلادی به دنیا آمده بود، درمان های جدید با استفاده از کرایوپرسیپیتیت و فاکتورهای انعقادی خشک یخ زده که از پلاسمای خون انسان تهیه می شد دردسترس بیماران بود تا به مشکل خونریزی آنها کمک شود. استفاده از چنین درمان هایی باعث شده بود که رایان وایت یک زندگی تقریباً طبیعی داشته باشد، اما در آن زمان، خون هایی که از افراد دریافت می شد تحت آزمایش ویروس اچ آی وی (HIV) قرار نمی گرفت. در سال 1984 میلادی درست بعد از تولد 13 سالگی رایان وایت، پزشکش به او و خانواده اش اطلاع داد که بر اثر تزریق فاکتورهای آلوده به ویروس اچ آی وی دچار بیماری ایدز شده است. در دهه 1980 میلادی مردم تازه چیزهایی در مورد ویروس اچ آی وی شنیده بودند و بسیاری از مردم از این می ترسیدند که ممکن است از طریق تماس های معمولی و روزانه با افراد مبتلا به ایدز، ویروس این بیماری به آنها نیز منتقل شود. مدرسه ای که رایان وایت در آن تحصیل می کرد جلوی حضور او در کلاس ها را می گرفت و مردم نیز از تماس با او و خانواده اش پرهیز می کردند. رایان و خانواده اش از مدرسه به دادگاه شکایت کردند تا اجازه دهند او در کلاس ها حضور یابد. گرچه شکایت را برنده شدند و دادگاه مجبور شد او را دوباره در کلاس ها بپذیرد اما سایر دانش آموزان همکلاسی اش به قدری با او بد رفتار کردند که او و خانواده اش مجبور شدند شهر را ترک کرده و به یک شهر دیگر بروند. در شهر جدید به دانش آموزان مطالبی راجع به بیماری ایدز یاد داده بودند و رفتار آنها با رایان وایت خیلی بهتر بود. به خاطر مشکلاتی که رایان وایت داشت، روزنامه ها و رادیو و تلویزیون گزارش هایی از وضعیت زندگی او به اطلاع مردم رساندند و باعث شدند که رایان معروف شود و در مراسم های خیریه ای که توسط افراد مشهور ترتیب داده می شد شرکت کند. همچنین وقتی که او 16 ساله شد یک فیلم سینمایی از زندگی او ساخته شد با نام "داستان رایان وایت" (RYAN WHITE STORY). در بهار سال 1990 میلادی رایان وایت بر اثر بیماری ایدز در سن 18 سالگی فوت كرد. او فقط به مدت پنج سال و نیم بعد از اینکه تشخیص بیماری ایدز در او داده شد زندگی کرد. چهار ماه بعد از مرگ رایان وایت، مجلس نمایندگان آمریکا قانونی تصویب نمود و نام آن را قانون مراقبت رایان وایت (RYAN WHITE CARE ACT) نامید. در این قانون گفته شده است که افراد مبتلا به ایدز، خانواده های آنها و موسساتی که در این رابطه کار می کنند باید از نظر مالی کمک شوند.

خیلی زود رفتی... مادر رایان وایت از احساسش می گوید:

رایان وایت پسری است که در سن 19 سالگی بر اثر ابتلا به بیماری ایدز از دنیا رفت. رایان وایت بر اثر تزریق خون آلوده در سال 1987 به این بیماری دچار شده بود. مایکل پس از مرگ رایان وایت در سال 1990، آهنگی با عنوان " Gone Too Soon "(خیلی زود رفتی) نوشت و آن را به رایان تقدیم کرد و حالا مادر رایان وایت می گوید که... مایکل خیلی زود رفت.

این آهنگ، نهمین تک آهنگ از آلبوم Dangerous مایکل جکسون بود که در نوامبر سال 1991 منتشر شد. مایکل بعدا این آهنگ را در ژانویه 1993، در جشن تحلیف بیل کلینتون به عنوان رئیس جمهور ایالات متحده اجرا کرد تا با استفاده از آن لزوم تحقیقات بیشتر و پیدا کردن راه حلی برای مبارزه با این بیماری مهلک را به گوش همه برساند. در دسامبر 1997، پس از مرگ پرنسس دیانا که عضو خیر و نیکوکاری از خاندان سلطنتی بریتانیا بود، این آهنگ بر روی آلبومی که به یادبود وی منتشر شد، قرار گرفت.

اکنون پس از سالها مادر رایان وایت، نوار صوتی ضبط شده ای از مکالمه ی تلفنی مایکل و پسرش را منتشر کرده است:

رایان وایت: سلام مایکل، من واسه اولین نمایش فیلم بتمن بلیط گرفتم. دوست داری بیای؟
مایکل: آره خیلی دوست دارم رایان، اما شاید مجبور شم واسه ی ضبط تو استودیو باشم، باید ببینم.

جین وایت، مادر رایان، می گوید که «مایکل به درستی یک انسان خوش قلب بود. او از بچگی بسیار سخت کار کرد. او دوران کودکی نداشت و اگر به نورلند می رفتید، شما هم مانند یک بچه رفتار می کردید.»

مایکل برای جین وایت، سلطان پاپ نبود، یک دوست عزیز خانوادگی بود. مایکل در سخت ترین دوران زندگی شان، در کنار او و پسرش ماند و در زمان مرگ رایان نزد او بود.

منبع:

http://zendegimagazine.com

eMJey / Fox

***

دوستان گل مایكلی

همانطور كه می دانید ترانه ی «Gone Too Soon» یكی از زیباترین و ماندگارترین ترانه های «عالیجناب مایكل جكسون» است كه می دانم یاران بسیاری بارها از این ترانه نوشته اند و گفته اند. پس من دیگر كار ایشان را تكرار نمی كنم بلكه به سراغ ترانه ای می روم كه باز هم برای رایان وایت نوشته شده و در كتاب زیبا و باارزش «Dancing The Dream» آمده است. هنگامی كه برگردان فارسی ترانه را می نوشتم ناخودآگاه می گریستم، دوباره دلم برای مایكل تنگ شد، برای روح پاك و كودكانه ای كه كمتر كسی آن را فهمید و حال باید حسرت حضور او را تا ابد در دل داشته باشیم. فقط تصور كنید كه اگر به جای نام «رایان وایت» در متن ترانه، نام «مایكل» را بگذارید، چه حسی به شما دست می دهد! حالا دیگر مایكل دلتنگ رایان نیست، این ما هستیم كه دلمان برای مایكل تنگ شده است!...

متن ترانه را به همراه برگردان فارسی آن به همه ی شما نازنینان تقدیم می كنم و یادمان باشد كه «رایان وایت» تنها نمونه ی كوچكی از میلیون ها كودكان مبتلا به ایدز در جهان است...!

Ryan White

Ryan White, symbol of justice
Or child of innocence, messenger of love
Where are you now, where have you gone?

Ryan White, I miss your sunny days
We carelessly frolicked in extended plays

I miss you, Ryan White
I miss your smile, innocent and bright
I miss your glory, I miss your light

Ryan White, symbol of contradiction
Child of Irony, of child of fiction?

I think of your shattered life
Of your struggle, of your strife

While ladies dance in the moonlit night
Champagne parties on chartered cruises
I see your wasted form, your ghostly sight
I feel your festering wounds, your battered bruises

Ryan White, symbol of agony and pain
Of ignorant fear gone insane
In a hysterical society
With free-floating anxiety
And feigned piety

I miss you, Ryan White
You showed us how to stand and fight
In the rain you were a cloudburst of joy
The sparkle of hope in every girl and boy

In the depths of your anguished sorrow
Was the dream of another tomorrow

رایان وایت

رایان وایت، نماد عدالت
کودکی بی گناه، پیامبر عشق
تو اكنون كجا هستی، كجا رفته ای؟
رایان وایت ، دلم برای روزهای آفتابی تو تنگ شده
ما نسبت به تكرار دوباره ی لذت آن بازی ها كوتاهی كردیم
رایان وایت، دلم برایت تنگ شده
دلم برای لبخندت كه معصوم و روشن بود، تنگ شده
دلم برای شكوه و روشنایی تو تنگ شده

رایان وایت، نماد تناقض
كودك طنز پرداز، یا کودک افسانه ای؟
به زندگی درهم شكسته ی تو فكر می كنم
به مبارزه ی تو و تلاش تو

در حالی که بانوان در نور مهتاب می رقصند
بطری های شامپاین كه در میهمانی های كشتی های اجاره ای باز می شوند

ویرانی تو و نور شبح مانندت را می بینم

زخم چركین تو و كبودی های دردناكت را حس می كنم
رایان وایت، نماد رنج و درد
ناآگاه از ترس دیوانه شدن
در جامعه ای عصبی و بیمار

رها از اضطراب و تشویش

و تقوای ساختگی
رایان وایت، دلم برایت تنگ شده
تو به ما نشان دادی که چگونه بایستیم و مبارزه كنیم

در باران، تو رگباری از شادی هستی
جرقه ی امید در دل هر دختر و پسری
در اعماق اندوه و دلتنگی تو
رویایی برای فردایی دیگر بود

برگردان فارسی متن گفت و گو و متن ترانه: مهرانا

www.kingofpopmj1.blogfa.com

(دوستان لطفا بدون اشاره به منبع، كپی نكنید!)


نوع مطلب : دستنوشته های مایکلی
نوشته شده در 88/12/15 توسط مهرانا | لينك ثابت |

:: «بازخوانی ترانه ی We Are The World با معنایی تازه»

Happy Valentine's Day, Dear Michael!

 

لاینل ریچی حقیقتا درباره ی ضبط مجدد «We Are The World» كه در سال 1985 میلادی همراه مایكل جكسون برای مبارزه با قحطی در آفریقا، ساخته بود، تردید داشت.

در آن زمان بیش از 40 هنرمند تحت عنوان «USA For Africa» به هم پیوستند تا با هزینه ی بیش از 60 میلیون دلار این كار را انجام دهند.

ریچی احساس می كرد كه این ترانه یك یادبود است و نباید بازخوانی شود، اما نظر او پس از خرابی های اخیر در هائیتی و فاجعه ی زلزله در ماه ژانویه كه بیش از صد هزار كشته و میلیون ها انسان آواره برجای گذاشت، تغییر كرد.

نسخه ی تازه ی «We Are The World-25 For Haiti» و ویدیوی آن قرار است پیش از آغاز بازی های المپیك در ونكوور به نمایش درآید، بی شك مفهوم تازه ای را به همراه خواهد داشت.

بیش از 70 هنرمند با نام «Artists For Haiti»، برای بازسازی این اثر اعلام آمادگی كرده اند و با این كار باعث حیرت بسیارانی شده اند كه چگونه تعدادی از هنرمندان هم زمان این ترانه را اجرا خواهند كرد. ریچی و تهیه كننده ی اثر، كوئنسی جونز، تصمیم نداشتند از هنرمندان نسخه ی اصلی استفاده كنند.

هرچند كه مقایسه ی نسخه ی اصلی با نسخه ی 2010 این اثر، در برخی از جزییات آن اجتناب ناپذیر است. آنهایی كه یادآور نسخه ی اصلی اثر هستند، در این بازسازی حضور ندارند، اما زمانی كه «سلین دیون» با آن صدای لطیف و پر انرژی می خواند «Well,Well,Well/Let Us Realize, Achange Will Only Come» ناخودآگاه به یاد «سیندی لاپر» می افتی، یا زمانی كه «جاستین بیبر» می خواند خود به خود اجرای آغاز ترانه با صدای ریچی را به یاد می آوری.

اما اگر این كلیپ 8 دقیقه ای را تماشا كنید، می بینید كه با آنچه در ذهن دارید، فرق می كند. درست زمانی كه «جیمی فاكس» می گوید «آیا بیش از این چیزی می خواهید؟ احساسی كه به عمق قلب شما می رسد و به شما همه چیز می بخشد.» تماشاگران را جذب می كند.

«We Are The World-25 For Haiti»، یادآور پسرك امیدواری است كه در ابتدای ویدئو، با پیراهن آبی آسمانی بر بالای پشت بام خانه ای ویران ایستاده و لبخند می زند و دست تكان می دهد.

بازسازی چنین ترانه ی مشهوری آسان نیست، اما آنها این كار را انجام داده اند.

تك نواز گیتار:

اوریانتی، هنرمند جوانی كه در فیلم «This Is It» همراه مایكل جكسون بود، به عنوان گیتار سلو در این كار همكاری كرده است. جونز می گوید كه پرنس می خواست گیتارهای  25  سال پیش را اضافه كند، اما بعدا منصرف شدند.

حضور از راهی دور:

«جانت جكسون»، «مری جی. بلیج» و «فرجی» در هنگام ضبط ترانه در استودیو ضبط هنسون در اول فوریه، حضور نداشتند و صداهای خود را از راه دور فرستادند و به دیگران ملحق شدند.

ترانه های لاینل ریچی:

بخشی از اجرای اصلی توسط دیون وارویك، ویلی نسلون و آل جارئو انجام شده با ترانه هایی كه مربوط به اوضاع دشوار هائیتی است. «انریكو اگلیسیاس» و «باربارا استرایزند» نیز بخش های تجدید نظر شده را اجرا می كنند.

 

بخش های حذف شده از متن اصلی ترانه:

And their lives will be stronger and free
As God has shown us by turning stones to bread
And so we all must lend a helping hand

 

بخش های تغییر یافته در متن اصلی ترانه:

So their cries for help will not be in vain
We can't let them suffer
No we cannot turn away
Right now they need a helping hand

***

موجی از انرژی مثبت فضای تالاری را كه خوانندگان در آن ترانه ی به یاد ماندنی  «We Are The World» را بازخوانی می كردند، پر كرده بود.

در این مراسم جای خالی خواننده ی پاپ، مایكل جكسون احساس می شد. دوستان نزدیك مایكل، لاینل ریچی و كوئنسی جونز از نبود مایكل در بازخوانی این ترانه محزون بودند.

جونز گفت: «فقدان مایكل یك تراژدی ست.»

لاینل ریچی و جونز به همراه مایكل جكسون، مغزهای متفكر تولید این ترانه ی زیبا در سال 1985 میلادی بودند.

ریچی می گوید: «هنگام اجرای ترانه جای مایكل خالی بود، ولی انگار آنجا حضور هم داشت. حالا هم كه صحنه هایی از مایكل را ویدئو قرار دادیم كه با خواهرش می خواند، بسیار بسیار جالب خواهد بود.»

مایكل جكسون در صحنه هایی از بازخوانی تازه ی این آهنگ دیده می شود. این كار به درخواست مستقیم «كاترین جكسون»، مادر مایكل عملی شد.

ریچی در ادامه می گوید: «تا جایی كه به من مربوط می شه، یك جشن واقعی بود. هیچوقت در گذشته شاهد چنین گونه گونی و تكثری نبودم. همه با هم حرف می زدند و فضا خیلی دوستانه بود.»

قرار است برای اولین بار این آهنگ بازخوانی شده طی مراسم افتتاحیه ی بازی های زمستانی المپیك در ونكوور كانادا، از كانال MBC پخش شود.

منابع:

http://new.music.yahoo.com

VOA TV

متن اصلی و برگردان فارسی ترانه ی We Are The World(USA For Africa)

here comes a time

when we heed a certain call

When the world must come together as one

There are people dying

and its time to lend a hand to life

There greatest gift of all

 

We cant go on pretending day by day

That someone, somewhere will soon make a change

We are all a part of Gods great big family

And the truth, you know

Love is all we need

 

[Chorus]

We are the world

we are the children

We are the ones who make a brighter day

So lets start giving

Theres a choice we're making

We're saving out own lives

its true we'll make a better day

Just you and me

 

Send them your heart so they'll know that someone cares

And their lives will be stronger and free

As God has shown us by turning stones to bread

So we all must lend a helping hand

 

[Chorus]

We are the world

we are the children

We are the ones who make a brighter day

So lets start giving

Theres a choice we're making

We're saving out own lives

its true we'll make a better day

Just you and me

 

When you're down and out, there seems no hope at all

But if you just believe theres no way we can fall

Let us realize that a change can only come

When we stand together as one

 

[Chorus]

We are the world

we are the children

We are the ones who make a brighter day

So lets start giving

Theres a choice we're making

We're saving out own lives

its true we'll make a better day

Just you and me

***

ما همه جهانیم

زمان آن رسیده

زمانی كه باید به این پیام مهم گوش بسپاریم

زمانی كه جهان باید متحد شود

مردمی در حال مرگ هستند

و زمان آن رسیده كه كمك كنیم تا زنده بمانند

این بزرگترین هدیه به آنهاست

 

نمی توانیم هر روز بهانه بیاوریم

كه شرایط هركس، در هركجا به زودی تغییر خواهد كرد

همه ما بخشی از خانواده بزرگ خداوند هستیم

و این حقیقتی است كه تو ازآن آگاهی

عشق تنها چیزی است كه به آن نیاز داریم

 

ما همه جهان هستیم

ما همه كودكان هستیم

ما همان كسانی هستیم كه روز روشن تری را می سازیم

پس بگذار آغاز به بخشیدن كنیم

ما تنها یك راه داریم

كه زندگی مان را نجات دهیم

این حقیقت دارد كه ما روز بهتری را خواهیم ساخت

تنها تو و من

 

به قلبت بگو كه آنها می دانند چگونه از هم مراقبت كنند

و زندگی آنها بهتر و آسان تر خواهد شد

همانگونه كه خدا به ما نشان داد چگونه از هسته میوه، نان درست كنیم

همه ما نیز باید دست یاری بدهیم

 

ما همه جهان هستیم

ما همه كودكان هستیم

ما همان كسانی هستیم كه روز روشن تری را می سازیم

پس بگذار آغاز به بخشیدن كنیم

ما تنها یك راه داریم

كه زندگی مان را نجات دهیم

این حقیقت دارد كه ما روز بهتری را خواهیم ساخت

تنها تو و من

 

 

گاهی اوقات تو بی قراری ، حس می كنی كه هیچ امیدی نداری

اما اگر باورداشته باشی كه هیچ راهی نیست، ما شكست می خوریم

بگذار كه این تغییر حقیقت پیدا كند

زمانی كه با هم یكی می شویم

 

ما همه جهان هستیم

ما همه كودكان هستیم

ما همان كسانی هستیم كه روز روشن تری را می سازیم

پس بگذار آغاز به بخشیدن كنیم

ما تنها یك راه داریم

كه زندگی مان را نجات دهیم

این حقیقت دارد كه ما روز بهتری را خواهیم ساخت

تنها تو و من

برگردان فارسی: مهرانا
نوع مطلب : دستنوشته های مایکلی
نوشته شده در 88/11/25 توسط مهرانا | لينك ثابت |

:: در آستانه ی مراسم جوایز گرمی 2010

دوستان عزیز

 این متن به تازگی در سایت یاهو منتشر شد و دوباره درآستانه ی مراسم گرمی، ما را دلتنگ حضور باشكوه مایكل كرد، با هم بخشی از آن را كه درباب مایكل نوشته شده است، می خوانیم:

خاطره انگیزترین جایزه های گرمی:

جایزه ی گرمی مدتهاست كه به شب بزرگ مد تبدیل شده است تا جایی برای موسیقی دانان. تمام هنرمندان كهنه كار و تازه كار در صنعت موسیقی روی فرش قرمز راه می روند و بر سر پوشیدن لباس هایی خیلی بلند یا حتی كوتاه در مقابل فلاش دوربین ها، با هم رقابت می كنند. به مناسبت آغاز این جشنواره، 10 نفر از به یادماندنی ترین هنرمندانی كه جایزه ی گرمی را دریافت نمودند و روی فرش قرمز راه رفتند، را به خاطر می آوریم.

نخستین هنرمند، مایكل جكسون بود با لباس به یادماندنی كه در ذهن ما و مجله های آن زمان، نقش بسته است و در تاریخ موسیقی به یادگار مانده است.

مایكل جكسون در سال 1984 میلادی برنده ی جایزه ی گرمی شد، در حالی كه كتی هماهنگ با شلوارش پوشیده بود و یك لنگه دستكش سفید نیز به دستش كرده بود. با این وجود، سلطان پاپ به خانه رفت در حالی كه در آن زمان با بردن 8 جایزه ی گرمی - از جمله ترانه و آلبوم برگزیده ی سال- ركورددار شده بود. این دستكش مخصوص جكسون بود و برای آن برنامه دوخته شده بود.

 

منبع: http://new.music.yahoo.com

برگردان فارسی: مهرانا


نوع مطلب : دستنوشته های مایکلی
نوشته شده در 88/11/15 توسط مهرانا | لينك ثابت |

:: This Is It سوگنامه نیست

همین است!

دوستتون دارم

من آواز می خونم و آهنگ می سازم

تا دوستانم گوش بدن

همین است!

این آخرین پرده نمایش است

در ماه جولای می بینمتون...

همیشه تصویرهای آخر یك زیبایی آفرین، تصویرهایی ناامید كننده و اشك آور هستند. تصویر آخرین روزهای درهم شكستگی و پژمردگی یك انسان كه زمانی در اوج بوده و اكنون در حال دست شستن از زندگی و دست كشیدن از آفرینش هنری است.

باری،

اما This Is It اینگونه نیست! فیلم با پیام های زیبای هنرمندان جوانی آغاز می شود كه در تمرین های آخرین كنسرت در كنارش بوده اند و هوای خوشش را نفس كشیده اند، هنرمندانی كه هر یك از سرزمینی آمده اند و همه در میان بغض و لبخند با مایكل حرف می زنند، با مایكلی كه هرگز نرفته است:

«این تازه اول كاره،‌ هنوز نمایشی نیست. هیچ كس نمی تونه تصور كنه كه چی چیزی در پشت صحنه در اولین كنسرت اتفاق می افته. من فقط به جلو نگاه می كردم. نمی دونستم چیكار كنم. چون مایكل اونجا بود!»

«زندگی سخته، درسته؟ و من اومدم. تو دنبال چیزی هستی كه شور داشته باشه و تو این حس رو به من دادی. همه اش همین بود!...»

این فیلم برخلاف بسیاری از فیلم های مشابه، سوگنامه نیست، نیامده است كه گریه بگیرد و در هیچ جای آن به غیبت مایكل اشاره نمی شود. This Is It فیلمی است ساده و كودكانه، به سادگی خود مایكل كه از بزرگی او می گوید و ما تماشاگران برای نخستین بار، در همه لحظه ها پشت صحنه، مایكل و یارانش را تماشا می كنیم و همه چیز را با چشمانی باز و شگفت زده می بینیم. تماشای غول زیبایی به نام عالی جناب مایكل جكسون و جادوی او روی صحنه!

در روزهای نخست سفر آخر مایكل، پل مك كارتنی درباب او می گوید:

«خبر، غم انگیز و تكان دهنده است. من این شانس را داشته ام كه با او روزهایم را قسمت كنم تا با هم به ترانه برسیم. او پسر مردی با استعدادی شگفت انگیز و روحی نازك بود. موسیقی اش برای همیشه در حافظه ی انسان می ماند و خاطره های مشتركمان، همه پر از سرخوشی اند!...» (1)

و مایكل چه كار خوبی می كند كه این یادگاری ها را برای ما جا می گذارد. زیبایی آفرینی از جنس او كه كارش را خوب بلد است، حتی تمرین هایش نیز تماشایی و تاریخی اند. در نماهای مختلف فیلم می بینیم كه مایكل چقدر روی كار خود و یارانش، وسواس دارد و مدام خودش را غلط گیری می كند، آن هم هنرمندی در حد و اندازه ی او كه از كودكی با صحنه آشناست و حرفه اش را مثل كف دست می شناسد.

باری،

همانگونه كه گفتم، This Is It هیچ شباهتی به پرده آخر نمایش یك هنرآفرین ندارد. بلكه فیلمی است درخور هنرمندی كه تازه می خواهد بر اوج صحنه موج بازی كند، فیلمی است از هنرمندی كه هنوز تمام نشده است. زیباتر و آماده تر از همیشه است، بهترین لباس هایش را می پوشد و بهترین جای هنرش را نشان می دهد. تصویرهای مایكل هیچ شباهتی به خداحافظی ندارند، درست برخلاف همه ی شایعه ها كه می گفتند او بیمار است و نمی تواند برقصد یا بخواند!!

مایكل طوری تمرین می كند، انگار كه برای نخستین بار می خواهد روی صحنه برود! درجایی شنیدم كه می گفت هیچگاه از كارش راضی نیست و فكر می كنم این رمز بزرگ پروازهای بی كران او در همه ی این سال ها بوده است، چراكه هنرمندی كه از هنر خود راضی می شود، در همان نقطه می ایستد و دیگر به كمال نمی رسد. بسیاری از همدوره های مایكل آمدند و تمام شدند و رفتند! برخی را خودشیفتگی شان از صحنه پایین كشید، برخی را اعتیاد و گمراهی و دیگران را ساختن آثار بی ارزش و سبك! اما مایكل شبیه هیچكدام از این آدم ها نیست. او پسركی ست ترد و شكننده، آرام و خجالتی، دانا و توانا و تا بخواهید فروتن.

به باور من، تا كسی ظرفیت رسیدن به قله های بالادست را نداشته باشد، هیچگاه به آن بالاها نخواهد رسید! اما مایكل این ظرفیت را داشت. مایكل می توانست تا ابد بالا برود و یادش نرود كه كیست و از كجا آمده. مایكل هنرمندی ست با سخاوت، همیشه همینگونه است، چرا كه به جایگاه خود اطمینان دارد و از پرواز دیگران نمی ترسد!

در جایی از فیلم، روی صحنه «اوریانتی»، دختر 24 ساله ی استرالیایی كه گیتاریست اصلی گروه است را می بینیم كه مایكل در كنار او ایستاده و به او می گوید: «حالا وقت شكفتن توئه، حالا وقت درخشیدن توئه. بیا، این صحنه مال توئه، بزن!» و اوریانتی با نیرویی شگفت انگیز، گیتارش را به صدا درمی آورد و به بهترین جای هنر خود می رسد و می شكفد و صدای زیبای گیتارش صحنه را پر می كند.

باری،

خوبی دیگر فیلم This Is It این است كه سه كلیپ تازه را در دل خود دارد از سه ترانه ی بسیار زیبای مایكل به نام های  Smooth Criminal, Thrillerو  Earth Song.  به ویژه صحنه های سیاه و سپید تعقیب و گریز مایكل و ستاره قدیمی سینما (هامفری بوگارت) در ترانه ی Smooth Criminal تماشایی ست!

نه، این نمی تواند آخرین تصویرهای یك اسطوره باشد و برای دیدن همه ی زیبایی هایش باید سراپا چشم و گوش شوی تا به این حقیقت برسی كه این پرده هنوز تمام نشده است!

«مایكل، گروگان تاریخ است. كسی ست كه كودكی نكرده است و به همین سبب، كودكی ندیده و نچشیده را كش می دهد تا 50 سالگی! شازده كوچولویی ست كه به سیاره ی خودساخته اش، Neverland سفر می كند و گاهی هم بیرون می زند تا جهان را با چشمه های شعبده بازی اش شگفت زده كند!» (2)

(1) و (2) برنامه رادیویی قدغن ها: شهیار قنبری

ترجمه ترانه ی  This Is It، كار مشترك مایكل جكسون و پل آنكا:

This is it

This is it, here I stand

همین است، من اینجا ایستاده ام


I’m the light of the world, I feel grand

من روشنی جهانم، احساس بزرگی می كنم


Got this love,I can feel

این عشق را به دست آور، من می توانم احساسش كنم


And I know yes for sure it is real

و آری، اطمینان دارم كه حقیقی ست

And it feels as though I’ve seen your face a thousand times

و این احساس به آن سبب است كه چهره ی  تو را هزاران بار دیده ام


And you said you really know me too yourself

و تو گفتی كه مرا بیش از خودت می شناسی


And I know that you have got addicted with your eyes

و می دانم كه تو همه را به چشمانت عادت می دهی


But you say you gonna live it for yourself

اما تو می گویی كه می خواهی برای خودت زندگی كنی


Oh! I never heard a single word about you

اُه! هرگز حتی یك واژه ی ساده هم درباره ی تو نشنیدم


Falling in love wasn’t my plan

نمی خواستم عاشق شوم


I never thought that I would be your lover

هرگز گمان نكردم كه می توانم عاشق تو باشم


C’mon baby, just understand

عزیزم بیا و تنها درك كن


This is it, I can say

تنها چیزی كه می توانم بگویم همین است

I’m the light of the world, run away

من روشنایی جهان هستم، از من دور شو


We can feel, this is real

می توانیم احساس كنیم، واقعیت این است


Every time I’m in love that I feel

تنها زمانی عاشق هستم می توانم احساسش می كنم


And I feel as though I’ve known you since thousand years

و احساس می كنم كه از هزاران سال پیش تو را می شناسم


And you tell me that you’ve seen my face before

و به من می گویی كه پیش از این چهره ام را دیده ای


And you said to me you don’t want me hanging round

و به من گفتی كه نمی خواهی مرا پریشان كنی


Many times, wanna do it here before, Oh, Yeah!

اُه، آری! مدتهاست كه می خواهم این كار را انجام دهم

 

I never heard a single word about you

هرگز حتی یك واژه ی ساده هم درباره ی تو نشنیدم


Falling in love wasn’t my plan

نمی خواستم عاشق شوم


I never thought that I would be your lover

هرگز گمان نكردم كه می توانم عاشق تو باشم


C’mon baby, just understand

عزیزم بیا و تنها درك كن

This is it, I can feel

تنها چیزی كه می توانم بگویم همین است


I’m the light of the world, this is real

من روشنایی جهان هستم، این حقیقت دارد


Feel my song, we can say

 ما می توانیم بگوییم، آواز مرا احساس كن


And I tell you I feel that way

و من به تو می گویم كه اینگونه احساسش می كنم

And I feel as though I’ve known you for a thousand years

و احساس می كنم كه از هزاران سال پیش تو را می شناسم


And you said you want some of this yourself

و تو گفتی كه كسی شبیه به خودت را می خواهی


And you said won’t you go with me, on a while

و گفتی كه در هر حال با من نخواهی آمد


And I know that it’s really cool myself, Oh, Yaeh!

اُه، آری! می دانم كه این حقیقت سرد از آن من است



I never heard a single word about you

هرگز حتی یك واژه ی ساده هم درباره ی تو نشنیدم


Falling in love wasn’t my plan

نمی خواستم عاشق شوم


I never thought that I would be your lover

هرگز گمان نكردم كه می توانم عاشق تو باشم


C’mon baby, just understand

عزیزم بیا و تنها درك كن


I never heard a single word about you

هرگز حتی یك واژه ی ساده هم درباره ی تو نشنیدم


Falling in love wasn’t my plan

نمی خواستم عاشق شوم


I never thought that I would be your lover

هرگز گمان نكردم كه می توانم عاشق تو باشم


C’mon baby, just understand

عزیزم بیا و تنها درك كن

 

دانلود ترانه


نوع مطلب : دانلود آهنگ
نوشته شده در 88/11/01 توسط مهرانا | لينك ثابت |

:: چرا ما دوست داریم طرفدار یک هنرمند باشیم؟

دوستان نازنین

امروز می خواهم درباب خودمان، به عنوان هواداران یك هنرمند صحبت كنم، پس خواهش می كنم كه تا پایان مطلب را با دقت بخوانید و نظرهای سبزتان را با من درمیان بگذارید.

همه ی ما از زمان كودكی و نوجوانی و آنجا كه با شناخت هویت روبرو می شویم، با مساله ی «همانند سازی» و «شبیه شدن» به یك فرد برتر روبرو هستیم. پدر، مادر، برادر، خواهر، دوستان و سرانجام بزرگان دنیای هنر، ادبیات، دانش و ورزش و...  همگی الگوهای مهم زندگی ما هستند.

در این میان سهم هنرمندان بسی بیش از دیگر افراد است، چراكه هنرمند بی واسطه با روح و روان انسان سر و كار دارد. انسان طبیعتا گرایش به افراد خارق العاده ای دارد كه دست به نوآوری و آفرینش می زنند و كارهای شگفت آوری انجام می دهند و هنر به دلیل تاثیر احساسی و روحی خود بر روان مخاطبانش، بی شك می تواند حتی سرچشمه ی بزرگترین حركت های اجتماعی و سیاسی دنیا باشد. چه بسیار هنرمندانی كه به سبب آثارشان از كشور خود تبعید شده اند، تهدید شده اند یا به قتل رسیده اند!...

باری،

پس از این پیشگفتار كوتاه در ادامه به روند هواداری یك هنرمند و ماجراهای پشت آن خواهیم پرداخت.

***

دیدگاه یك هوادار نسبت به یك هنرمند

شاید باور كردنی نباشد كه گاه یك هنرمند برای یك فرد حكم یك ابر قدرت و یك اسطوره را پیدا كرده و گاه به مقامی خداگونه می رسد. شاید برخی از ما ایرانی ها همین حالا كه این عبارت ها را می خوانیم، از اعتراف كردن به همین قضیه ی آخر پرهیز كنیم، اما در عمل، زمانی كه عاشقانه هنرمندی را دوست داریم، بی شك با چنین احساسی روبرو می شویم، تا جایی كه از هرگونه سخن ناروا نسبت به او، تَرك برمی داریم و می شكنیم، به خاطر او می جنگیم، می گرییم و می خندیم و اینكه می گویند خدا درون انسان خانه دارد، حقیقت دارد و اینكه برخی انسان ها به مقام خدایی می رسند و فرشتگان دوست داشتنی زندگی ما می شوند نیز به همین سبب است كه به پروردگار، بسیار بسیار نزدیك می شوند و عطر او را با خود به این جهان می آورند.

اما در این میان گاه مسایل دیگری هم رخ می دهد. زمانی كه كسی برایمان چنین جایگاهی پیدا می كند، در تمام شب ها و روزهایی كه قلبمان برایش می تپد و با مشاهده ی هر اثر هنری، خبر و حتی تصویر تازه ای از او، می خواهیم نخستین نفری باشیم كه آنها را به دست می آوریم، بی شك نسبت به او احساس مالكیت می كنیم، مالكیتی بی حد و حصر و گاه مخرب! البته این مساله درباره ی همه ی هواداران صدق نمی كند، شاید هرچه زندگی مان خالی تر باشد، بیشتر به این سمت كشیده می شویم.

باری،

هوادارانی از این دست گاه برای سایر دوستداران آن هنرمند و یا برای خود آن هنرمند مخرب خواهند بود! حتما داستان تلخ زندگی «جان لنون» (بنیانگذار گروه تاریخ ساز Beatles) را به یاد دارید. هنرمندی كه با وجود آنهمه شكوه و بزرگی، به سادگی با پنج گلوله توسط یكی از قدیمی ترین هوادارانش (دیوید چپمن) بی نفس شد!

آنچه كه درباب هواداری از یك هنرمند باید به خاطر داشته باشیم آن است كه باید از میان طوفان هیجان ها و عشق خود نسبت به او، این را نیز در نظر بگیریم كه پیش از هرچیز، او یك انسان است، منتها با استعدادی شگرف و خلاقیتی بالا كه حتما همچون ما هواداران بسیاری در جهان دارد كه نمونه ی بزرگش، «مایكل جكسون» نازنین خودمان است كه دیدیم چگونه در دوردست ترین نقاط دنیا نیز هوادارانش برایش مراسم یادبود برگزار می كنند یا هنگامی كه آن دادگاه ها و اتهام های بی اساس را علیه او راه می اندازند، هوادارانش در صف های طولانی و پیوسته، مقابل دادگاه ازدحام می كنند تا به بی حرمت كردن او اعتراض كنند! هنرمند از همان ابتدا كه پا به جهان ما می گذارد، می داند كه برای انجام ماموریتی آمده است كه همانا تاثیرگذاری آن محدود به یك یا دو نفر نمی شود!...     

***

 

هوادار خوب ... هوادار بد

نمی توان از این مساله به سادگی گذشت كه همه ی هواداران صرفا دوستداران حقیقی یك هنرمند نیستند! به نمونه ای از آن در بالا اشاره كردیم. دیوید چپمن آنقدر شیفته ی جان لنون بود كه حتی شیوه ی زندگی اش را همانند لنون كرده بود و مانند او با یك زن ژاپنی ازدواج كرده بود، اما ناگهان در لحظه ای جنون آمیز، اینچنین هنرمند محبوبش را به قتل رساند!...

در اینكه همه ی این انسان ها، (هوادار) هستند، شكی نیست، اما نمی توان آن هوادارانی كه مثلا با شنیدن شایعه های مربوط به زندگی مایكل جكسون یا تماشای روایت دروغین فیلم «مارتین بشیر»، یك شبه هنرمندشان را پس زدند را با گروهی كه در برابر دادگاه جمع شده بودند و با پلاكاردهایی در دست خواهان اعلام بی گناهی مایكل شدند، یكسان دانست. اینكه هوادار حقیقی باید واقع بین باشد و در جایی كه لازم است از هنرمند مورد علاقه اش، انتقاد كند، بسیار خوب است، اما...!!

اینجاست كه برمی گردیم به دو مقوله ی «احساسی برخورد كردن» و «عقلانی برخورد كردن» نسبت به یك هنرمند. همه ی ما در ابتدا آنقدر دستخوش هیجان ها و احساسات خود هستیم كه هنرمند مورد علاقه مان را قدیسی می دانیم كه گویا بر او هیچ خدشه ای نمی توان وارد آورد، اما كمی كه می گذرد، دور از طوفان های روانی خود، به شناخت زندگی عاطفی و شخصیت او می می پردازیم. بی شك، برای ما معمولا این امكان وجود ندارد كه با یك هنرمند از نزدیك آشنا شویم و با او زندگی كنیم، اما اگر آثار او را به دقت زیر نظر بگیریم رگه های شخصیتی او را به خوبی در آنها پیدا خواهیم كرد. اینكه مایكل (حقیقتا كه بود) و اینكه (چقدر او را نشناختیم!!) به كنار، كه این درد همیشگی اش بود، اما بسیاری از ما هواداران مایكل، حتی ترانه هایش را به درستی نشنیده ایم، چراكه زبان ترانه های او برای منی كه پارسی زبان هستم و حتی تلاشی هم برای دركشان و برگرداندن آنها به زبان مادری ام نمی كنم، قابل فهم نیستند!  برای برخی از هواداران، متاسفانه همین كافی ست كه بگویند (مایكل رقصنده ی خوبی است) و وقتی به آنها می گویی كه ترانه هایش را خودش نوشته یا آهنگ هایش را خودش ساخته، باور نمی كنند!!

مایكل نیز در كتاب Moonwalk به همین نكته اشاره می كند و می گوید: "مردم توانایی مرا در ترانه سرایی دست كم می گرفتند. آنها مرا به عنوان یك ترانه نویس قبول نداشتند، بنابراین زمانی كه آهنگی را اجرا می كردم، با نگاهشان می خواستند بگویند: «واقعا چه كسی آن را نوشته است؟» من نمی دانم آنها چه فكری می كردند- كه من كسی را كنار خودم آورده ام تا آنها را برایم بنویسد؟ اما زمان این تصورات نادرست را پاك خواهد كرد. شما همیشه باید خودتان را به مردم ثابت كنید و بسیاری از آنها نمی خواهند باورتان كنند!"

در اینكه مایكل یك هنرمند صد در صد است، شكی نیست. كسی كه می توانست به خوبی ترانه بنویسد، آهنگ بسازد، زندگی اش را ترانه كند، خودش را ترانه كند و در نهایت همه اش را، با داستانی مشخص، روی صحنه به نمایش درآورد، یعنی او یك (غزل نمایش) واقعی است! این را نیز می دانیم كه هركس به اندازه ی رشد سطح فكری و روحی و عاطفی خود، می تواند به لایه های مختلف هنری مایكل یا هر هنرمند دیگری پی ببرد و خوب در این زمینه نیز تفاوت های بسیاری میان انسان هاست، اما آیا این بهانه ی خوبی برای سطحی نگری است؟ آیا زمان آن نرسیده كه در انسان ها عمیق تر شویم و مثلا یك روز كه داریم به حركت های زیبا و معنادار مایكل در هنگام اجرای «Billie Jean» نگاه می كنیم، از خودمان بپرسیم: «معنی این حركت ها چیست؟ به چه علت آن لباس خاص را با یك لنگه دستكش برای این اجرا درنظر گرفته؟ یا اینكه چرا در چهره اش گاهی خشم هست، گاهی غم و گاهی لذت؟»

در اینكه او مبتكر سبك خاصی از رقص است شكی نیست، در اینكه او، «Moonwalker » است، شكی نیست، اما او سال ها از همه ی این ابزار استفاده كرد تا واژه ها را از آن سكون و رخوت كهنه شان یا گم شدن در میان نت های موسیقی، بیرون بیاورد. مایكل روی صحنه تبدیل به «Billie Jean» می شود، تبدیل به قاتلی خطرناك می شود، تبدیل به عاشقی دلنازك می شود، یا در قالب موجودی عجیب و غریب كه برای نجات جهان آمده فرو می رود تا ما معنای واژه هایی را كه در پسِ آهنگ هایش است، بهتر دریابیم، پس بی انصافی ست كه تمامی تلاش های بی وقفه و بی دریغ او را تنها در واژه ی (رقصنده) خلاصه كنیم! او یك هنرمند صد در صد است و همه ی وجودش هنر است، همه ی وجودش هنر است...!

***

رابطه ی هواداران با هواداران

All You Need Is Love!...

نمی دانم چرا برخی از ما عشق را از یاد برده ایم؟!

انگار یادمان رفته همین دیروز بود كه برای از دست دادن مایكل به چه هم حسی غریبی رسیده بودیم! خود من، همه جا، چه در دنیای بیرون و چه در جهان اینترنت، در جستجوی كس یا كسانی بودم كه بتوانم بغض كشنده ی خود را با آنها قسمت كنم و درباب مایكل با آنها حرف بزنم. من حتی با آن دخترك سیاهپوستی كه در «گری» عكس مایكل را در دست داشت، یا با آن پسربچه ی هندی یا آن مرد مكزیكی یا آن زن ژاپنی كه صمیمانه اشك می ریختند، احساس نزدیكی می كردم! چه فرقی می كند؟ مایكل كه مرز نمی شناسد، مایكل كه در فكر مرزبندی نبود و تنها خواسته ی او این بود كه دوستش بدارند، كه همینطور نیز هست! اما برخی از ما كمی فراموشكار هستیم، یعنی یادمان رفته كه اگر چند سایت یا وبلاگ برپا كرده ایم، تنها و تنها به خاطر عشق به یك نفر است، مایكل!... هر وبلاگ یا سایت رنگ و بوی خودش را دارد، یكی عكس های زیبای مایكل را می گذارد، یكی دیگر آهنگ ها و ویدئوها را، یكی دوست دارد اخبار و مطالبی درباب او بنویسد، دیگری فروشگاهی برپا می كند تا آثار مایكل را (كه در ایران امكان تهیه ی آن به سادگی وجود ندارد)، در اختیار دیگران قرار دهد و خوب یكی هم دوست می دارد كارهای گروه های پیشین را كپی كند، آن هم بدون اشاره به نام صاحب آن نوشته و تازه زمانی كه با گلایه ی ما روبرو می شود نیز باز هم حاضر به رعایت حقوق آن كار نمی شود!!

باری،

همه ی این دوستان، هوادار مایكل جكسون هستند و شاید همگی عاشقند، تنها سبك های هواداری متفاوتی دارند كه البته گمان می كنم باید حساب گروه آخر (كپی كاران) را دست كم از هواداران مایكل جكسون جدا كرد! چراكه مایكل یك انسان ناب و Orginal است و هیچگاه نه تنها دیگران را تكرار نمی كند كه كار خودش را هم تكرار نمی كند، یعنی حتی كارهای جدیدترش هم كپی از روی كارهای كهنه اش نیستند! او حتی برای آنكه تكراری نشود، از خودِ خودش هم فاصله می گیرد! پس اگر او را حقیقتا دوست می داریم، باید كه خودمان نیز تازه باشیم و از خود چیزی بگوییم!

***

حرف آخر: حرف یكی شدن

دوستان خوبم

اینهمه را گفتم كه درنهایت به خودمان و به مایكل برسم، به كسی كه همه ی ما تا پایان عمر فراموشش نخواهیم كرد. آرزوی او یكی شدن انسان ها بود و زمانی بود كه بسیاری به خاطر داشتن چنین رویای زیبایی به او خندیدند، اما ما نمی خندیم، چون می دانیم كه چنین چیزی ناممكن نیست، دست كم در این دنیای كوچك اینترنتی! مساله این نیست كه همه مانند هم بیندیشیم، مساله آن است كه با تمام این اختلاف ها دوست هم باشیم تا گام های بزرگتری برداریم. اینكه مثلا وقتمان را صرف این كار كنیم كه روی این وبلاگ و آن وبلاگ پیام های دل آزارنده بگذاریم، نخست خودمان را آزار خواهد داد!

روی سخن من با آنان كه مایكل را دوست نمی دارند نیست. این افراد دو گروهند: یا كسانی هستند كه حقیقت مایكل را نمی شناسند و نمی خواهند كه بشناسند و چون از آزاد كردن حقیقت می هراسند كه مبادا نور هنر او چشمشان را بزند و یا كسانی هستند كه با هنر موسیقی آشنایی كامل دارند و مایكل را به خوبی می شناسند، اما به خاطر داشتن سلیقه ای متفاوت، سبك موسیقایی او را نمی پسندند. اما روی سخنم با دوستداران مایكل است، با شما عزیزانی كه همچون من ، شایان ، علی ، سارا ، احمد ، نسترن ، امید ، آریا ، پدرام ، شاینا ، ناصر ، Invisible Kid ، دوستان سایت MJ ، كامران ، روزبه ، میثم ، روژان ، حامد و بسیاری دیگر، عاشقانه مایكل را دوست می داریم و اگر هر یك خانه ای جداگانه داریم، اما همسایه ی دیوار به دیوار هم هستیم.

من تنها چند ماهی است كه با شایان عزیز همكاری می كنم و باور كنید كه مدتها بود چنین خانه ی پرعشقی را ندیده بودم. تجربه های دیرینه ام با هنرمندان دیگر و هوادارانشان به من آموخته كه یك هنرمند چگونه می تواند گاه با عشق و گاه با خشم خود، هوادارانش را تحت تاثیر قرار دهد. این همان چیزی ست كه در ابتدای مطلبم نیز به آن اشاره كردم و به خوبی مقوله ی هوادار بودن و Fan بودن را می شناسم و باور كنید تجربه به من ثابت كرده كه هرچقدر با هم مهربان تر و صادقانه تر برخورد كنیم، روزهای آفتابی تری را خواهیم داشت و درباب مایكل، گمان می كنم این دیگر امری بدیهی باشد، مایكل عاشق «عشق ورزی» بود و عاشق «یكی شدن»!!... پس بیایید از «بیزارم هایمان» بكاهیم و بر «دوستت دارم هایمان» بیفزاییم. اگر هنرمندی را دوست می داریم، آن كس كه عاشق حقیقی اوست، نیز دوست ماست و چه بسا سال ها پیش از آنكه من و شما در این وبلاگ ها و سایت ها با هم آشنا شویم، با ترانه های مایكل به هم وصل شده بودیم و احساساتی مشابه داشته ایم! مایكل با تمام بزرگی اش، هیچگاه در دام خودشیفتگی و تكبر نیفتاد، پس وای بر حال ما كه هنوز به قول احمد عزیز، شاگرد او هستیم! اگر هنرمندی را دوست می داریم كه هیچ، اما اگر دوستش نمی داریم چه سودی دارد كه وقتمان را صرف بدگویی از او و هوادارانش كنیم؟!

باری،
از هر دیدگاهی كه به این قضیه نگاه كنیم، به یك نتیجه می رسیم: ما دوستداران مایكل جكسون، با وجود تمامی اختلاف نظرهایمان، عاشق او هستیم، زیرا نمی توانیم جز این راه دیگری با او در پیش بگیریم، پس آزردن یكدیگر امری شایسته نیست!

دوستان گل

صمیمانه از همه و همه تان می خواهم كه دست به دست هم دهیم تا كارهای بزرگتری انجام داده و گام های بهتری در این راه برداریم تا زندگی خود و دیگران را تغییر دهیم و یادمان نرود كه سرنوشت ما در دست خودمان است، برای داشتن سرزمینی آزاد و سبز و برای حقیقت بخشیدن به رویاهایی كه مایكل می خواست یك تنه آنها را برای من و شما و دیگران به انجام برساند!

با عشق و احترام به روح پاك و ماندگار مایكل و دوستداران او در سراسر جهان

مهرانا 


نوع مطلب : دستنوشته های مایکلی
نوشته شده در 88/10/30 توسط مهرانا | لينك ثابت |